اطلاع از بروز شدن
پنج شنبه 7 بهمن 89
این سوال از سوی خانمی محترم به بخش مشاورهی مذهبی مجلهی خانواده رسیده بود: آیا عمو و دایی من، به دخترم که به سن تکلیف رسیده است محرم هستند یا نه؟
البته پاسخ سوال ایشان مثبت است؛ اما به دلیل اینکه موضوع محرمیت، یکی از موضوعات مبتلابه مردم و بسیار مورد سوال خانوادههاست، توضیح بیشتری در این زمینه میدهم:
بر اساس آیهی 23 سورهی نساء، هفت دسته از زنان با هفت دسته از مردان محرم هستند و نتیجهاش این است که ازدواج آنان با یکدیگر نیز حرام است. این هفت دسته عبارتند از:
1- مادر: چه مادر بیواسطهی انسان باشد و چه مادر با واسطه، یعنی مادر پدر و یا مادر مادر و مادران آنها، هرچقدر هم که این ستون بالا برود. پس هر زنی با پسران و نوههایش (پسران پسر و پسران دختر) و نیز با هر مردی کهریشهی ولادتش ـ باواسطه یا بیواسطه ـ به او منتهی میشود محرم است و ازدواجشان با یکدیگر حرام است.
2-دختر: دختر و دختر دختر و همینطور دختر پسر انسان، هرچقدر هم که این ستون به پایین برود، بر او حرام هستند. بنابراین هر زنی که ریشهی ولادتش ـ باواسطه یا بیواسطه ـ به انسان منتهی شود، چه آن واسطه مذکر باشد و چه مؤنث، بر او حرام است.
3- خواهر: اعم از اینکه از خواهر تنی انسان باشد یا تنها از ناحیهی یکی از پدر یا مادر باشد.
4- عمه: اعم از اینکه خواهر تنی پدر انسان باشد یا تنها از ناحیهی یکی از پدر یا مادر پدر باشد. و همینطور عمهی پدر و عمهی مادر و عمههای پدربزرگها و مادربزرگها، هرچقدر هم که این ستون بالا برود بر انسان حراماند.
5- خاله: اعم از اینکه خواهر تنی مادر باشد یا تنها از ناحیهی یکی از پدر یا مادر مادر باشد. و همینطور است حکم خالهی پدر و خالههای پدربزرگها و مادربزرگها تا هرچقدر که این ستون بالا برود.
6- دختر برادر: اعم از اینکه برادر تنی باشد یا تنها از ناحیهی یکی از پدر یا مادر انسان باشد. و همینطور هر زنی که ریشهی ولادتش به برادر بر گردد، تا هرچقدر هم که این ستون به پایین برود.
7- دختر خواهر: اعم از اینکه خواهر تنی انسان باشد یا نتها از ناحیهی یکی از پدر یا مادر او باشد. و همینطور هر زنی که ریشهی ولادتش به خواهر انسان بر گردد، تا هرچقدر هم که این ستون به پایین برود.
البته این هفت گروه، خویشاوندان نسبی هستند و آیهی مذکور، حرمت بعضی از خویشاوندان سببی را نیز بیان کرده است. این نوع خویشاوندی، بر پایهی زناشوئی و ازدواج است که بین هرکدام از زن و شوهر با بستگان همسرشان صورت میگیرد و در بعضی از سطوح آن، درست مانند خویشاوندی نسبی، حرمت زناشوئی به وجود میآید.
کسانی که ازدواج با آنان در اثر خویشاوندی سببی ممنوع است، بر دو دسته تقسیم میشوند:
دستهی اول، کسانی که در اصل، با هم محرم نیستند؛ اما در اثر ازدواج در میان اطرافیان، با انسان محرم شدهاند و در نتیجه ازدواج آنان با همدیگر برای همیشه ممنوع است. افراد این دسته عبارتند از:
1- مادر و مادربزرگهای زن بر شوهر، چه مادربزرگهای پدری او باشند و چه مادری؛ تا هرچقدر هم که این ستون به بالا برود.
2- پدر و پدربزرگهای شوهر بر زن، چه پدربزرگهای پدری او باشند و چه مادری؛ تا هرچقدر هم که این ستون به بالا برود.
3- زنی که سابقاً همسر پدر انسان یا همسر یکی از پدربزرگهای او یا همسر پسر یا یکی از نوادههای او بوده است.
