لبگزه
 

 

 

اعتقـــادي - لبـــــگزه


 

اطلاع از به روز شدن

نام:

ايميل:

 
 

 

میهمانــان مـــن

 

«نجواي شبانه»
همفکري
آدمک ها
آقا شيــر
صدای سکوت
ايران اسلام
نگاه منتظر
پاک ديده
خلوت تنهايي
سراي انديشه
سيد محسن
اردشيـر
نرگسي
مفتــــي
احمــدک
شوق پرواز
حريــم دل
خانم نـاظـم
تقدير
ازتو تابي نهايت
شبنم سحرگاهي
رعنـــا
فرداهاي من
مونس
سـلالــه
نگاه خيس
ني نامـه
يه مسافر
تا صبح انتظار
ارميـــا
تالــوگ
لبگزه ي قبلي
مجاهد مجازي


 

 

زخمه بر دل.. ناله از جان


 

 

 

خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

 
 
+ وهابيت (قسمت آخر ـ 3)

يکشنبه 13 مرداد 1387
 

 

آخرين قسمت از سلسله مباحث وهابيت شنبه ۵/۵/1387در فرهنگسراي دانشجو با هم انديشان جوان بحث شد. اين قسمت را به دليل مفصل شدن در سه پست تقديم حضورتان مي کنم. براي رعايت سير منطقي بحث به پست قبلي مراجعه فرماييد. در مباحثم از روايات مورد استناد وهابيبت که آقاي اميني زحمت تهيه ي آن را کشيدند استفاده کرده ام که بدينوسيله از ايشان تشکر مي کنم..  و همينطور از سرکار خانم مرکباتي که زحمت پياده کردن، نوشتن و درج بر سايت هم انديشي را متقبل شده اند..
ادامه از قسمت قبل


ديدگاه وهابي ها در عرصه ي احکام


محمد بن ابو زهره نويسنده ي معروف مصري در توصيح ديدگاه هاي وهابيون چنين مي گويد:
ـ بر خلاف ابن تيميه که دايره ي مسايل عبادي را تنگ تر کرده است، وهابيان بعضي از امور عادي را خارج از اسلام دانسته اند و به اين مناسبت دخانيات را حرام اعلام کردند و در تحريم آن سخت گيري به خرج دادند و عوام وهابي کسي را که دود بکشد همانند مشرکين مي دانند که ايشان از اين جهت مانند خوارج هستند که هر کس را مرتکب گناه بشود کافر مي دانند
ـ وهابي ها در ابتداي امر قهوه و امثال آن را حرام کردند اما امروزه در آن سهل انگاري مي کنند.
ـ وهابي ها به دعوت و تبليغ اکتفا نکردند بلکه بر روي مخالفان خود شمشير مي کشيدند و مي گفتند با بدعت ها مي جنگيم.
ـ وهابي ها هر ده و شهري را که تسخير مي کردند به ويراني ضريح ها و قبور مي پرداختند. از اين روي پاره اي از نويسندگان اروپايي به آن ها « ويران کنندگان معابد » لقب داده اند.
ـ وهابيان به امور کوچکي پرداختند که طبق عقيده ي خود آن ها هم نه بت پرستي بود و نه مقدمه ي بت پرستي؛ از جمله ي اين امور عکاسي بود که به حرمت آن فتوي داده شد ولي حاکمانشان قبول نکردند.
ـ وهابي ها مفهوم بدعت را به طرز غريبي وسعت دادند تا جايي که پرده بستن به روضه ي شريف نبوي را هم بدعت دانسته اند.
گفتني است مسأله ي عکاسي در گفتار ابو زهره به عنوان مثال ذکر شده است؛ زيرا آنان در ابتداي امر با هر نوع پديده ي جديد و دگرگوني در زندگي مانند تلگراف، تلفن، دوچرخه، اتومبيل و .. مخالف بودند و آن را بدعت و حرام مي دانستند. ولي عبدالعزيز که بر حرمين شريفين مسلط شد ناچار بود وضع حکومت خود را با اوضاع روز جهان تطبيق دهد و لذا عليرغم خشم پيروان متعصب محمد بن عبدالوهاب استفاده کردن از مصنوعات جديد را تجويز و با ورود آنها به حجاز موافقت کرد. همانگونه که امروزه استعمال دخانيات از سوي وهابيان تجويز شده است.
از جمله فتاواي وهابيان حرمت زيارت قبور اوليا و لزوم تخريب بارگاه هاي بنا شده بر آنهاست. (تاريخ حرم ائمه ي بقيع و آثار ديگر در مدينه ي منوره، محمد صادق نجمي، ص ۴0-۴1)
حرمت سجده بر مهر و کفر دانستن اين کار از جمله فتاواي ديگر آنان است. اينان با ظاهر بيني مطلق معتقدند که سجده بر مهر به معناي عبادت آن است و عين بت پرستي است.


سوال: حالا واقعاً فلسفه ي سجده بر مهر چيست؟ و آيا زمان پيامبر چنين بوده است؟


                                                                   ادامه ي مطلب...



