• وبلاگ : لبـــگزه
  • يادداشت : شوخي ميلان کوندرا
  • نظرات : 2 خصوصي ، 6 عمومي
  • ساعت دماسنج

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + سارا 
    سلام حاج آقا. طاعات قبول. منتظر بودم از به روز شدن وبلاگ از طريق ايميل باخبر بشم اما خبري نشد. امروز اتفاقي سر زدم. بايد بگم در مورد رمان هاي خارجي به غير از موارد انگشت شمار کاملا باهاتون موافقم اما با اين حال روز به روز تعداد اين رمان هاي بي کيفيت در کشور بيشتر ميشه و مترجم ها هم علاقه زيادي براي ترجمه اين آثار نشون مي دن
    - چون مرز نداشتي -
    زني جوان نزد شيوانا آمد و گفت كه بعد از ازدواج مجبور به زندگي مشترك با خانواده شوهرش شده است و آنها بيش از حد در زندگي او و همسرش دخالت مي كنند. شيوانا پرسيد: آيا تا به حال به سراغ صندوقچه شخصي كه تو از خانه پدري آورده اي رفته اند؟ زن جوان با نعجب گفت: البته كه نه! همه حتي همسرم مي دانند كه آن صندوقچه متعلق به شخص من است و هر كسي كه به آن نزديك شود با بدترين واكنش ممكن از سوي من رو به رو مي شود. هيچ يك از اعضاي خانواده همسرم حتي جرات لمس اين صندوقچه را هم ندارند!
    شيوانا تبسمي كرد و گفت: خوب! اين تقصير خودت است كه مرز تعريفي خودت را فقط به ديوارهاي صندوقچه ات محدود كرده اي!
    تو اگر اين مرز را تا ديوارهاي اتاق شخصي ات گسترش دهي ديگر هيچ كس جرات نزديك شدن به اتاقت را نخواهد داشت. شايد دليل اين كه ديگران خود را در ورود و دخالت به حريم تو محق مي دانند اين باشد كه تو مرزهاي حريم خود را مشخص و واضح برايشان تعريف نكرده اي.
    - داستان هاي شيوانا -
    سلام
    عاشقانه هايتان قبول درگاه حق

    مهدي جانم !
    اين روزها باران ادامه ي بغض من است وقتي نمي آيي و چشمم به راه آمدنت چون گوش روزه دار به اللهُ اکبر است . . . ادرکني جان زهرا س

    التماس دعا؛ اگه دلتون لرزيد چشماتون پر شد و باريد ما هم محتاجيم ، در راه مانديم!
    سلام عليکم آقا سيد خودمون
    ضمن عرض تسليت بمناسبت ايام ضربت خوردن و شهادت مولا عليه السلام ، و التماس دعا خصوصا در شب قدر ، عرض کنيم تاريک فکري و بيسوادي را خوب آمديد ، چراکه واقعا براي خودش عالمي دارد ، برعکس روشنفکري و باسوادي که همش دردسره !
    + رعنا 
    سلام به آقا سيد بزرگوار وبلاگستان

    عبادتهاتون قبول
    راستش منم رمانهاي خارجكي! رو خيلي دوست ندارم.
    از ميلان كوندرا بار هستي رو خوندم .. خوندم كه تموم بشه فقط.. خيلي خوشم نيومد.
    اما مثلا كتاب كوري رو دوست داشتم يا غريبه آلبركامو رو ..
    به قول يه مامان عزيز اونوركيها يه مدل ديگه فكر ميكنن و يه مدل ديگه مي نويسند.

    با اين حال خوندن كتابها براي اينكه آدم با نوع نوشتن هاي جديد آشنا بشه، خوبه.



    سلامي پس از مدتها ....چه جالب من هم رمانهاي اونورکي ها رو زياد خوندم ... ولي دل زده نميشم چون اونورکي ها اصلا يه مدل ديگه فکر مي کنند ولاجرم يه مدل ديگه هم مينويسند ... راستي آمده بودم بگم شب قدري التماس دعا لطفا ...