4- دختر همسر مرد از شوهر قبلیاش، مشروط بر اینکه بین زن و شوهر زناشوئی (دخول) واقع شده باشد؛ وگرنه اگر کسی با زنی که دختری از شوهر سابقش دارد ازدواج کند، تا وقتی که بین این دو زناشویی صورت نگرفته باشد، آن دختر بر مرد حرام نیست. بنابراین چنانچه آن مرد، مادر آن دختر را طلاق دهد میتواند با او ازدواج کند.
دستهی دوم، کسانی که ازدواج با آنان حرمت همیشگی ندارد؛ بلکه با تحقق شرایطی، آن حرمت برداشته و تبدیل به جواز میشود. اینان با انسان محرم نیستند و ازدواجشان هم تا وقتی که شرایط مزبور محقق نشده اشکال دارد؛ و در صورت برطرف شدن مانع و تحقق شرایط مزبور اشکالی ندارد. افراد این دسته عبارتند از:
1- خواهر همسر: ازدواج همزمان با دو خواهر ممنوع است؛ اگر چه موقت باشد. بنابراین در صورت جدا شدن از همسر یا فوت او، ازدواج با خواهر وی جایز می شود.
2- دختر خواهر یا دختر برادر همسر: هیچ کس نمی تواند با دختر برادر و یا دختر خواهر همسر خود ازدواج کند مگر با اجازهی همسر.
نکتهی پایانی ـ هرچند امروزه خیلی مبتلابه مردم نیست، اما تذکرش مفید است ـ موضوع رضاع و شیرخوارگی است که بر اساس معارف و احکام دینی ما، موجب محرمیت بین طفل شیرخوار و دایهی او میشود. دایه، طی شرایطی که اینجا جای تفصیل آن نیست، حکم مادر شیرخوار را پیدا میکند و ضمن آنکه به هم محرم میشوند، اطرافیان آنان نیز تحت تاثیر این خویشاوندی رضاعی (همشیری) قرار میگیرند و درست مانند خویشاوندی نسبی، با هم محرم میشوند و ازدواجشان با یکدیگر دچار اشکال و حرمت میگردد.
یکشنبه 23 آبان 89
هفتهی گذشته در جلسهی هماندیشی جوانان که همه هفته در فرهنگسرای ارسباران برگزار میشود، ملیکا که با وجود نوجوانی خوشفکر و خوشبحث است به عنوان سوال عمومی بعضی از بچهها و جوانان پرسید: ما چه نیازی به حضور امام زمان داریم که باید منتظر او بمانیم و برای ظهورش دعا بخوانیم؟ ما که داریم زندگیمان را میگذرانیم و به حسب ظاهر هم هیچ نیازی به امام زمان نداریم.. روزمان که شب میشود و شبمان روز میشود و زندگی جاری است. |
چهارشنبه 4 آذر 88
سلام دوستان همراه.. نوبتی هم باشد نوبت پاسخ به سوال دوست عزیزی است که در مورد مهریه و طلاق پرسیده بود. حتما یادتان هست که ایشان با کلی درد دل ـ که نوعاً حرف بسیاری از خانمهای امروز و متأثر از رفتارهای غیر اسلامی و غیر منطقی بعضی از افراد است ـ نظرشان این بود که به جای مهریه که امروز تبدیل به یک نوع قیمتگذاری روی زنان است، بیاییم و حق طلاق را به زن بدهیم. ایشان نوشتهاند: اصلا چرا مهریه؟ خب به جای این کار، به جای این همه بحث بی سرانجام بر سر مهریه، خوب است اول کار، یه فکر درست و منطقی بکنند.. برای عقد بین دو تا آدم، میشه موردهای دیگه رو هم در نظر گرفت؛ یکیش و مهمترینش همین حق طلاقه که طبق قوانین ما متعلق به مرده... خب اگه داشتن حق طلاق بده چرا مردها دارن؟ اگه خوبه چرا ما خانمها نداشته باشیم؟ ادامهی مطلب... |
یکشنبه 24 آبان 88
