• وبلاگ : لبـــگزه
  • يادداشت : فداي نگاه بي فروغت...
  • نظرات : 2 خصوصي ، 18 عمومي
  • ساعت دماسنج

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    + نسيم 
    يا ابوالفضل


    با سلام و آرزوي طول عمر

    گاه گاهي به اينجا سر مي زنم؛ جالب است برايم.

    با آمدن ربيع، آمدم ربيع را به وبلاگم بياورم، دلم عجيب گرفت. ياد آن چهارپاره اي که "سيار" براي ام البنين گفته افتادم. اين جا هم...

    براي اينکه اشک نيايد لب گزيدم و بغض...

    ... و کربلا، پنجره اي براي تماشاي خدا .


    سلام آقا سيد .

    قصه ، قصه غربت است ، در وبلاگي نوشته بودند : زينب جان ببخش که به خاطر حسيني شدن ما تو بي حسين شدي. و من مي گويم به قيمت مهدوي شدنمان ، غيبت چند صد ساله...

    عبرت عاشورا !!!!

    سلام سيد جان ... كو نسيمي كه خبر آورد از يار من...
    داشتم آرشيو مطالب و نظرات سال 84 رو مرور مي كردم ... يادش بخير
    http://www.labgazeh.blogfa.com/
    اربعين به اميد خدا مهمان آقا هستم...
    + امين فيروزي 
    با سلام خدمت حاج آقا واحدي عزيز
    يه درخواست/ حاج آقا من توسط يکي از دوستانم که اخيرا با شما ملاقات داشتند شنيدم که ارتش داراي انجمن ادبي مي باشد. ما دانشجويان دانشگاه هوايي شهيد ستاري خيلي دوست داريم در آن شرکت داشته باشيم. لطفا پيگيري کنيد.
    با تشکر
    با سلام... الان انکسر ظهري و قلت حيلتي... التماس دعا
    + زائركربلا 
    اشک من در اومد.انشالا هزاران بار زائر قبر ابالفضل بشيد.
    سلام
    لطفا لينک باکس طلبگيِ لينکدين را در پيوندهاي وبلاگتون قرار بديد و تبليغ کنيد
    لينکدين کاري به جز فرستادن بازديد براي وبلاگ طلبه ها ندارد

    يا علي


    سلام سيد جان

    تسليت مي گم عزاي جد تون ابا عبدالله و قاضي الحاجات دشت كربلا... حضرت عباس نتوانست آب به خيمه بياورد و شرمنده اهل خيام گرديد... خداوند در پاداش آن لحظه شرمندگي او را قاضي الحاجات گردانيد.

    چند وقتيه تيكه هايي پخش نشده از فيلم مختار درباره نحوه شهادت حضرت عباس پخش شده... به خودم جرات ندادم كه ببينم... همين كه متن مقتل رو در ذهنم تجسم مي كنم لرزه به تنم مي افته... نمي خوام آن رو با تصاويري از فيلم عوض كنم...

    .
    نام علمدار سپه آيد به گوشم
    انگار من عمري به او حلقه به گوشم
    جانم بلرزد هر مي گويد «ابوالفضل»
    سرّي ست خود بنهاده در اعماق گوشم

    ايام سوگواري تسليت باد

    ************************

    سلام وزيارت قبول .مجدد از شما دوست عزيز دعوت مي کنم سري به وبم بزنيد تغييراتي دادم.مي تونيد منو با (يکي يه دونه ) لينک کنيد.

    سلام
    يا ابالفضل عباّس عليه السلام، الغوث

    عاشقانه هايتان قبول درگاه حق
    فاخته اينبار به سوگ نشست چرا که: اين جا زمين بلاست، قربان صدقه هاي حسين (ع) براي پسرش که علي اکبرم بعد از تو خاک بر سر اين زندگي و اين دنيا. . . مي شود معناي تمام شده ي جگر سوختگي!

    تشريف بياوريد

    پنجم آذر سالروز تشکيل بسيج به فرمان امام خميني (ره) را گرامي ميداريم

    واي از دل ِ حسين...
    + رعنا 
    قل است مرحوم آيت الله بهاء الديني مقامي داشتند که ميتوانستند به چشم غيب حضرات معصومين عليهم السلام را در بيداري ببينند و با ايشان تکلم کنند!
    يک سال در ايام محرم ـ علي الظاهر طبق خواسته ي خودشان يا به هر دليلي ـ به ايشان وعده شده بود که تمام واقعه ي روز عاشورا بر ايشان مکاشفه شود و لحظه لحظه ي روز عاشورا برايشان نمايانده شود.
    روز عاشورا فرا رسيد و مرحوم بهاء الديني بعداز وضو و نيايش مختصري به کنجي خزيده و به سمت قبله خيره ميمانند. از قبل به خانواده نيز سپرده بودند که تحت هيچ شرايطي به ايشان کاري نداشته باشند.
    ظاهرا همسر يا فرزند ايشان که از موضوع اطلاع داشته مدام به اتاق ايشان سر ميزدند و نقل ميکنند که هرچه به ظهر نزديکتر ميشد چهره ايشان ملتهب تر و نگرانتر ميشد؛ تا اينکه صداي اذان برخواست ايشان برخواستند و نماز اقامه کردند و دوباره به همان حالت رو به قبله رفتند گويي که نه چيزي ميبينند و نه ميشنوند.
    راوي نقل کرده: بعد از نماز هر بار که مي امديم چهره ايشان پر از اشک بود و گريان تا اينکه کم کم صداي گريه و ناله از اتاق ايشان برخواست و بر من اطمينان حاصل شد که ايشان در مکاشفه قتال بني هاشم را مي بينند. گاها صداهاي ايشان کم و گاها زياد ميشد تا جاييکه به ناگاه نعره اي کشيدند و از حال رفتند.

    راوي نقل ميکند: به صداي نعره به اتاق ايشان رفتيم و سعي در بهوش اوردن کرديم اما تا ايشان به هوش ميامدند بقدري ميگريستند و دوباره نعره و بيهوشي تا 5 بار اين اتفاق تکرار شد بار ششم وقتي بهوش امدند فقط ميگريستن و اين بار گريه ايشان تا شب ادامه داشت و ياراي سخن گفتن نبودند.
    شب هنگام بعد از نماز عشاء گريه ايشان قطع شد وليکن همچنان با کسي حرف نميزدند. يکي از نزديکان همسر يا فرزندشان سعي در تکلم ميکنند و عرض ميکنند که ايشان از کدام صحنه کربلا اينگونه براشفتند. مرحوم بهاء الديني مجددا به گريه افتادند و از ميان بغض گلو فقط گفتند:
    چشمان عباس وقتي که مشک پاره شد .....
       1   2      >