سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
لبگزه
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 22
بازدید دیروز: 90
بازدید کل: 262408
نوشته های من شعر گونه ‏هایم [21]
بـی‏ خیال بابـا [15]
عاشقانه ‏ها [14]
عارفـانـه ‏ها [17]
دل نوشتـــه ‏ها [51]
شعــرهای دیگران [8]
خاطـــرات [41]
پاسخ به سوالات [27]
فرهنگی‏ اجتماعی [22]
اعتقـادی‏ مذهبی [26]
سیاست و مدیریت [29]
صدا و سیما..؟ [7]
قــرآن و زنـدگــی [17]
شور و شعور شیعی [8]
انتقــــادی [16]
مناسبت ها [33]
حکایــــات [19]
زنانـه هـــا [8]
جوانـــــان [9]
فرهنگی سیاسی
دشمن شناسی [17]
فرهنگی ادبی [12]


اطلاع از بروز شدن

 



میهمانان من
آخرالزمان و منتظران
بر و بچه های ارزشی
وبلاگ خبری
نجوای شبانه
زن بودن ممنوع
گاهِ رهایی
طره آشفتگی
● بندیر ●
صاعقه
روان شناسی
مُهر بر لب زده
ESPERANCE
عاطفی اکبریان
مذهب عشق
همفکری
این راه بی نهایت
خط بارون
یه عالمه حرف نگفته
امید زهرا
تنهاترین تنها
صفحه‏ی بیست و یکم
نجوای مجنون
دنیای واقعی
فوتوبلاگ وصال
گنبد افلاک
اردشیـر
نرگسی
شوق پرواز
حریــم دل
ازتو تابی نهایت
شبنم سحرگاهی
رعنـــا
سـلالــه
لبگزه ی قبلی
مجاهد مجازی
بوی حوی مولیان
تنهایی‏های طوبی
به‏سوی ملکوت
سر سودا
تا ریشه هست..
معجزه ی انسان
قدرت شیطان
نقطه ای برای فردا


زخمه بر دل.. ناله از جان




چرا لبگزه ؟

دوشنبه 13 آذر 85

سلام یاران ...


یکی از دوستان معنای لبگزه را خواسته و سؤال کرده است که چرا من نام  وبلاگم را لبگزه گذاشته ام... البته  خودم هم بدم نمی آمد در این باره توضیحی بدهم..


     اولاً  معنای لغوی لبگزه  آنگونه که مرحوم استاد معین در فرهنگ ارزشمند خود آورده ، عبارت است از گزیدن لب با دندان به نشانه ی پشیمانی؛ یا به منظور اشاره به کسی برای دعوت او به سکوت.


     وی سپس به واژه ی لب گزیدن می رسد و در توضیح آن می نویسد: اظهار تأسف یا پشیمانی یا غضب کردن به وسیله ی گزیدن لب خود ... و به این بیت خواجه شیراز استناد می کند:


سوی من لب چه می گزی که مگو     لب لعلی گزیده ام که مپرس


     ثانیاً  آنچه از اسم لبگزه برای من الهام بخش بود و تداعی زیبایی را به همراه داشت، دو حس متضاد بود که هردو دلنشین و جذاب است:
یکی همان که لسان الغیب فرموده است که چرا مدامم سفارش می کنی و تحت فشارم قرار می دهی که سخن نگویم؟  شیرینی و حلاوتی را که من چشیده ام قابل پنهان کردن نیست. کام شیرینم خود به خود و بدون اراده ی من رسوایم می کند که لب لعلی گزیده ام که مپرس..

و حس بعدی همان دعوت به سکوت بود.. در واقع ، از آنجا که میان راز مشتاقان، هم قلم نامحرم است و هم  کلام و دم؛ گویا بین ما راز مگویی است که نباید بیان شود .. و حالا فردی چون من از سر  نادانی و سادگی یا تفاخر،  لب باز می کند که .... اما یار به دادش می رسد و لب می گزد که مباد آنکه سر مرا پرده در کنی ...


     ثالثاً  غزل شیرین زنده یاد حسین منزوی  ــ  که یک بیت آن شامل همین کلمه است ــ  باعث شد من اسم  لبگزه را انتخاب کنم...


 یک بوسه که از باغ تو چینند، به چند است        پروانه ی تاراج گلت، بند به چند است
خالی شدم از خویش و به خالت نرسیدم      آخر مگر این دانه ی اسپند به چند است
یک نامه به نامم ننوشتی مگر آخر             کاغذ به سمرقند تو ای قند به چند است
نرخ لب شهداب تو  و شعر تر من                   در کشور زیبایی تو، چند به چند است
با دار و ندار آمده ام پیش تو، پر کن        غم نیست که پیمانه ی سوگند به چند است
وقتی که به عمری بدهی لبگزه ای را          در تعرفه ی عشق تو لبخند به چند است
یک، ده، صد و بیش است خط ساغر عشاق    تا حوصله ذوق تو خرسند به چند است
دل مجمر افروخته ام بود و نگفتند                    کاین آتش با نور همانند به چند است
چند ارزدم آغوش تو در هرم کویری؟                چندین بغل از برف دماوند به چند است


     رابعاً  البته خودم هم غزلی دارم که در یک بیتش چنین آمده است:


من که از لبگزه های تو شکر می نوشم               سوی ساقی ز چه رو دست درازی دارم


     خامساْ  آیا این توضیحات کافی هست یا نه ؟ 


     سادساْ  شاد باشید و سرافراز