امروز سر کلاس متون فقه در دانشگاه داشتم در مورد این صحبت میکردم که تنها خرید و فروش اجناسی درست است که منفعت عقلایی و ارزش معامله داشته باشند. به عنوان مثال نمیتوان پشه، کرم، سوسک و... را خرید یا فروخت؛ مگر اینکه مصلحت و منفعتی عقلایی بر آن مترتب باشد. البته امروزه کرم خاکی را در پرورش طیور یا ماهی استفاده میکنند؛ بنابراین میتوان آن را تولید کرد و پرورش داد و خرید و فروش کرد. داشتم در این زمینه توضیح میدادم که یکی از دخترها در مورد تعیین چیزهای بیارزش به عنوان مهریه سوال کرد و گفت: میان بعضی دختران رسم شده است که چیزهای عجیب و غریبی مثلل یک کیلو بال مگس، یک پاکت پای سوسک، یک کامیون پوست پیاز، دو لیتر اشک چشم، دست و پای راست شوهر و... به عنوان مهریه تعیین میشود. امشب که داشتم به حرفهای امروز فکر میکردم، یادم آمد از یک کامنت خصوصی که یکی از خوانندگان قدیمی وبلاگم نوشته بود. این کامنت را عینا برایتان نقل میکنم تا اگر شما کمک کردید و فرصتی پیش آمد، در این زمینه بیشتر گفتگو کنیم.. این هم متن آن کامنت خصوصی: سلام به آقا سید بزرگوار حالا اصلا چرا مهریه؟ خب به جای اینکار، به جای این همه بحث بی سرانجام، بیان اول کار یه فکر درست و منطقی بکنن.. برای عقد بین دو تا آدم میشه آیتمهای دیگه رو هم در نظر گرفت؛ یکیش و مهمترینش هم حق طلاقه که طبق قوانین ما متعلق به مرده... ادامهی مطلب... |
پنج شنبه 2 مهر 88
خانم ... در نامهای به مجلهی خانوادهی آجا که من مدیر مسئولی و در عینحال بخش مشاورهی اجتماعی دینی آن را به عهده دارم پرسیده است که آیا من میتوانم به وسیلهی صیغهی برادر خواهری با شوهر خواهرم محرم شوم؟
برایشان نوشتم: خیلیها فکر میکنند چون با مرد یا زن نامحرمی ارتباط دوستانه یا ارتباط خانوادگی نزدیکی دارند، میتوانند به وسیلهی خواندن صیغهی خواهر برادری با هم محرم بشوند تا هم به در ارتباطشان دچار گناه نشوند و هم الزاما محرمیتشان معنای زوجیت و همسری نداشته باشد. در این زمینه باید گفت که در اسلام چیزی به عنوان صیغهی برادر خواهری نداریم. درست است که در معارف دینی، همهی مسلمانها با هم خواهر و برادر محسوب میشوند اما این خواهر و برادری به معنای محرمیت یا منع ازدواج آنها با هم نیست؛ زیرا تنها خواهر و برادر واقعی انسان است که با وی محرم است و انسان نمی تواند با او ازدواج کند؛ حالا این برادر یا خواهر تنی باشد یا ناتنی (پدری یا مادری) و یا حتی رضاعی، یعنی از طریق هم شیری با هم محرم شده باشند . حدود محرمیت هم این است که زن می تواند بدون حجاب و در حد متعارف نزد برادرش تردد کند؛ برای برادر هم نگاه کردن به وی اشکال ندارد؛ ولی هرگز نمیتوانند به قصد لذت یا با نگاه و انگیزهی ازدواج حتی در صورت همدیگر نگاه کنند. گاهی شنیده میشود شوهر خواهر، پسردایی، پسر عمو، شوهر خاله و شوهر عمه، دکتر و... محرماند ؛ این یک نظر غیر صحیح است و باید دانست محرمیت هر زن و مردی یا به واسطهی نَسَب (برادری و خواهری واقعی ) و یا به واسطهی سَبَب (ازدواج ) است که هر کدام احکام و فروعات ویژهی خودش را دارد . در محرمیت سببی ذکر این نکته ضروری است که محرمیت سببی شامل مادر و پدر همسر و دختر زن از همسر سابقش هم می شود که توضیح بیشتر آن مجال بیشتری را می طلبد.
