سفارش تبلیغ
صبا ویژن
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 38
بازدید دیروز: 37
بازدید کل: 1388551
دسته بندی نوشته ها شعر گونه ‏هایم
بـی‏ خیال بابـا
دیار عاشقی ها
دل نوشتـــه ‏ها
شعــرهای دیگران
خاطـــرات
پاسخ به سوالات
فرهنگی‏ اجتماعی
اعتقـادی‏ مذهبی
سیاست و مدیریت
قــرآن و زنـدگــی
انتقــــادی
مناسبت ها
حکایــــات
زنانـه هـــا
دشمن شناسی
رمان آقای سلیمان!
همراه با کتاب
بازتاب سفرهای نهادی


اطلاع از بروز شدن

 



گزارش های خبری
گفت‌وگو با خبرگزاری فارس
بخش خبری شبکه یک
روایتی متفاوت از حضور خدا
باز هم خبرگزاری فارس
خدای مریم! کمکم کن
ارتش مهد ادب است
سوم شعبان. جهرم
خبرگزاری کتاب ایران
سوال جالب دختر دانشجو
رضا امیر خانی و آقای سلیمان
فعالیت قرآنی ارتش
خبرگزاری ایکنا
چاپ چهارم آقای سلیمان
برگزیدگان قلم زرین
گزارش: جهاد دانشگاهی
گزارش: سانجه مشهد و دادپی
مصاحبه: خبرگزاری ایسنا
مصاحبه: سبک زندگی دینی
گزارش: همایش جهاد دانشگاهی
مصاحبه: وظیفه طلاب
پیشنهاد یک بلاگر
شور حسینی ـ شهرزاد


زخمه بر دل.. ناله از جان



مورچه ها و دنیا

دوشنبه 89 اسفند 2

می‌گویند مورچه را که آب می‌برد داد و هوار راه می‌اندازد که آی آب دارد همه‌ی دنیا را با خود می‌برد. بیچاره نمی‌داند که دنیا سرجایش است و تنها اوست که دارد برده می‌شود؛ اما از بس ریز است دنیا را فقط در خودش می‌بیند و خودش را تمام دنیا.

من کاری به جریان انتخابات پارسال و اعتراض‌های بعد از آن ندارم. اما حوادث اخیر به ویژه 25 بهمن 89 و اعلام تظاهرات اول اسفند روشن می‌کند که رسوب یافتگان خرداد پارسال، تنها عده‌ای متوهم و گستاخ هستند که اهداف دیگری را پی‌گیری می‌کنند؛ اهدافی که بچه‌های اولیه‌ی موج سبز هرگز دنبال آن نبوده و نیستند و به خاطر همین هم مدت‌هاست که صفشان را از اینان جدا کرده‌اند.
اینان راحت طلبان و رفاه زدگانی هستند که عرصه‌ی مبارزه‌شان تنها اینترنت و صفحات دیجیتالی است و جالب است که توهم‌های خودسازشان خودشان را هم برمی‌دارد و تجمع و خراب‌کاری عده‌ای ناچیز را میلیونی می‌بینند.
اینان حتی به دموکراسی مورد ادعای خودشان هم پای‌بند نیستند. زیرا با اینکه می‌دانند که اکثریت نیستند اما به اکثریت مردم و مقدسات آنها بدترین توهین‌ها را جایز می‌دانند و برای مبارزه از هر وسیله‌ای حتی توهین و بی ادبی به همه‌ی مقدسات استفاده می‌کنند.
اینان اصلا به منافع ملی کاری ندارند و منافع خود را که در آشوب نهفته است جستجو می‌کنند؛ حتی اگر آب به آسیاب دشمن بریزند و منافع آنان را تأمین کنند.
اینان با دین و دیانت و حداقل‌های اعتقادی نیز رابطه‌ای ندارند و فقط شعار دینی می‌دهند.. آنهم یا از روی کج فهمی دینی است یا دین بهانه‌ای است که دیگران را فریب بدهند.
اینان برای جمع کردن هواداران بیشتر، از کمونیست‌ها و سلطنت طلب‌ها و گروهک ریگی و منافقان و عربده کش‌های شرور نیز با آغوش باز استقبال می‌کنند.
اینان از تخریب اموال عمومی و عمدتا سطل‌های زباله شهرداری و ضرب و شتم مردمی که به ایشان اعتراض می کنند ابایی ندارند.

