• وبلاگ : لبـــگزه
  • يادداشت : آقاي سليمان! مي شود من بخوابم؟
  • نظرات : 1 خصوصي ، 19 عمومي
  • mp3 player شوکر

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    + سيامک 
    سلام. رمان رو در ايام نوروز خوندم. اما چند نکته به نظر خالي از لطف نيست گفتنش!
    1. همينکه قالب رمان رو انتخاب کردين خلي خوبه و دست مريزاد
    2. موضوع جالب بود. حداقل اينکه از اواسط داستان جذاب شد.
    3. به نظر مياد روابط روبيک و نغمه رو يه خرده تحت تاثير فضاي امروزي قرار داديد. از چت کردن به صورت محرمانه گرفته تا فرستادن شعر و ميقات شبانه و ... گرچه هي سعي ميکرديد که به قبولين به مخاطب که روبيک هي ميخاد اين روابط رو قطع کنه و گرچه قبل از رفتن به آلمان هم قطع ميکنه و...
    4. زبان داستان در اوايل خيلي پيش پا افتاده بود يعني به ذهن ميرسه که هر چي به ذهنتون رسيده نوشتيد و اصلا خلاقيتي نداشتيد! يعني من پيش خودم فکر ميکردم اگه قرار بود من اين داستان رو بنويسم و شرح بدم دقيقا همين ها ميومد به ذهنم! يعني بدون خلاقيت! گرچه به مرور زمان و وقتي جلوتر ميايم خلاقيت به خرج ميديد تو نوشتن داستان
    5. اون تصويري که از نغمه اول داستان به صورت يک دختر به تمام معنا با حجاب به رخ کشيديد و توصيف کرديد اصلا سازگاري نداره با بقيه داستان و قابل لمس نيست. يعني به نظر ميرسه ميتونستيد پايه هاي نغمه رو از همون اول برا حجابش سست قرار بديد! نه اينکه حجاب خيلي خيلي کامل داشته بعدا ...
    6. مشخص نيست نغمه در عين اينکه محرم و همسر مسعود بوده به پارتي رفته؟ يا قبلش؟
    7. به نظرم اينکه اواسط داستان اسم مسعود رو بياريد بودن اينکه مخاطبتون بدونه مسعود کيه و چه شخصيته داره از تفکراتش استفاده کنيد مناسبت نيست! چون من به شخصه وقتي رمان تموم شد و فهميدم مسعود کيه دوباره شروع کردم به خوندن اواسط رمان
    8. کلا سوم شخص بهتر به نظر ميرسه تا اينکه از زبان نغمه و مريم با مخاطب حرف بزنيد و باز داستانتون رو ادامه بديد! اين سبک نوشتن به نظرم خيلي جذاب نيست و به يه خورده جينگوله! :)
    دست مريزاد
    خدا قوت
    ولي رمان خوبي بود
    راستي نيازي نبود فضاي دانشگاه دهه 70 و 80 رو به تصوير بکشيد چون کمکي به داستان نکرد به نظر من! همين الانم دانشگاه هاي ما پر از سامان اند و البته مسعود_ روبيک!!!:)
    دست مريزاد استاد!
    دست ما رو هم بگير
    اين دست را بگير اين دست از تو وام نمي خواهد/اين رهسپار پير جز پاسخ سلام نمي خواهد
    هر جا دلي شکست به اينجا بياورديد
    اينجا بهشت،شهر خدا،شهر مشهد است
    التماس دعا
    کاتب باشي

    مبارک است

    مااز خواننده هاي قديمي هستيم يک عدد امضا شده فراموش نشود

    البت اسممان تغيير کرده


    يادمان باشد :
    يه باري از امروز رو دوشته / که واسش يه عمره زمين ميخوري / همه منتظر تا بينند کجا / تو از جاده عشق دل مي بري


    ثابت کنيم که :
    ولي ايستادن فقط کار ماست / ما که قصه مون قصه خواب نيست / بيا دل به دريا بزن شک نکن / سرانجام اين رود مرداب نيست ...


    سلام
    وقت خوش
    پست 69 فاخته با "اتصال" به ريل انتظار پيوست، بفرمائيد

    سلام
    مبارک باشد
    در بيايد مي خوانم ان شاء الله
    به اميد توفيقات بيشتر
    براي ما هم دعا بفرماييد
    پا به پا ببريد دم در خانه ي دوست ...
    + ياس 


    سلام تبريک ميگم.

    جس حسابي سرتون شلوغ بوده که اين ترم اصول 3 رو ارائه نداديد!!


    بي صبرانه منتظرم که بخونم
    سلام
    روز خوش سيد گرامي
    تبريک ميگم
    با توضيحاتي که تو سايت لينک شده بود مشتاق خوانش شديم، موضوعش جالب بود واقعا...
    همچنان و کماکان محتاج دعائيم
    ياحق


    اگر فقط يک چيز در مورد سرنوشت بدانم،

    آن اين است که اصلاً نمي شود به آن تکيه کرد.

    نويسنده: کينکي فردمن

    سلام
    من با لبگزه کتابش البته که مطالب تار نماتون بود تو خدمت آشنا شدم توي نماز خونه پادگان تموم کردم اين کتاب هم بياد بيرون زودتر البته يه کاري کنيد قيمتش با جيب ما متوازن باشه!

    يک جورهايي مردم از کنجکاوي! بسيار مشتاقم داستان رو بخونم.

    بخصوص که اين روزها هم حسابي تب کتاب خواني گرفته ام!

    سلام
    الان كه تموم شده بگيرين تخت بخوابين!
    راستي از كجا ميشه تهيه ش كرد؟
    + قل سايه 

    سلام

    تبريک...


       1   2      >