دوشنبه 1 تیر 88
قبل از هر چیز از سرکار خانم مهرانه بهدلیل تاخیر در ارائهی پاسخ عذرخواهی و از تکتک دوستانی که بهنوعی در پاسخ به این سوال همکاری کردند تشکر میکنم.. دوستان خویمان فاطمه، وردیانی، مقدسزاده، هانیه، لیــلا، بنتالهدی، امیــر، مسافرکربلا، هــدی، مونس، ایمان، یاس، سادات، مهرناز، ناشناس، شرارهها و شکوفهها، رامین و همهی دوستانی که در این زمینه همفکری داشتهاند. خلاصهی صحبت خانم مهرانه و خیلیهای دیگر این است که ما باور داریم که اسلام به بهداشت اهمیت فوق العادهای داده و بسیاری از این دستورات را برای رعایت بهداشت ارائه کرده است. در این صورت وقتی میتوان محیط نجسی را حسابی تمیز کرد و حتی با پنبه آغشته به الکل ـ که علاوه بر نظافت ضد عفونی هم میکند ـ از آلودگی پاک کرد، دیگر چه نیازی به آبکشی آن هست؟ مثلا اگر روی یک سنگ یا سرامیک و یا حتی بدن انسان خونی ریخته شود و ما بتوانیم با تکه ابری خیس آن را پاک کنیم طوریکه هیچ اثری از آن نماند چه لزومی دارد که حتما با آبکشی آن را طاهر کنیم؟ در پاسخ باید گفت : احکام اسلامی و دستورات خداوند متعال باید از دو زاویه مورد توجه قرار گیرد: |
جمعه 29 خرداد 88
این پست مربوط به 13 خرداد است که چون بلافاصله چند پست پیاپی به اقتضای شرایط روز نوشتم، مظلوم قرار گرفت.. اما چون میخواهم در پاسخ به این سوال از نظرات دوستان استفاده کنم دوباره آنرا رو میکنم.. با عذر خواهی از خانم مهرانه بهخاطر این تأخیر..
از میان ایمیلها:
سلام آقا سید... خوبین شما؟ من مهرانه هستم از خوانندگان قدیمی وبلاگ شما... البته خیلی وقت بود نیومده بودم چقدر فضای وبلاگتون عوض شده... یادش بخیر سالهای 84 و 85 که میومدیم اون وبلاگ قدیمیتون هم سوال میپرسیدیم ازتون و هم جوابهایی که به سوالهای بچههای دیگه میدادین رو میخوندیم.. راستش من مدتهاست خارج از کشورم و بدلیل درگیری کاری و درسی اصلا نتونستم تو این مدت بهتون سری بزنم.. امروز هم هرکار کردم صفحه کامنتهاتون باز نشد بناچار با ایمیل مزاحم شدم.
میتونم بازم سوالهامو ازتون بپرسم؟ البته سوال زیاد دارم اما یه سوال هست که اینجاها خیلی بین ما مسلمانها مطرحه و من جواب قانع کننده ای نداشتم ولی یادم اومد که میتونم از شما بپرسمش.. اجازه هست؟
سوال فعلی اینه که مگه نجاست به معنی ناپاکی و آلودگی نیست و مگه طهارت در اسلام برای رفع این ناپاکیها و بخاطر رعایت بهداشت و پاکیزگی نیست؟ اگه جواب مثبت باشه که احتمالا هست، خب چرا هنوز اصرار داریم که طهارت بوسیله آب صورت بگیره؟ مثلا وقتی ما میتونیم با یک پنبه الکلی یا با مواد ضدعفونی کننده، نجسی رو از بین ببریم و یه محل نجس رو تمیز و حتی ضدعفوی کنیم دیگه چه ضرورتی داره که حتما بریم زیر شیر آب هم آب کشی کنیم؟ ممنون میشم جوابمو یا توی وبلاگتون البته اگه بالا بیاد یا توسط میلم بدید. بدرود
سلام خانم مهرانه... خوشحالم از اینکه دوباره یاد ما کردید.. بله روزگای بود آن ایام؛ و سوالتان در مورد خواستگاری زن از مرد هنوز در خاطر وبلاگ هست.. حالا که اینطور شد پس اجازه بدهید مثل همان روش گذشته، برای همفکری دوستان سوالتان را در وبلاگ بگذارم تا از جوابها و نقطهنظرات همراهان همیشگیمان نیز بهترین استفاده را ببریم.. با تشکر
پ ن: دوستان عزیز.. خوشحال میشویم در همراهیهای موثرتان..
جمعه 2 آذر 86
چندی پیش یکی از دوستان در باره ی استخاره سؤال می کرد. البته بسیار پیش آمده است که دوستان دیگری نیز در جلسات مختلف در این باره سؤال کرده اند ... استخاره چیست و در چه مواردی می توان استخاره کرد؟ |
پنج شنبه 10 خرداد 86
سلام دوستان
اجازه بدهید اینجا به پاسخ سؤال خانم مهرانه بپردازیم ...