اما با همه‌ی این شرایط، گوش فلک را کر کرده‌اند که اگر نظام جمهوری اسلامی از ما نمی‌ترسد چرا به ما اجازه‌ی برگزاری تظاهرات نمی‌دهد؟ چرا جمهوری اسلامی نمی‌خواهد باور کند و بپذیرد که مخالف دارد؟
حالا انصافتان را قاضی کنید آیا با همه‌ی آنچه گفته شد باز هم باید با ایشان مماشات کرد و مانند یک اقلیت سیاسی برایشان احترام قائل بود و اجازه داد که راهپیمایی کنند و مثلا حرفشان را بزنند؟
بی شک و از نظر هر عاقلی پاسخ منفی است. زیرا اینان هرگز ظرفیت برخورد مناسب و اخلاقی و دموکراتیک را ندارند. اما به نظر می‌رسد نظام مستحکم جمهوری اسلامی مشکلی ندارد که اینان هم گوشه‌ای جمع شوند و روزشان را با متینگ سیاسی شب کنند و خوش باشند که ما هم هستیم. اما آیا اینان می‌توانند تضمینی مبنی بر عدم شرارت و تخریب و ایجاد ناامنی بدهند؟
همه می‌دانیم که بسیاری از اینان اصلا نان‌شان را در همین آشوب‌ها می‌جویند و عده‌ی دیگرشان حتی اگر بخواهند تضمین هم بدهند نمی‌توانند چون توان کنترل آشوب‌گران و تخریب‌چیان سطل‌های زباله را ندارند.

خوب است منطقه‌ای در کویر قم یا کویر سمنان و یا بیابان‌های ورامین اختصاص داده شود تا اینان آنجا تجمع کنند و آنقدر فریاد بزنند تا ظرفیت و پتانسیل ادعایی‌شان برای خودشان و حامیان صهیونیست‌شان روشن شود. حسن این کار این است که آنجا هیچ اموال عمومی برای تخریب وجود ندارد و مردم عادی هم نیستند تا مورد ضرب و شتم و ارعاب قرار گیرند. نظام جمهوری اسلامی هم آنقدر اقتدار و منطق دارد که حتی برایشان امنیت ایجاد کند و حتی با بلندگو و تصویر برداری و پخش مستقیم، صدایشان را به همه جهانیان برساند تا دوستانمان در دنیا بدانند با کی طرف هستیم و دشمنانمان هم بدانند که روی دیوار چه کسانی دارند یادگاری می‌نویسند.


دوستان سابق!!

پنج شنبه 89 بهمن 21

چند سوال از دوستان سابق!!  از آنانی که هرچند مدتی است راهشان را از انقلاب و مردم جدا کرده‌اند اما در سالروز انقلاب اسلامی علنا و صراحتا بر این موضع پافشاری می‌کنند.. آنانی که  حتی شم سیاسی‌شان آنقدر نیست که بدانند این کارها باعث می‌شود تا دست از پا درازتر، زودتر از آنچه می‌پندارند به انزوای همیشگی خویش بخزند..

اگر قصدتان از اعلام راهپیمایی 25 بهمن، بزرگداشت انقلاب و خاطره‌ی پیروزی با شکوه انقلاب اسلامی است که آن تاریخش 22 بهمن است و راهپیمایی عمومی سراسری در کشور برگزار می‌شود..
و اگر منظورتان حمایت!! از مردم مصر و تونس است پس چرا پارسال روز قدس شعار نه غزه.. نه لبنان.. سردادید و اسرائیل را کلی خوشحال کردید؟
اگر نیت‌تان درست است و قصد خیر دارید چرا با خیل مردم در راهپیمایی 22 بهمن شرکت نمی‌کنید که هم عظمت روز انقلاب نمایش داده بشود و هم از مردم تونس و مصر حمایت جانانه‌تر و یکپارچه‌تری شده باشد؟
واقعا چه معنی دارد چنین اقدامی و چنین درخواستی؟ آنهم درست در زمانی که سخنگوی کاخ سفید و همینطور ابوالغیظ وزیر خارجه‌ی مصر گفته‌اند حکومت ایران که به مخالفانش اجازه‌ی راهپیمایی نمی‌دهد نمی‌تواند از قیام مصری‌ها دفاع کند. و درست در زمانی که بی‌بی‌سی با نیت فتنه انگیزی و شیطنت به عضو ارشد اخوان المسلمین همین را گفت. اما دیدید که چگونه حلباوی با درکی مناسب از شرایط عالم اسلام، هم به آنان پاسخی دندان شکن داد و هم به بعضی‌ها که ـ شرایط عالم اسلام پیش کش ـ شرایط شهر و محله‌ی خود را هم درک نمی‌کنند..
درخواست راهپیمایی جداگانه می‌کنید که چه؟ مثلا چوب دو سر طلا برداشته‌اید؟ که اگر اجازه ندادند حرف دشمنان را به کرسی بنشانید و یک ماه خوراکشان را تامین کنید و اگر هم اجازه دادند مثلا در خیال خودتان مصر و تونسی جدید درست کنید و انقلاب مصر را تحت تاثیر قرار بدهید و نامبارکان را نجات بدهید..؟
البته از شما همه چیز برمی‌آید که یکی‌تا نوشته بود: خدا نکند مبارک سقوط کند که اگر همین یکی دوتا حاکم مقتدر هم سقوط کنند زمینه‌ی رشد و روی کار آمدن حزب الله، حماس، سپاه قدس و این حرکت‌ها فراهم می‌شود..‌
جالب است وقتی مقام معظم رهبری در جمعه‌ی گذشته با مردم مصر سخن گفتند و شرط بلاغ را بیان کردند همین آقایان گفتند: این یعنی دخالت در امور داخلی یک کشور دیگر.. حالا این راهپیمایی شما آیا دخالت به حساب می‌آید یا اینکه منظور این نیست و قصد دخالت ندارید و فقط می‌خواهید کشور خودتان را دچار هرح و مرج و آشوب کنید؟


