سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
لبگزه
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 16
بازدید دیروز: 106
بازدید کل: 263036
نوشته های من شعر گونه ‏هایم [21]
بـی‏ خیال بابـا [15]
عاشقانه ‏ها [14]
عارفـانـه ‏ها [17]
دل نوشتـــه ‏ها [51]
شعــرهای دیگران [8]
خاطـــرات [41]
پاسخ به سوالات [27]
فرهنگی‏ اجتماعی [22]
اعتقـادی‏ مذهبی [26]
سیاست و مدیریت [29]
صدا و سیما..؟ [7]
قــرآن و زنـدگــی [17]
شور و شعور شیعی [8]
انتقــــادی [16]
مناسبت ها [33]
حکایــــات [19]
زنانـه هـــا [8]
جوانـــــان [9]
فرهنگی سیاسی
دشمن شناسی [17]
فرهنگی ادبی [12]


اطلاع از بروز شدن

 



میهمانان من
بر و بچه های ارزشی
وبلاگ خبری
نجوای شبانه
● بندیر ●
آخرالزمان و منتظران
زن بودن ممنوع
گاهِ رهایی
طره آشفتگی
صاعقه
روان شناسی
مُهر بر لب زده
ESPERANCE
عاطفی اکبریان
مذهب عشق
همفکری
این راه بی نهایت
خط بارون
یه عالمه حرف نگفته
امید زهرا
تنهاترین تنها
صفحه‏ی بیست و یکم
نجوای مجنون
دنیای واقعی
فوتوبلاگ وصال
گنبد افلاک
اردشیـر
نرگسی
شوق پرواز
حریــم دل
ازتو تابی نهایت
شبنم سحرگاهی
رعنـــا
سـلالــه
لبگزه ی قبلی
مجاهد مجازی
بوی حوی مولیان
تنهایی‏های طوبی
به‏سوی ملکوت
سر سودا
تا ریشه هست..
معجزه ی انسان
قدرت شیطان
نقطه ای برای فردا


زخمه بر دل.. ناله از جان




دعایش کنید..

پنج شنبه 30 آبان 87

دو سه ساعت پیش... فرودگاه امام خمینی.. موقع خداحافظی بود..
سه بار صورتش را بوسیدم.. بار چهارم صورت به صورتش گذاشتم تا دعای سفر بخوانم..
صورتم را برداشتم.. اما مرا به سمت خود کشید و صورت به صورتم گذاشت.. در گوشم گفت: وقتی حال خوبی پیدا کردی دعایم کن..
این را گفت و گریه امانش نداد... انگار سقف فرودگاه روی سرم خراب شد..  پنجاه بار بیشتر به بدرقه اش رفته بودم ودر گوشش دعای سفر خوانده بودم.. اما هرگز اینطور ندیده بودمش..
خدایا! چه می گوید؟ عاشقانه نگاهش کردم.. دیگر چشم از او برنداشتم.. رفت و رفت تا از گیت گذرنامه گذشت.. پیچید و از نگاهم پنهان شد..


 او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان       دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود



آیه الله سید احمد واحدی

بدجوری به هم ریخته ام.. دل از او نمی کنم.. گریه اش را فراموش نمی کنم.. از نظرم محو نمی شود.. تا دوباره نبینمش همینطوری هستم..

خدایا! به تو می سپارمش..  پدرم را.. تاج سرم را.. آبروی زندگی ام را.. شفیع آخرتم را.. به تو می سپارم..
دعایم کنید.. و پدرم را.. جان مادرش صمیمانه دعایش کنید.. برای سلامتی اش.. برای طول عمرش..


پ ن 1ـ چند روزی میهمانم بود.. حالش زیاد خوب نبود
پ ن 2ـ امشب یک مسافر دیگر هم دارم.. این بار از فرودگاه مهرآباد و به سمت حرم امن الهی
پ ن 3ـ دوستان با اس ام اس یا تلفن خبرم کردند از کامنت های هتک حیثیتی... چه اهمیتی دارد؟