چرا مردها فقط به خواستگاری زنها میروند و چرا نباید زنان و دختران به خواستگاری مردان یا پسران بروند؟

اینکه میگوئید نباید چنین شود ما هیچ اصل و دستوری نداریم که نباید دختران به خواستگاری بروند. یعنی هیچگونه منعی بر خواستگاری کردن زن از مرد وجود ندارد و اتفاقاً نمونههایی هم در این زمینه داریم که مهمترین آن، خواستگاری کردن حضرت خدیجه از محمد امین یعنی پیامبر اکرم(ص ) است.
این تنها یک سنت است که همواره مردان، اقدام به درخواست و طلب ازدواج و پیشنهاد همسری به زنان بکنند. اما اینکه این سنت از کجا آغاز شده و در کدام یک از فرهنگ ها و تمدنها ریشه دارد، به نظر میرسد یک سنت الهی است که از ابتدای خلقت پایه گذاری شده و ربطی به ملتی خاص یا فرهنگی خاص ندارد.
در داستان خلق آدم و حوا میخوانیم که چون نگاه آدم به حوا افتاد گفت: خدایا ! این مخلوق زیبا کیست که دیدنش موجب انس و آرامش من می گردد؟
فرمود: این کنیز من است. آیا مایلی که همدم و همراهت باشد و با تو سخن گوید و از تو اطاعت کند؟
آدم پاسخ داد: آری .. و در مقابل آن تا وقتی زنده هستم شکر وسپاس تو را به جای خواهم آورد.
آنگاه خداوند نیروی شهوت را در وی قرار داد و فرمود: او را از من خواستگاری کن.
پس از خواستگاری ، ان دو به ازدواج یکدیگر درآمدند و آدم به حوا گفت: به طرف من بیا.
حوا گفت: تو به سوی من بیا.
و آدم به دستور پروردگار چنان کرد .. و در روایت است که چنانچه حوا به طرف آدم می رفت ، سنت چنین می شد که بانوان برای ازدواج به خواستگاری مردان بروند.
بنابراین باید گفت: این یک سنت فطری و حتی غریزی است که بر پایهی نیازها، ظرافت ها و ظرفیتهای زن و مرد بنیان نهاده شده است. یعنی درست است که اشکال شرعی ندارد اما واقعاً آیا عواطف زن، پذیرای این معنی هست؟
بیایید نگاه به جوامع لاابالی و به ظاهر مدرن که همهی ضوابط و اصول اولیه اخلاقی و حتی انسانی را به هم ریخته اند نکنیم. آنها وقتی چند همسری و همجنس بازی را روا میدانند اینکه دیگر چیزی نیست که بگویند خواستگاری زن از مرد هم عیبی ندارد. البته باز هم میگویم که از نظر ما هم عیب شرعی ندارد ولی نباید اصول عرفی که معمولاً بر اساس دین، اخلاق یا فطرت و حتی غرایز طبیعی بنا شده است را زیر پا بگذاریم.
حتی در عالم حیوانات نیز معمولاً نران هستند که به انواع وسایل، گاهی به جلوه گری و گاهی به قدرت نمایی و گاهی به راندن حریف از معرکه و . . . سعی میکنند عواطف و احساس ماده را به سوی خود جلب کنند تا به عنوان جفت او انتخاب شوند. این قاعده در اکثر حیوانات اهلی و وحشی وجود دارد.
شیران جنگل، وقتی فصل انتخاب همسر میشود گرد مادهای جمع میشوند و آن قدر با هم زد و خورد میکنند تا آنکه شیر قویتر، همه ی حریفان را از صحنه بدر کند و مقبول شیر ماده شود.
طاووس و بوقلمون و بسیاری از حیوانات دیگر ، برای جلب نظر ماده شان، خود آرائی میکنند؛ پرها را باز و زیبایی شان را به رخ میکشند تا ماده، آنها را انتخاب کند.
کبوتر آن قدر طلب نیاز میکند و آن قدر ناله میزند تا مادهاش را به سمت خودش جلب کند.
حتی در ماهیهای آکواریوم که در بسیاری از خانهها هست انواع مختلف و اشکال گوناگونی برای دلبری و خواستگاری و قبولاندن خود به مادهها مشاهده میکنیم.