می خواهند ایران را پس بگیرند.. کی‌ها از کی‌ها..؟

اینکه آقایان از بیرون دستور می‌گیرند را نمی‌دانم.. اما این را می‌دانم که بیرونی‌ها خوب توانسته‌اند آنان را به آنچه می‌خواهند برانگیزند و به آنان بباورانند که هنوز ظرفیت رهبری معترضان را دارند.. بباورانند که می‌توان ایران را مصر دیگری کرد و روز خشم ایرانی راه انداخت و حکومت را کله پا کرد.. اینکه آقایان از شیطان بزرگ دستور بگیرند را نمی‌دانم ولی این را می‌دانم که شیطان بزرگ‌تر یعنی نفس‌شان بیکار ننشسته است و مخ‌شان را به کار گرفته است..
واقعا متاسفم از این همه تیزبینی !! و هوش سیاسی!! که هرطرف را بگیریم با هیچ منطقی جور درنمی‌آید.. انصافا اگر از اول اعلام می‌کردند که می‌خواهیم روز خشم ایرانی راه بیندازیم قابل قبول تر بود تا بهانه‌های دیگر..

پ ن: منتظرم فحش و فضیحت‌های دوستان سابق!! را.. اما اشکالی ندارد که عادت کرده‌ایم به این محبت‌ها و نوازش‌ها.. هر وقت حرف حقی زدیم و سوالی منطقی کردیم ناسزا باران شدیم از طرف متعصبان و جوزده‌های چریانات سیاسی.. فرقی هم نمی‌کند چپ باشند یا راست.. مخملی باشند یا خزنده.. سبز باشند یا سرخ..


محرمیت ها و حرمت ها

پنج شنبه 89 بهمن 7

این سوال از سوی خانمی محترم به بخش مشاوره‌ی مذهبی مجله‌ی خانواده رسیده بود: آیا عمو و دایی من، به دخترم که به سن تکلیف رسیده است محرم هستند یا نه؟

البته پاسخ سوال ایشان مثبت است؛ اما به دلیل اینکه موضوع محرمیت، یکی از موضوعات مبتلابه مردم و بسیار مورد سوال خانواده‌هاست، توضیح بیشتری در این زمینه می‌دهم:

