سفارش تبلیغ
صبا
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 173
بازدید دیروز: 201
بازدید کل: 891589
دسته بندی نوشته ها شعر گونه ‏هایم
بـی‏ خیال بابـا
دیار عاشقی ها
دل نوشتـــه ‏ها
شعــرهای دیگران
خاطـــرات
پاسخ به سوالات
فرهنگی‏ اجتماعی
اعتقـادی‏ مذهبی
سیاست و مدیریت
قــرآن و زنـدگــی
انتقــــادی
مناسبت ها
حکایــــات
زنانـه هـــا
دشمن شناسی
رمان آقای سلیمان!
همراه با کتاب
بازتاب سفرهای نهادی


اطلاع از بروز شدن

 



گزارش های خبری
گفت‌وگو با خبرگزاری فارس
بخش خبری شبکه یک
روایتی متفاوت از حضور خدا
باز هم خبرگزاری فارس
خدای مریم! کمکم کن
ارتش مهد ادب است
سوم شعبان. جهرم
خبرگزاری کتاب ایران
سوال جالب دختر دانشجو
رضا امیر خانی و آقای سلیمان
فعالیت قرآنی ارتش
خبرگزاری ایکنا
چاپ چهارم آقای سلیمان
برگزیدگان قلم زرین
گزارش: جهاد دانشگاهی
گزارش: سانجه مشهد و دادپی
مصاحبه: خبرگزاری ایسنا
مصاحبه: سبک زندگی دینی
گزارش: همایش جهاد دانشگاهی
مصاحبه: وظیفه طلاب
پیشنهاد یک بلاگر
شور حسینی ـ شهرزاد


زخمه بر دل.. ناله از جان



چه راحت پر کشید جواد

چهارشنبه 92 دی 18

در جلسه بودم که خبر انفجار و فوت عده‌ای از عوامل فیلم معراجی‌ها را روی گوشی همراهم دیدم. دلم لرزید... چون می‌دانستم که جواد شریفی راد مسئول جلوه‌های ویژه آن است... تا آمدم به خود بیایم که چه کنم پیامک بعدی رسید... خبر خیلی بد و ناگواری بود...

جواد شریفی‌راد همکار قدیمی‌مان و رزمنده‌ی خنثی سازی موشک‌ها و بمب‌های عمل نکرده‌ی عراقی و بهترین متخصص جلوه‌های ویژه‌ی سینمای کشور در این حادثه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

دو هفته پیش بود که به دفترم آمد و بیش از یک ساعت و نیم با هم گپ و گفت داشتیم. از خاطراتش می‌گفت و از اتفاقات و استرس‌های عجیب و غریب خنثی سازی‌های زمان جنگ... از صحنه‌های فیلم‌های مختلف سینمایی می‌گفت و از هنرمندانی که با آنان کار کرده بود و روحیات هرکدامشان... از حاتمی کیا می‌گفت و مجید مجیدی و از ده‌نمکی و همین فیلم معراجی‌هایش که  اتفاقاً آن روز از دفتر من می‌رفت سراغ آن... از استورارو، فیلم‌بردار فیلم محمد(ص) می‌گفت و از اینکه آنقدر تحت تاثیر شخصیت پیامبر قرار گرفته بود که حتی حاضر نشد برای بیماری دخترش برود و معتقد بود که کسی که دارد فیلمش را کار می‌کند کمکش خواهد کرد...

 

چه راحت و آرام پر کشید جواد عزیز... باورش سخت است... سخت