سفارش تبلیغ
صبا
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 251
بازدید کل: 891054
دسته بندی نوشته ها شعر گونه ‏هایم
بـی‏ خیال بابـا
دیار عاشقی ها
دل نوشتـــه ‏ها
شعــرهای دیگران
خاطـــرات
پاسخ به سوالات
فرهنگی‏ اجتماعی
اعتقـادی‏ مذهبی
سیاست و مدیریت
قــرآن و زنـدگــی
انتقــــادی
مناسبت ها
حکایــــات
زنانـه هـــا
دشمن شناسی
رمان آقای سلیمان!
همراه با کتاب
بازتاب سفرهای نهادی


اطلاع از بروز شدن

 



گزارش های خبری
گفت‌وگو با خبرگزاری فارس
بخش خبری شبکه یک
روایتی متفاوت از حضور خدا
باز هم خبرگزاری فارس
خدای مریم! کمکم کن
ارتش مهد ادب است
سوم شعبان. جهرم
خبرگزاری کتاب ایران
سوال جالب دختر دانشجو
رضا امیر خانی و آقای سلیمان
فعالیت قرآنی ارتش
خبرگزاری ایکنا
چاپ چهارم آقای سلیمان
برگزیدگان قلم زرین
گزارش: جهاد دانشگاهی
گزارش: سانجه مشهد و دادپی
مصاحبه: خبرگزاری ایسنا
مصاحبه: سبک زندگی دینی
گزارش: همایش جهاد دانشگاهی
مصاحبه: وظیفه طلاب
پیشنهاد یک بلاگر
شور حسینی ـ شهرزاد


زخمه بر دل.. ناله از جان



زنان وظیفه شناس

جمعه 92 مرداد 11

این متن را یکی از فمینیستات محترمات برایم فرستاده و البته اندکی تغییر در عبارات کار من است:

یک سازمان تروریستی دنبال فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی می‌گشت. انتخاب چنین فردی محرمانه و در عین حال بسیار مشکل بود. تست‌های بی‌شماری از داوطلبان گرفته می‌شد و سوابق آنها به طور تمام عیار مورد بررسی قرار می‌گرفت. 

 پس از آزمایش‌های متعدد و آموزش‌های لازم، از میان تمام داوطلبان، دو مرد و یک زن مناسب این کار تشخیص داده شدند که پس از تست‌های نهایی فقط یک نفر از میان آنها انتخاب و استخدام می‌گردید. در روز مقرر، مامور مربوطهیکی از این سه نفر را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالی‌که اسلحه‌ای به او می‌داد گفت: باید برای ما ثابت شود که تو تحت هرگونه شرایطی، همه‌ی دستورات ما را اطاعت می‌کنی. بنابراین وارد این اتاق شو و همسرت را که روی صندلی نشسته است بکش.

مرد نگاهی وحشت‌زده به او کرد و گفت:حتماً شوخی می‌کنید، من هرگز نمی‌توانم به همسرم شلیک کنم.

مامورنگاهی به او کرد و گفت: مسلما شما فرد مناسبی برای این کار نیستی. بنابراین همسرت را بردار و به خانه برو.

سپس مرد دوم را مقابل همان در برد و در حالی‌که اسحه را به او می‌داد، همان مطلب را تکرار کرد. مرد دوم کمی بهت‌زده به او نگاه کرد، اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت: من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم. آخر او همسر من است...

ماموران سنجش او را نیز رد کردند و گفتند: همسرت را بردار و به خانه برو.

حالا تنها خانم شرکت‌کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و اسلحه را به او دادند: ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می‌کنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است.. این اسلحه را بگیر و وارد اتاق شو و او را بکش.

زن اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنکه در اتاق بسته شود، صدای شلیک 12 گلوله یکی پس از دیگری بلند شد. بعد از آن سر و صدای وحشتناک جیغ و کوبیده شدن به در و دیوار و ... در اتاق راه افتاد. چند دقیقه بعد همه جا ساکت شد. آنگاه در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر در حالی که لباس‌هایش را می‌تکاند، خارج شد و با اعتراض به ماموران مربوطه گفت:  شما باید می‌گفتید که گلوله‌ها مشقی است... من مجبور شدم آن‌قدر با صندلی او را بزنم تا بمیرد!!!!!