سفارش تبلیغ
صبا
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 356
بازدید دیروز: 209
بازدید کل: 941415
دسته بندی نوشته ها شعر گونه ‏هایم
بـی‏ خیال بابـا
دیار عاشقی ها
دل نوشتـــه ‏ها
شعــرهای دیگران
خاطـــرات
پاسخ به سوالات
فرهنگی‏ اجتماعی
اعتقـادی‏ مذهبی
سیاست و مدیریت
قــرآن و زنـدگــی
انتقــــادی
مناسبت ها
حکایــــات
زنانـه هـــا
دشمن شناسی
رمان آقای سلیمان!
همراه با کتاب
بازتاب سفرهای نهادی


اطلاع از بروز شدن

 



گزارش های خبری
گفت‌وگو با خبرگزاری فارس
بخش خبری شبکه یک
روایتی متفاوت از حضور خدا
باز هم خبرگزاری فارس
خدای مریم! کمکم کن
ارتش مهد ادب است
سوم شعبان. جهرم
خبرگزاری کتاب ایران
سوال جالب دختر دانشجو
رضا امیر خانی و آقای سلیمان
فعالیت قرآنی ارتش
خبرگزاری ایکنا
چاپ چهارم آقای سلیمان
برگزیدگان قلم زرین
گزارش: جهاد دانشگاهی
گزارش: سانجه مشهد و دادپی
مصاحبه: خبرگزاری ایسنا
مصاحبه: سبک زندگی دینی
گزارش: همایش جهاد دانشگاهی
مصاحبه: وظیفه طلاب
پیشنهاد یک بلاگر
شور حسینی ـ شهرزاد


زخمه بر دل.. ناله از جان



خدا شناسی

یکشنبه 87 شهریور 10

چهاردهمین جلسه ی هم اندیشی جوانان، طبق معمول و با حضور گرم دوستان در روز شنبه 26/5/87 تشکیل و به موضوع از پیش تعیین شده یعنی "شناخت خدا و راه های آن" پرداخته شد. همه ی دوستان به شکل فعالی در بحث شرکت کردند و به بیان دیدگاه های خود پرداختند. ابتدا اینجانب به عنوان مقدمه ای برای شروع بحث، چنین آغاز کردم:
حضرت علی (ع) می فرماید: در نعمت های خدا فکر کنید؛ اما در ذات خداوند فکر نکنید.
 همین می تواند آغاز بحث باشد که چرا نباید در ذات خدا تفکر کرد؟ هر چند شناخت خدا از طریق علم هم امکان پذیر است اما انگار خداوند صد در صد احساس کردنی و دریافتنی است. اگر بخواهیم خدا را تنها با تکیه به علم بفهمیم و بشناسیم، در همان ابتدای راه می مانیم. زیرا عقل ما آنقدر محدود است که به ذات خداوند پی نخواهد برد و این همان است که دستور می دهند در ذاتش فکر نکینم که نه تنها عقل کشش این کار را ندارد که ممکن است به جنون هم بکشد.

