سلام ياران ...
يکي از دوستان معناي لبگزه را خواسته و سؤال کرده است که چرا من نام وبلاگم را لبگزه گذاشته ام... البته خودم هم بدم نمي آمد در اين باره توضيحي بدهم..
اولاً معناي لغوي لبگزه آنگونه که مرحوم استاد معين در فرهنگ ارزشمند خود آورده ، عبارت است از گزيدن لب با دندان به نشانه ي پشيماني؛ يا به منظور اشاره به کسي براي دعوت او به سکوت.
وي سپس به واژه ي لب گزيدن مي رسد و در توضيح آن مي نويسد: اظهار تأسف يا پشيماني يا غضب کردن به وسيله ي گزيدن لب خود ... و به اين بيت خواجه شيراز استناد مي کند:
سوي من لب چه مي گزي که مگو لب لعلي گزيده ام که مپرس
ثانياً آنچه از اسم لبگزه براي من الهام بخش بود و تداعي زيبايي را به همراه داشت، دو حس متضاد بود که هردو دلنشين و جذاب است:
يکي همان که لسان الغيب فرموده است که چرا مدامم سفارش مي کني و تحت فشارم قرار مي دهي که سخن نگويم؟ شيريني و حلاوتي را که من چشيده ام قابل پنهان کردن نيست. کام شيرينم خود به خود و بدون اراده ي من رسوايم مي کند که لب لعلي گزيده ام که مپرس..
و حس بعدي همان دعوت به سکوت بود.. در واقع ، از آنجا که ميان راز مشتاقان، هم قلم نامحرم است و هم کلام و دم؛ گويا بين ما راز مگويي است که نبايد بيان شود .. و حالا فردي چون من از سر ناداني و سادگي يا تفاخر، لب باز مي کند که .... اما يار به دادش مي رسد و لب مي گزد که مباد آنکه سر مرا پرده در کني ...
ثالثاً غزل شيرين زنده ياد حسين منزوي ــ که يک بيت آن شامل همين کلمه است ــ باعث شد من اسم لبگزه را انتخاب کنم...
يک بوسه که از باغ تو چينند، به چند است پروانه ي تاراج گلت، بند به چند است
خالي شدم از خويش و به خالت نرسيدم آخر مگر اين دانه ي اسپند به چند است
يک نامه به نامم ننوشتي مگر آخر کاغذ به سمرقند تو اي قند به چند است
نرخ لب شهداب تو و شعر تر من در کشور زيبايي تو، چند به چند است
با دار و ندار آمده ام پيش تو، پر کن غم نيست که پيمانه ي سوگند به چند است
وقتي که به عمري بدهي لبگزه اي را در تعرفه ي عشق تو لبخند به چند است
يک، ده، صد و بيش است خط ساغر عشاق تا حوصله ذوق تو خرسند به چند است
دل مجمر افروخته ام بود و نگفتند کاين آتش با نور همانند به چند است
چند ارزدم آغوش تو در هرم کويري؟ چندين بغل از برف دماوند به چند است