بر اساس آیه‌ی 23 سوره‌ی نساء، هفت دسته از زنان با هفت دسته از مردان محرم هستند و نتیجه‌اش این است که ازدواج آنان با یکدیگر نیز حرام است. این هفت دسته عبارتند از:
1- مادر: چه مادر بی­واسطه‌ی انسان باشد و چه مادر با واسطه، یعنی مادر پدر و یا مادر مادر و مادران آنها، هرچقدر هم که این ستون بالا برود. پس هر زنی با پسران و نوه­هایش (پسران پسر و پسران دختر) و نیز با هر مردی ­که­ریشه‌ی ­ولادتش ـ با­واسطه یا بی­واسطه ـ به او منتهی می­شود محرم است و ازدواجشان با یکدیگر حرام است.
2-دختر: دختر و دختر دختر و همینطور دختر پسر انسان، هرچقدر هم که این ستون به پایین برود، بر او حرام هستند. بنابراین هر زنی که ریشه‌ی ولادتش ـ با­واسطه یا بی­واسطه ـ به انسان منتهی شود، چه آن واسطه مذکر باشد و چه مؤنث، بر او حرام است.
3- خواهر: اعم از اینکه از خواهر تنی انسان باشد یا تنها از ناحیه‌ی یکی از پدر یا مادر باشد.
4- عمه: اعم از اینکه خواهر تنی پدر انسان باشد یا تنها از ناحیه‌ی یکی از پدر یا مادر پدر باشد. و همین‌طور عمه‌ی پدر و عمه‌ی مادر و عمه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، هرچقدر هم که این ستون بالا برود بر انسان حرام‌اند.
5- خاله­: اعم از اینکه خواهر تنی مادر باشد یا تنها از ناحیه‌ی یکی از پدر یا مادر مادر باشد. و همین‌طور است حکم خاله‌ی پدر و خاله‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها تا هرچقدر که این ستون بالا برود.
6- دختر برادر: اعم از اینکه برادر تنی باشد یا تنها از ناحیه‌ی یکی از پدر یا مادر انسان باشد. و همین‌طور هر زنی که ریشه‌ی ولادتش به برادر بر گردد، تا هرچقدر هم که این ستون به پایین برود.
7- دختر خواهر: اعم از اینکه خواهر تنی انسان باشد یا نتها از ناحیه‌ی یکی از پدر یا مادر او باشد. و همین‌طور هر زنی که ریشه‌ی ولادتش به خواهر انسان بر گردد، تا هرچقدر هم که این ستون به پایین برود.

البته این هفت گروه، خویشاوندان نسبی هستند و آیه‌ی مذکور، حرمت بعضی از خویشاوندان سببی را نیز بیان کرده است. این نوع خویشاوندی، بر پایه‌ی زناشوئی و ازدواج است که بین هرکدام از زن و شوهر با بستگان همسرشان صورت می‌گیرد و در بعضی از سطوح آن، درست مانند خویشاوندی نسبی، حرمت زناشوئی به وجود می‌آید.

کسانی که ازدواج با آنان در اثر خویشاوندی سببی ممنوع است، بر دو دسته تقسیم می‌شوند:

دسته‌ی اول، کسانی که در اصل، با هم محرم نیستند؛ اما در اثر ازدواج در میان اطرافیان، با انسان محرم شده‌اند و در نتیجه ازدواج  آنان با همدیگر برای همیشه ممنوع است. افراد این دسته عبارتند از:
1- مادر و مادربزرگ‌های زن بر شوهر، چه مادربزرگ‌های پدری او باشند و چه مادری؛ تا هرچقدر هم که این ستون به بالا برود.
2- پدر و پدربزرگ‌های شوهر بر زن، چه پدربزرگ‌های پدری او باشند و چه مادری؛ تا هرچقدر هم که این ستون به بالا برود.
3- زنی که سابقاً همسر پدر انسان یا همسر یکی از پدربزرگ‌های او یا همسر پسر یا یکی از نواده‌های او بوده است.
4- دختر همسر مرد از شوهر قبلی‌اش، مشروط بر اینکه بین زن و شوهر زناشوئی (دخول) واقع شده باشد؛ وگرنه اگر کسی با زنی که دختری از شوهر سابقش دارد ازدواج کند، تا وقتی که بین این دو زناشویی صورت نگرفته باشد، آن دختر بر مرد حرام نیست. بنابراین چنانچه آن مرد، مادر آن دختر را طلاق دهد می‌تواند با او ازدواج کند.

دسته‌ی دوم، کسانی که ازدواج با آنان حرمت همیشگی ندارد؛ بلکه با تحقق شرایطی، آن حرمت برداشته و تبدیل به جواز می‌شود. اینان با انسان محرم نیستند و ازدواجشان هم تا وقتی که شرایط مزبور محقق نشده اشکال دارد؛ و در صورت برطرف شدن مانع و تحقق شرایط مزبور اشکالی ندارد. افراد این دسته عبارتند از:
1- خواهر همسر: ازدواج همزمان با دو خواهر ممنوع است؛ اگر چه موقت باشد. بنابراین در صورت جدا شدن از همسر یا فوت او، ازدواج با خواهر وی جایز می شود.
2- دختر خواهر یا دختر برادر همسر: هیچ کس نمی تواند با دختر برادر و یا دختر خواهر همسر خود ازدواج کند مگر با اجازه‌ی همسر.