بنابراین، این نظام طبیعت و قانون خلقت است که مرد، صاحب خواسته و نیاز باشد و زن مظهر جلوه و ناز... یعنی مرد باید به آستان زن برود و برای جلب رضایت او امتیاز بدهد و زن باید شمع و گل بارگاه نشینی باشد که مرد را به عنوان گل و شمع به حضور بپذیرد. این بهترین ضامن حیثیت و احترام زن و جبران کننده ی ضعف جسمانی او در مقابل قدرت مرد است و همین باعث حفظ تعادل و توازن در زندگی آنان می باشد.
این فطرت یا این غریزه، همه بر اساس حکمتی طراحی شده که میتواند عمدتاً ناظر بر آبرومندی زن و وزانت و ارزشمندی وی به عنوان موجودی ظریف، احساسمند و در خور احترام باشد. از طرف دیگر ، این نیاز است که فرد را به سمت خواسته اش می کشاند و معمولاً آدمی برای رسیدن به خواسته اش دچار سختی ها و مشقت های جسمی و روحی می شود که به طور طبیعی ، در توان زنان بخصوص از نظر روحی و روانی نخواهد بود.
به خاطر همین است که برای مرد چندان اهمیتی ندارد و خلاف شئونات خود نمی داند که از زنی خواستگاری کند و جواب رد بشنود و به سرعت سراغ دیگری برود و این کار را آنقدر تکرار کند تا به مطلوب خود برسد ... در حالی که واقعاً روحیه و احساس ظریف و شکننده ی زن ــ که می خواهد معشوق باشد و بر روح ، روان و اندیشه ی مرد حکومت کند ــ هرگز تحمل این معنی را ندارد. نکته ی دیگر اینکه معمولاً و بر اساس نظام آفرینش و شرائط روحی و فیزیکی حاکم بر خلقت زن و مرد، این طبیعت و خصلت مرد است که تکیه گاه باشد و این نیاز طبیعی زن است که تکیه گاهی داشته باشد.
امیدوارم موارد شاذ و استثنایی، موجب تردید در این سخن نشود چه آنکه ما نظام اصلی و قاعده ی کلی را بیان کردیم و خود نیز وجود موارد استثنایی را نفی نمی کنیم. و به قول شهید مطهری که می گوید این یک قاعده است که مردان خشن و اهل رزم آفریده شده اند و زنان ظریف و اهل بزم ... اما گاهی مشاهده می شوند مردانی که از زنان ظریف تر و بزمی ترند و همینطور زنانی کا از مردان خشن تر و رزمی تر ... ولی اینها موارد نادر و استثنایی هستند که آن قانون کلی را نقض نمی کنند.

بگذریم ... بحث طولانی نشود. بنابر آنچه گفته شد همین شیوه یعنی خواستگاری مردان از زنان ــ و نه عکس آن ــ بهترین عامل حفظ پایداری زندگی زناشویی و عزت و احترام زن و جایگاه واقعی او نزد مرد ؛ و حفظ و حراست او توسط شوهر است. یعنی وقتی مرد با دنیایی از نیاز به خواستگاری زن رفت و زن بالا نشین با دنیایی از ناز ، به خواسته ی او پاسخ مثبت داد معنایش این است که مرد ملزم میشود تا در قبال این محبت و عشق، خواستههای او را بپذیرد، با او به محبت و احترام رفتار کند ، نیازهای مادی و معنوی اش را برآورده و تأمین نماید، او را بی پشتوانه و رها نگذارد ، در مقابل دیگران از او حمایت کند و به عنوان شریک زندگی و همراهی مهربان در غم و شادی با وی انس بگیرد.
اکنون و در این زمانه که این سنت حسنه و صحیح جاری است متأسفانه زنان این همه مورد ظلم ، تحقیر ، ناسپاسی ، آزار روحی و حتی اذیت و ضرب و شتم جسمی قرار می گیرند، آیا جای این پرسش وجود دارد که اگر شرائط به عکس بود و زنان باید از مردان خواستگاری می کردند و مردان با ناز و افاده قبول می کردند که شوهریشان را به عهده بگیرند، چه اتفاقی می افتاد؟ آیا این قدرت روحی مرد، بر قدرت جسمی او اضافه نمی شد و بار ظلم زنان مضاعف نمی گشت؟
می گویند زن وشوهری در راه خود به رودخانه ای رسیدند. مرد گفت: من که می ترسم و اهل گذر از این رود نیستم ...
