• وبلاگ : لبـــگزه
  • يادداشت : پس گرفته نمي شود
  • نظرات : 33 خصوصي ، 68 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2   3   4   5      >
     

    سلام

    خدا رو شكر....

    خوبه ما از وبلاگ ياكريم اخبار رو دنبال ميكنيم!!!

    بيزحمت آپ رو رو كنيد ميخام اول باشم!!!

    + مهرداد نصرتي 

    سلام

    مرسي.عالي بود

    ممنون سيد نازنين.قبلا ديده بودمش اما الان تازه روش تمركز كردم و فهميدم داستان چي بوده و قند مكرر برام معني شد.ياحق!

    سلام

    جالب بود

    ديديم و پسنديديم بسي

    به روزيم آقاي سيد مهربان

    + مسافر كربلا 

    سلام عموي زاده گرامي ومحترم

    حال پدر چطوره بهتر شدند به حمدالله ؟

    البته ديدم در وبلاگ يا كريم كه نوشته بود مرخص شدند از بيمارستان

    انشاءالله هر چه زودتر شفاي عاجل

    به نام حضرت دوست

    سلام آقا سيد عزيز

    عيدتون مبارك

    پدر بزگوارتان بهتر شده اند؟

    دلمون كلي براتون تنگ شده يادي از فقرا هم بكنيد

    در پناه حضرت دوست

    سلام
    من با اينکه يه تازه واردم اما از بلاگ شما خيلي خوشم اومد
    اميدوارم در کارهايتان به نتايج مورد نظر دست بيابيد

    سلام

    خوبين سيد؟

    اين ليوانهاي آب باعث بيماري نشه ...اما نه هوا گرمه

    ممنون...همچنان تا عاقبت بخيري ما ادامه بدين...

    علي علي مومن خدا

    + ايليا 

    الله

    بنام سيب و به اذن حبيب

    سلام استاد » سيد بزرگوار

    هميشه از خونده اشعار جناب نظري زنده ميشم .

    چه زيبا بود تفسير زندگي و جاودانه موندن . تابير ديگه از

    هر گز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جريده عالم دوام ما .

    كه به شكلي جالب در بيت آخر جناب نظري نمود پيدا كرد

    چشم انتظار حادثه اي ناگهان مباش

    با مرگ زندگي كن و با زندگي بمير

    كه معنيش با بيت قبل كامل مي شود كه مرگ را به مرداب و عشق را به زندگي و جاودانگي تابير مي كند . كساني كه مدام بيهوده در فكر مرگند بي توجه به زندگي در اين مرداب آرام و آرام فرو مي روند و عشق و شيريني زندگي را فراموش مي كنند .

    شايد يه دليل از بي توجه هي هاي مسئولين امروز ما هم همينه كه جلوه مرگو برا خصوصا نسل جديد پررنگ تر از زنده مونده و عاشق شدن و فناي در عشق و نهايتا جاودانه شدن » نشون دادن . و اين شده حال و روز ما و جامعمون كه بعضا عزامون به عروسيو عروسيمون به عزا تبديل ميشه و هيچي سر جاي خودش نيست .

    عده اي اونقدر بي نمكش ميكنن كه حتي تو عروسي هم هر شادي و شادكامي رو فراموش مي كنن و عده اي اونقدر شور كه فرقي ميون ايام عزا و شادي نمي شناسن .

    و اين ميشه كه روز بي مثالي مثل ميلاد بانويي سراسر نور و رحمت شاديش و شكرش تبديل به پرچمهاي سياهي ميشه كه هيچ نقشي تو اون روز و اون لحظه ندارن . و خوب به طبعش قطعا روزي كه بايد معني رنگ سياه و فقدان مردي كامل و جامع الشرايط رو بفهميم كاركرد واقعي خودشو از دست ميده .

    بگذريم

    خدا خودش كمك كنه .

    ممنونم از اين شعر انتخابي زيبا و آموزنده .