نکته‌ی پایانی ـ هرچند امروزه خیلی مبتلابه مردم نیست، اما تذکرش مفید است ـ موضوع رضاع و شیرخوارگی است که بر اساس معارف و احکام دینی ما، موجب محرمیت بین طفل شیرخوار و دایه‌ی او می‌شود. دایه، طی شرایطی که اینجا جای تفصیل آن نیست، حکم مادر شیرخوار را پیدا می‌کند و ضمن آنکه به هم محرم می‌شوند، اطرافیان آنان نیز تحت تاثیر این خویشاوندی رضاعی (همشیری) قرار می‌گیرند و درست مانند خویشاوندی نسبی، با هم محرم می‌شوند و ازدواجشان با یکدیگر دچار اشکال و حرمت می‌گردد.


اس ام اس و استرس..

سه شنبه 89 دی 28

 پیامکی رسید از یک شماره‌ی اعتباری ناشناس با این متن: فدک حذف شد
مقداری فکر کردم که موضوع چیست اما در اوج شلوغی‌های اداری و کاری، به جایی نرسیدم.. پیامک زدم: چی؟ جوابی نیامد.. چند بار زنگ زدم یا جواب نمی‌داد و یا اینکه اصلا تماس برقرار نمی‌شد..
نوبت جناب استرس شد که جنابشان به موقع  رسید و در ذهن و جانمان دوید.. چرا جواب نمی‌دهد؟ نکند از این خلاف‌کاران است که یک سیم کارت اعتباری می‌گیرند و کارشان که تمام شد آن را دور می‌اندازند.. یعنی چه فدک حذف شد؟ فدک چیست؟ اسم رمز است؟ نکند کسی قرار بوده حذف شود و اسم رمزش فدک بوده و حذف کننده باید نتیجه‌ی اقدامش را به یکی دیگر خبر می‌داده.. خب چرا به من؟ مگر من آن یکی دیگر هستم؟ حتما به اشتباه به شماره‌ی من پیامک داده است.. نکند همین اشتباه برای ما درد سر ساز شود.. حالا چکار کنم؟ به دوستان صاحب نظر خبر بدهم؟

اخبار شبانگاهی را دقیق‌تر از همیشه گوش کردم که ببینم خبری از فدک یا حذف یا از این قبیل اخبار می‌دهد یا نه.. شب موقع خواب دوباره فکر کردم شاید «ف» رمزی خاص برای یک چیز و «دال» نشان یک چیزدیگر و بالاخره «کاف» اسم رمزی برای موضوع دیگری باشد..


دو روز با همین فکرهای عجیب و غریب گذشت.. روز بعد با ناامیدی به شماره‌ی مزبور زنگ زدم.. صدایی آشنا گفت: سلام فلانی.. و مرا به اسم صدا کرد.. از شما چه پنهان کلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم این مجرم خیالی و فراری!!  یکی از همکاران خودم است.. مثل برق از ذهنم گذشت که توهمات ناشی از فیلم‌های پلیسی نه تنها روی بچه‌ها که روی ماها هم اثرات کافی داشته است.. فوری پرسیدم این ماجرای حذف فدک چه بود؟‌ گفت: مگر خودتان نگفته بودید که جمله‌ی مربوط به فدک را حذف کنیم؟

به قول این فیلم‌ها "اوووه مای گاد" تازه یادم آمد که خودم روز قبلش به ایشان گفته بودم که آن جمله‌ی مربوط به موضوع خطبه‌ی فدک را از مصاحبه حذف کنید که اهمیتش برای هنگام خودش باقی بماند.  و استرس تمام شد چه تمام شدنی!!

عکس دزدی است..


غزلی از مجموعه‌ی جدیدم.. مجموعه‌ی ادامه‌ی دلواپسی.. به مناسبت روز جمعه

ای فارغ از حکایت شوم کلاغ‌ها
گاهی برس به درد دل کوچه باغ‌ها
از تندباد سرد زمستان چه می‌رسد
بر کورسوی بی رمق چلچراغ‌ها
تب دارم و به گرمی من رشک می‌برند
این شعله‌های سرد میان اجاق‌ها
فنجان‌های نیمه‌پر قهوه روی میز
شومینه‌های یخ‌زده کنج اتاق‌ها
وقتی تو نیستی.. و زمین و زمان یخ است
فرقی نمی‌کند سخن از نوع داغ‌ها
از اتفاق آمدنت سال‌ها گذشت
کی بازهم می‌افتد از این اتفاق‌ها
یادش به خیر دلهره‌ی با تو بودنم
یادش به خیر دغدغه‌ها اشتیاق‌ها
ای جنگل رها شده از غارت کلاغ
سهم دلت مباد هیاهوی زاغ‌ها

پ ن: قافیه کردن قاف و غین با عنایت بوده است..