                                                                             
ما باید دنبال این باشیم که خدا را در وجدان هایمان پیدا کنیم و او را در وجودمان، در دلمان، و در درکمان بیابیم نه در علم و عقلمان؛ زیرا شناخت علمی و عقلی انسان را عاشق خدا نمی کند. و معرفت در عشق نهفته شده است نه در علم. به این حدیث قدسی توجه کنیم و در جایگاه علم و عقل برای شناخت خداوند از یک سو، و جایگاه درک و فهم از سوی دیگر ریز تر شویم: زمین و آسمان ها گنجایش مرا ندارند اما دل بنده ی مومنم گنجایش مرا دارد..
سپس بعد از بحث و هم اندیشی مفصل دوستان دوباره به جمع بندی مطالب و توضیح بیشتر نگاه خیش به این موضوع پرداختم:
 علم اکتسابی است اما آن درک و احساس که گفتیم نه! علم متکی به آزمون و خطاست اما شناخت خدا آزمون و خطایی نیست. خواهی نخواهی یک فطرت خداجو در نهاد انسان وجود دارد که او را به سمت خدا می برد. خود قرآن در آیاتش می گوید وقتی در کشتی در حال غرق شدن هستی چه کسی را صدا می زنی و دلت متوجه چه موجودی می شود؟ آن وجود همان خداست! دقیقاً همان حس است که تو را به خدا می رساند. هیچ انسان بی خدایی در خلقت وجود ندارد حتی لائیک ها که در ظاهر بی خدا هستند، در عمق وجودشان به موجودی فراسویی که قدرتش و عظمتش بر انسان احاطه دارد معتقد هستند.
تا اینجا با احساس و فطرت خدا جو، به سمت خدا پیش می رویم. اما طبق گفته ی ویلدورانت در تاریخ تمدن در طول تاریخ هیچگاه انسان فارغ از پرستش و کرنش در مقابل موجودی فراتر از خودش نبوده است؛ اما یکی سوسک مصری را خدای خود قرار می دهد و دیگری فیل هندی را و …
بنابراین حس خدا جویی انسان را به خدا می رساند اما جای عقل و علم اینجاست که نگذارند این حس به خطا برود و به غیر خدای واقعی برسد. کاری که پیامبران انجام می دهند نیز همین است که عقل را به کمک حس انسان برانگیزند تا به خدای واقعی یعنی الله برسد.
عقل ما ظرفیت اثبات علمی خدا را ندارد. اگر شروع کند به بحث عقلانی در همان ابتدای راه یعنی در ذات خدا می ماند. بحث افلا یتدبرون و تشویق به تفکر هم در زمینه ی مباحث اصولی مانند توحید، عدل، معاد  و نبوت، هستی شناسی و دقت در آیات الهی است نه در ذات خداوند.
بگذارید این را اضافه کنم که منکر علم و فلسفه نیستیم اما درک خدا و احساس خدا با تمام سلول های بدن با علم یافتن به خدا تفاوت دارد. یعنی اگر از راه علم هم به خدا برسیم همان مثال آشنایی با چایی شیرین و فرمول آن است اما تا چایی شیرین را نخوری آن را درک نمی کنی.
نماز خواندن برای علی (ع) برتر از تمام لذت های زندگی ماست. این لذت از راه علم به دست نمی آید و تنها از طریق حس است که عشق ایجاد می شود و وقتی عشق ایجاد شد هیچ لذتی بالاتر از انس با او نیست.
از حضرت علی (ع) پرسیدند آیا خدا را دیده ای؟ گفت: چگونه خدایی را که نمیبینم عبادت کنم؟
خداوند در حدیث قدسی می گوید: زمین و آسمان گنجایش مرا ندارند؛ اما قلب بنده ی مومنم جایگاه من است.
این یعنی چه؟ یعنی روح انسان اینقدر می تواند گنجایش داشته باشد که خدا را در خود جای دهد. در حالی که آسمان ها و زمین گنجایش او را ندارند. این سخن چه توجیه علمی دارد؟ آیا با غیر از درک و لمس خدا می شود این کلام را درک کرد؟
نتیجه این که این بحث ما به معنای مخالفت با علم و فلسفه نیست؛ اما مطمئناً آنها هم با عرفان و سلوک به خدا رسیده اند ولی از فلسفه برای "هانری کربن"ها و مباحثه با مخالفان استفاده کرده اند. بزرگترین علم توحید در مکتب امام صادق (ع) است، توحید مفضل. با بحث علمی تک تک حکمت ها و نظم دقیق و منسجم آفرینش را بیان می کند و بعد ریشه ی همه آنها راخدا می داند. 
ما ابزارهای عقلی برای شناخت خدا داریم اما بحث من این است که شناخت درکی خدا یا همان مقام شهود با علم به خدا در میزان وابستگی و عاشقی ما فرق می کند. همین تفاوت را به عنوان یک مثال در مورد ایجاد علم نماز یا ایجاد حس نماز  می توان بیان کرد. ما یک نماز آموزی داریم و یک نماز انگیزی.. یعنی می توان به کسی نماز را آموخت طوری که حتی مخارج حروف را بهتر از فلان قاری عرب ادا کند؛ اما چه بسا که در وجودش هیچ انگیزه ای برای ادای نمازهای روزانه نداشته باشد و شاید نمازش را نخواند؛ زیرا دانستن نماز هیچ الزامی برای اقامه ی نماز در نزد او ایجاد نمی کند.  اما وقتی در وجود شخصی انگیزه ی نماز ایجاد شد، وسط خواب شیرین زمستان بیدار می شود، وضو می گیرد و نمازش را عاشقانه می خواند.
بنابراین خدا انگیزی به زندگی انسان شیرینی می دهد؛ اما خدا آموزی فقط آموزش خداست که اگر دستورات خداوند را هم انجام بدهد از سر رفع تکلیف و ترس است نه از روی عشق و علاقه. بچه شیعه ها باید خدا آموز باشند برای دیگران و خدا انگیز باشند برای خودشان.