زن بیچاره که اوضاع را چنین دید حاضر شد مرد را بر دوش خود بکشد و از عرض رودخانه عبور کند و چنین هم شد . وسط رودخانه که رسیدند زن که خسته شده بود تکانی به خود داد و گفت: خسته شدم .. چقدر سنگین هستی.. مرد گفت : مثل اینکه من مرد هستمااااااا .. 
پنج شنبه 10 خرداد 86
سرکار خانم سمیه در کامنتی دو پرسش مطرح کرده اند... خودتان بخوانید:
سلام آقا سید امیدوارم ما رو تو شبهای قدر فراموش نکرده باشی
من میخواستم اگه براتون زحمتی نیست توضیحی در مورد اصحاب سبت که در آیه 47 سوره نسا آمده است بدهید و نام دیگر سوره معوذتین را هم برام بگید البته اگه زیاد وقتتون رو میگیره فقط جواب سوال دوم را بدهید..
با سپاس فروان
اجازه می خواهم ابتدا به سؤال دومشان بپردازم و در یک فرصت دیگر سؤال اول را پاسخ می دهم ...
معوذتین اصطلاح اختصاری دو سوره ی آخر قرآن یعنی سوره های " فلق " و " ناس " است که به دلیل آنکه هر دوی آنها با آیات استعاذه به معنی پناه بردن شروع می شود، به آنها معوذتین می گویند. این اصطلاح که بر گرفته از احادیث است معمولاً در کتاب های ادعیه و خواص سور قرآن زیاد یافت می شود که مثلاً برای ایمن بودن از انواع آسیب ها، چهار قل یا معوذتین را بخوانید. چهار قل نیز اشاره به چهار سوره ی کافرون، اخلاص، فلق و ناس است که با کلمه ی قل به معنای بگو شروع می شوند.
همان طور که می دانیم در این دو سوره یا همان معوذتین، خداوند به پیامبرش دستور می دهد که از چه چیزی، به چه کسی پناه ببرد ... فکر می کنم تا اینجا توانسته باشم جواب ایشان را داده باشم .. اما به همین مناسبت، نکته ی ظریفی به خاطرم آمد که حیف می دانم آن را برای خوانندگان گرامی بیان نکنم.
بگذارید ابتدا بدون تفصیل در تفسیر ها ی موجود، تنها نگاهی گذرا به ترجمه ی هر دو سوره داشته باشیم تا بیشتر به عمق مطلب پی ببریم:
سوره ی فلق : به نام خداوند بخشنده ی مهربان (?) بگو پناه می برم به پروردگار سپیده ی صبح (?) از شر تمام آنچه آفریده است (?) و از شر هر مزاحم ــ یا هر آسیب رساننده ــ که شب هنگام وارد می شود (?) و از شر آنها که در گره ها می دمند ــ یعنی ساحران ــ (?) و از شر هر حسودی که حسد می ورزد
سوره ی ناس : به نام خداوند بخشنده ی مهربان (?) بگو پناه می برم به پروردگار مردم (?) به مالک و حاکم مردم (?) به معبود مردم (?) از شر وسواس خناس (?) که در دل انسان ها وسوسه می کند (?) خواه از جن باشد یا انسان
مشاهده می کنیم که در سوره ی فلق، خداوند به پیامبرش دستور می دهد که از دست چهار نوع شر ، به خدایی که شکافنده ی صبح از دل تاریک شب است، پناه ببرد. یعنی از ?- شر اشرار ?- مهاجمان شبانه ?- جادوگران و ?- حسودان، به خدایی پناه ببرد که پروردگار صبح است. یعنی خداوند را با یک صفت، ذکر می کند و از شر چهار نوع خطر جدی به او پناه می برد.
اما در سوره ی ناس موضوع به عکس می شود یعنی خداوند را با سه صفت مهم ذکر می کند که از دست یک نوع موجود به او پناه ببرد. به این صورت که از شر وسوسه گران جن و انس، به خدایی پناه ببرد که ?- پروردگار مردم ?- مالک مردم و ?- معبود مردم است.
بنا بر این و با این نگاه دقیق به این دو سوره ی کوچک و مقایسه ی آن دو با هم، مطلب جالب و عجیبی به دست می آید و آن عبارت است از میزان دشمنی شیطان با انسان و خطرناک بودن او ...
فکر نمی کنم بیشتر از این نیازی به توضیح باشد