    در پناه حق

    يا علي

    سلام استاد، ارادتمنديم
    ظاهرا فروشنده طلبه بوده!

    + باغ سنجاقك 
    سلام.بزرگوار تازگيها جنس نوشته هاتون به نظرم تغيير كرده.البته اين يعني بد نيست خوبه!ممنون جالب بود.به هر حال اين هم يه نوع خلاقيته ديگه.فكر نكنيد فقط شاعرها خلاقن!

    سلام سيد عزيز

    اميدوارم حال شما و ابوي بزرگوارتان خوب باشد.

    دستانتان را بوسه باران ميکنم.

    راستي مبعث جد بزرگوارمون رو خدمت شما بنده ي خاص درگه اش تبريک مي گم.

    خيلي ناراحت شدم و به جدمون قسم يه لحظه احساس کردم پدر خودم اين اتفاق افتاده براش.

    خدا خوبهارو خودش زير نظر داره و بهشون حال ميده.

    و مطمئنا پدر شما هم بي شك از خوبترين هاست، چرا كه دسته گلي مثل خودش رو تحويل جامعه داده كه مزين به لباس رسول مهرباني ها (ص) است...

    خوش به سعادتتون.

    براي پدر بزرگوارتان دست به دعا بر ميدارم گرچه خوبهايي مثل شما را به دعاي بدهائي مثل حقير نيازي نيست...

    شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه‌ي گل‌هاي نيلوفر صدا كردم

    تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ‌ آرزوهايت دعا كردم

    پس از يك جستجوي نقره‌اي

    در كوچه‌هاي آبي احساس

    تو را از بين گل‌هايي كه در تنهايي‌ام روييد با حسرت جدا كردم

    و تو در پاسخ آبي‌ترين موج تمناي دلم گفتي

    دلم حيران و سرگردان چشماني‌ست رويايي

    و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

    تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم

    همين بود آخرين حرفت

    و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

    حريم چشم‌هايم را به روي اشكي از جنس غروب

    ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم

    نمي‌دانم چرا رفتي؟

    نمي‌دانم چرا، شايد خطا كردم

    و تو بي‌آنكه فكر غربت چشمان من باشي

    نمي‌دانم كجا، تاكي، براي چه

    ولي رفتي و بعد از رفتنت

    باران چه معصومانه مي‌تابيد

    و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

    و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

    و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره

    با مهرباني دانه برمي‌داشت

    تمام بال‌هايش غرق در اندوه غربت شد

    و بعد از رفتن توآسمان چشم‌هايم خيس باران بود

    و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي‌تو

    تمام هستي‌ام از دست خواهد رفت

    كسي حس كرد من بي‌تو

    هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

    و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد!

    كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

    هنوز آشفته‌‌ي چشمان زيباي توام

    برگرد!

    ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

    و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

    كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت

    تو هم در پاسخ اين بي‌وفايي‌ها بگو

    در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

    و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

    ميان انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است

    و من در اوج پاييزي‌ترين ويراني يك دل

    ميان غصه‌اي از جنس بغض كوچك يك ابر

    نمي‌دانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگي‌مان باز

    براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

    سلام

    عيدتون مبارك

    شايد دوباره برگردم

    هنوز معلوم نيست

    ممنون

    شاد باشيد

    + مسافر كربلا 

    سلام عموي زاده گراميم ومحترم

    چي شده ساقي چي نوشته مسافر زمان چي نوشته

    پدر بزرگوارتون مريضه ؟

    انشاءالله كه خداوند متعال سلامتي وشفاي عالج به پدر بزرگوارتون وعموي گرامي ما عنايت كنه

    100صلوات براي سلامتيشون نذر ميكنم انشائللله سلامتي وتندرستي هر چه زودتر

    سلام

    من متوي وبلاگ ياكريم ديدم كه پدرتون....

    انشاءالله هر چه زودتر خوب بشن و سايه شون بالاي سر شما باشه...

    عيدتونم مبارك....

    يا علي...

       1   2   3   4   5      >