* * *

بعداً نوشت:  اینقدر گویاست که هیچ توضیحی نمی خواد..

زن مسلمان و زن غربی
با اجازه ی سایت تابناک دات کام البته..


به مناسبت اول ماه صفر، ورود اهل بیت پیامبر و کاروان اسیران کربلا به شام..

سهل بن سعد ساعدی می‌گوید: من در سفری که عازم بیت المقدس بودم به شام رسیدم. شام  شهری سرسبز و پر از درخت و آب روان بود.  آن روز شهر شام به طور عجیبی با پرده‌ها و پارچه‌های حریر تزئین شده بود. مردم بسیار شاد بودند و زنان بر دف‌ها و طبل‌ها می‌کوبیدند.
با خودم فکر ‌کردم انگار اهل شام عید خاصی دارند که ما از آن بی‌خبریم. در همین حال عده‌ای را دیدم و از آنان پرسیدم: ای جماعت! آیا امروز روز خاصی است و ما از آن اطلاعی نداریم؟
گفتند: ای شیخ! گویا مسافری غریبه هستی.
گفتم:‌ من سهل هستم و پیامبر را هم درک کرده‌ام.
آنان چون این سخن مرا شنیدند گفتند: ای سهل! عجیب است که آسمان خون گریه نمی‌کند و زمین ساکنانش را به کام خود نمی‌کشد.
گفتم: مگر چه شده است؟

گفتند: سر بریده‌ی حسین فرزند پیامبر را که از عراق، برای خلیفه آورده‌اند هم‌اکنون دارد وارد شام می‌شود.
گفتم: شگفتا! سر حسین را می‌آورند و مردم اینگونه شادی می‌کنند؟ حالا بگویید از کدام دروازه وارد می‌شوند؟
آنان به دروازه‌ای که به آن باب الساعات گفته می‌شد اشاره کردند. در همین حال بودم که دیدم پرچم‌های زبادی پشت سر هم نمایان شد. سواری را دیدم که نیزه‌ای در دست داشت و روی آن سر بریده‌ای قرار داشت که شبیه‌ترین چهره به چهره‌ی پیامبر بود.
پشت نیزه‌داران و سرهای بریده، زنانی را دیدم که بر شترانی بدون پوشش سوار بودند. خود را به اولین نفر آنها رساندم و از او پرسیدم: بانو! شما کیستید؟
گفت: من سکینه دختر حسین بن علی هستم.
گفتم: من سهل بن سعد هستم و جد شما را دیده‌ام و سخنانش را شنیده‌ام. آیا کاری از دست من برمی‌آید؟ 
فرمود: ای سهل! به این نیزه‌دار که سر پدرم را حمل می‌کند بگو سر را جلوتر از ما ببرد تا مردم به تماشای آن مشغول شوند و از نگاه کردن به ناموس و خاندان پیامبر خدا منصرف شوند.
به سوی نیزه‌دار رفتم و گفتم: آیا حاضری در ازای گرفتن چهارصد دینار خواسته‌ای را برآورده سازی؟
پرسید: خواسته‌ات چیست؟

گفتم: اینکه این سر را ببری و جلوتر از کاروان حرکت کنی.
نیزه‌دار پذیرفت و چنان کرد و من هم چهارصد دینار را به او دادم
.

 پ ن: با اینکه معمولا دختر را از جنازه‌ی پدر دور می‌کنند و نمی‌گذارند او را ببیند اما سکینه حاضر شد سر بریده‌ی پدرش جلوی رویش باشد تا نگاه نامحرم به او نیفتد..

پ ن: باب الساعات یکی از دروازه‌های شام بود که چون اسیران اهل بیت را چند ساعت هنگام ورود به شهر، آنجا نگه داشتند یا اینکه مردم از ساعت‌ها قبل از ورود کاروان کربلا آنجا جمع شده بودند به باب الساعات معروف شد و هنوز در شهر دمشق آثاری از آن وجود دارد. نقل است که چون قافله به نزدیکی شهر شام رسید ام‏کلثوم از شمر خواست تا آنها را از دروازه‏ای وارد کنند که کمتر مورد توجه و اجتماع مردم باشد، و دیگر اینکه سر مقدس شهدا را از محمل‌ها دور کنند تا مردم متوجه آنها شوند و نوامیس رسول خدا از نگاه شامیان در امان بماند. اما شمربن ‌ذی ‌الجوشن بر خلاف درخواست دختر علی (ع) عمل کرد و آنها را از دروازه‏ی ساعات که برای ورود کاروان تزیین شده و مردم فراوانی از ساعاتی پیش در آنجا اجتماع کرده بودند وارد کردند.

پ ن: در شام عترت پیامبر را در کوچه‌ها چرخاندند.. در بازار برده فروشان که اسیران کافران را می‌فروختند آنان را به نمایش گذاشتند.. نوشته‌اند فردی شامی خواست رقیه را به کنیزی ببرد که او  از ترس می‌لرزید و لباس زینب را محکم گرفته بود که از وی جدا نشود.. شام و مجلس یزید.. شام و خرابه و تشت طلا.. شام و چوب خیزران.. شام و سنگ‌هایی که از بام‌ها بر سر و روی اسیران اهل بیت فرود می‌آمد.. شام و .. و شاید به خاطر همین‌ها بود که وقتی از امام سجاد علیه السلام پرسیدند "کجای این سفر بیشتر از همه جا به شما سخت گذشت؟" سه بار فرمود: الشام الشام الشام


فکر نمی کردم دوستان متعصب و طرفداران پر و پا قرص آقای احمدی نژاد ـ که مسئولیتشان اداره ی امور مهم این کشور است ـ این قدر وقت داشته باشند که سری هم به وبلاگ حقیر ما بزنند.. وبلاگی که مخاطبان محدودی دارد و بیش از آنکه یک رسانه ی فراگیر باشد دغدغه های فردی صاحبش را ـ آن هم به  عنوان یک رسالت فرهنگی نه سیاسی ـ برای دوستانش بیان می کند.. و باز فکر نمی کردم که اگر بیایند و بخوانند نکات مثبت و حمایت ها و بیان واقعیت ها را نبینند و تنها به انتقادات توجه کنند و آن را به رخ دوستان مشترکمان بکشند.. حالا که اینطور شد چند نکته را عرض می کنم تا باز هم ببینند و هرجور مایلند قضاوت کنند:                 

1-       خط قرمز من تنها و تنها مقام معظم رهبری است و به شدت با این تفکر که آقای احمدی نژاد یا هرکس دیگری می تواند مساوی و معادل با ایشان باشد مخالفم و انتقاد به وی را به معنای مخالفت یا عدم تبعیت از رهبر عزیز  و ولی فقیه واجب الاطاعه زمان نمی دانم.                                       
                                                                                                  ادامه ی مطلب...

جیغهای بنفش

چهارشنبه 89 دی 1

با یکی از بانوات محترمات کل‌کلی آشکار در جریان بود.. بدجنسانه او را نصیحت می‌کردیم که اینقدر به خودتان مغرور نباشید و دنیا را ساده نینگارید.. باید شش‌تا چشم دیگر هم قرض کنید و در آنِ واحد مراقب همه‌ی پیرامونتان باشید تا دچار سقوط و اسیر دام‌های روزگار نشوید.. او در یک مقابله‌ی جدی با جماعت ذکور ‌گفت: این شما آقایون هستید که به وسایل اضافی و لوازم جانبی نیاز دارید.. ما جماعت اناث مولتی ورکینگ هستیم (یه چیزی تو مایه‌ی همون مولتی مدیاست دیگه) و نیازی به چشم اضافه نداریم.. زیرا با همین دو چشم نیز همه‌ی اطرافمان را می‌پاییم..
عرض کردم:‌یعنی یه چیزی تو مایه‌ی آفتاب پرست که چشمش 360 درجه می‌چرخد..؟
و اینچنین بود که جیغ‌شان همه جا را بنفش کرد..

امان از دست این فمینیستات محترمات..


از معدود سریال‌های تلویزیونی که از اولش را با دقت دیده‌ام همین سریال مختارنامه است. قبل از ورود به بحث اصلی‌ام این را بگویم که در قسمت اخیر،  نوع نمایش جنگ زهیر بن قین خیلی افسانه‌ای بود و سریال‌های جنگجویان کوهستان و افسانه‌ی جومونگ را به ذهن هر بیننده‌ای تداعی می‌کرد. نوع شمشیر در دست گرفتن زهیر و فانتزی جنگیدنش را دیدید؟ البته معتقدم از این دست اشتباهات که نه با واقعیت سازگار است و نه با صحنه‌های فاخر سریال همخوانی دارد، در طول این سریال زیاد خواهد بود. همین امر نشان می‌دهد که آقای میرباقری با اینکه کارگردان لایقی است اما باید برای صحنه‌های خاص، کارگردانان خاصی را به خدمت بگیرد. شاید هم این صحنه‌ها تحت تاثیر مهدی فخیم زاده ابداع شده است که مهارت خاصی در بزن بهادری‌های پلیسی و خلق صحنه‌های اکشن دارد.  

بحث اصلی من در باره‌ی نگاه این سریال به شخصیت و اصل ماجرای مختار است. صحنه‌ها و دیالوگ‌های قسمت‌های اولیه، خوب توانست تردید مختار نسبت به حرکت امام حسن مجتبی را نشان دهد و عدم همراهی او با حجت خدا با تکیه بر تدبیر و آینده‌نگری خویش را به تصویر بکشد.
اما به نظر می‌رسد این سریال، رفته رفته به تریبونی برای تبرئه و تطهیر مختار بدل ‌شده است. یعنی مختاری که به خاطر همان تردیدها که در مناقشه با عمویش و گاهی کیان ایرانی به روشنی فهمیده می‌شد، دست از یاری امام معصوم خود برداشت و به خاطر همان اجتهاد به رأی خویش، تکلیفش را رسیدگی به زمین‌های کشاوری‌اش دانست. آنگاه در قیام مسلم، با امان‌نامه‌ی عمرو بن حریث دست از شمشیر کشید و به دربار عبیدالله بن زیاد رفت تا امیر کوفه آن ضربت کاری را بر ابرویش بنوازد و آن‌طور که همه دیدیم تحقیرش کند و در نهایت هم شنونده‌ی حوادث عاشورا در داخل زندان باشد.
                                                            ادامه ی مطلب...


این متن گفتگوی مجله‌ی شهرزاد (شماره‌ی 25 آذر ماه 1389) با من است که به مناسبت فرارسیدن محرم‌الحرام صورت گرفته است و اینجا بدون هیچ تغییری آن را نقل می‌کنم .. البته در مقدمه و به اصطلاح لید مطلب، مواردی بود که چون لایقش نبودم و تنها از سر لطف دوستان به من بوده است آنها را حذف کرده‌ام.

سیدمحمدرضا واحدی به مناسبت  تاسوعا و عاشورای حسینی:
«باید شعور عاشورا و قیام امام حسین (ع) را جایگزین شعارزدگی در وجود جوانان خود کنیم»

یکی از تاریخی‌‌ترین و بزرگ‌ترین نهضت‌ها و قیام‌هایی که برای بیدارشدن اسلام و زنده‌کردن دین پیغمبر(ص) به وقوع پیوست، حرکت انقلابی عاشورا و قیام امام حسین (ع) و یاران‌شان بود که فرد فرد آن‌ها از زنان و کودکان و خردسالان تا رهبر و سرمشق بزرگ آن‌ها یعنی امام حسین (ع) و یاران باوفایش، همگی رسالت و وظیفه‌ای تعیین‌کننده داشتند که می‌توان ساعت‌ها به فکر فرو رفت و اشک‌ها ریخت و البته درس گرفت، چرا که ائمه ما، شیعیان دنبال‌رو و آگاه می‌خواهند، نه صرفا پیروی بی‌چون و چرا و بدون علم و آگاهی.
اتفاق تاسوعا و عاشورا برای هیچ مسلمانی در هر کجای دنیا که باشد، فراموش شدنی نیست که بدون شک اگر قیام امام حسین(ع) و یاران‌شان نبود، امروز هم اسلام حقیقی نبود. با سید محمدرضا واحدی، در همین رابطه به گفت‌وگو نشستیم و از الگوهای انسان‌ساز واقعه عاشورا گفتیم و شعارزدگی‌هایی که در وجود ما جا خوش کرده‌اند، بدون این‌که شعور و آگاهی با آن‌ها همراه باشد و چشم و هم‌چشمی‌های عزاداری‌ها و هیئت‌ها و تکیه‌ها و... صحبت کردیم. قطعا پرداختن جز‌به‌جز و فرد به فرد این بزرگواران و رسالت
  آن‌ها در بیداری اسلام و نسل‌های بعد از خود، هر یک نیاز به تفصیل و بحث‌هایی جداگانه دارد که شاید هیچ‌وقت نتوان به همه آن‌ها در قالب چند کلمه کوتاه یا جمله یا صفحه اکتفا کرد.
                                                        «مریم طباطبایی»

                                                                                                ادامه‌ی مطلب...

<   <<   11   12   13   14   15   >>   >