 
 
+ وهابيت (قسمت آخر ـ 2)

يکشنبه 13 مرداد 1387
 

 

آخرين قسمت از سلسله مباحث وهابيت شنبه ۵/۵/1387در فرهنگسراي دانشجو با هم انديشان جوان بحث شد. اين قسمت را به دليل مفصل شدن در سه پست تقديم حضورتان مي کنم. براي رعايت سير منطقي بحث به پست قبلي مراجعه فرماييد. در مباحثم از روايات مورد استناد وهابيبت که آقاي اميني زحمت تهيه ي آن را کشيدند استفاده کرده ام که بدينوسيله از ايشان تشکر مي کنم..  و همينطور از سرکار خانم مرکباتي که زحمت پياده کردن، نوشتن و درج بر سايت هم انديشي را متقبل شده اند..
ادامه از قسمت قبل


البته در باره ي اعتقادات آنان مطلب فراوان است. ديدگاه هاي آنان در زمينه ي امامت، تقيه، سنت و بدعت، بدا، برداشت غلط از توحيد عبادي و قاطي کردن آن با تعظيم و تکريم اولياي الهي، توسل، تبرک جستن از مقابر و زيارتگاه هاي بزرگان و ... که ما به همين مقدار اکتفا مي کنيم و در ادامه تنها به يک موضوع اشاره مي کنيم و مي گذريم.


ـ بغض و عناد نسبت به امير مومنان عليه السلام
يکي از عمده ترين ديدگاه هاي طرفداران و پيروان شيخ الاسلام ابن تيميه، بغض و کينه نسبت به اميرمومنان علي عليه السلام و خاندان عصمت و طهارت است. اين بغض و نفرت هرچند در ظاهر نمود نداشته باشد اما در لابلاي کتاب ها و نظرياتشان به خوبي مشاهده مي شود. اينک با عرض معذرت به ساحت امام متقين و امير مومنين، خاندان عصمت و طهارت، امام زمانمان، همچنين شيعيان دلسوخته و شما خوانندگان گرامي به برخي از گفته هاي ابن تيميه در باره ي علي عليه السلام نگاه مي کنيم:
ـ علي در هفده چيز به خطا رفته و در آن ها با نص قرآن مخالفت کرده است.


                                                                       ادامه ي مطلب...



 
 
+ وهابيت (قسمت آخر ـ 1)

يکشنبه 13 مرداد 1387
 

 

آخرين قسمت از سلسله مباحث وهابيت شنبه ۵/۵/1387در فرهنگسراي دانشجو با هم انديشان جوان بحث شد. اين قسمت را به دليل مفصل شدن در سه پست تقديم حضورتان مي کنم. در مباحثم از روايات مورد استناد وهابيبت که آقاي اميني زحمت تهيه ي آن را کشيدند استفاده کرده ام که بدينوسيله از ايشان تشکر مي کنم..  و همينطور از سرکار خانم مرکباتي که زحمت پياده کردن، نوشتن و درج بر سايت هم انديشي را متقبل شده اند..


ديدگاه وهابي ها در عرصه ي اعتقادات:


ـ عقيده به  جسمانيت خدا
ابن تيميه در کتاب هايش به دروغ ادعا مي کند که هيچ يک از سلف صالح نگفته است خدا در عرش نيست و نسبت همه ي مکان ها به او يکي است. و نيز کسي نگفته است که او قابل اشاره ي حسي نيست. نازل شدن خداوند هر شب به آسمان دنيا جزء احاديث معروف و از احاديث ثابت در نزد عالمان حديث است.
او مي نويسد: در کتاب خدا و سنت رسول اکرم صلى الله عليه وآله و سلم و همچنين در گفتار سلف (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده که خداوند جسم نيست و صفات او از جسمانيت و عرض بودن منزه است. (التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج 1 ص 101)
ابن تيميه مى گويد: خداوند هر شب تا طلوع فجر هر طور که بخواهد به آسمان دنيا فرود مى آيد و مى گويد: آيا کسى هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم؟ و آيا طالب مغفرتى هست که او را ببخشم؟
و پس از نقل مطلب فوق مى نويسد: « فمن أنکر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ » يعني: هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انکار يا توجيه کند بدعت گذار و گمراه است (مجموعة الرسائل الکبرى، رساله يازدهم: ۴۵1)
و آن وقت همانطور که در جلسه پيش از قول ابن بطوطه نقل کردم وي بر بالاى منبر گفت: « إنّ اللّه ينزل إلى السماء الدنيا کنزولي هذا » يعني: خداوند همچنان که من از پلّه اين منبر فرود مى آيم به آسمان دنيا فرود مى آيد. او اين را گفت و  سپس يک پلّه پايين آمد. (رحلة ابن بطوطة: 113)


از نظر ما اعتقاد به جسمانيت خداوند در واقع محدود ديدن خداست. زيرا جسم در هر شرايطي محدود است و اين خاصيت اجسام است که محدود باشد. اين برداشت و اعتقاد آنان از جمود بر ظواهر الفاظ نشأت مي گيرد؛ يعني اينکه خدا از استقرار خويش بر عرش سخن مي گويد يا از دست و صورت و پاي خدا صحبت مي شود اينان بر اين باورند که اين ها در معاني واقعي شان به کار رفته و دليلي ندارد که بر معاني ديگري حمل شود.
آيا اين محدود دانستن خداوند نيست که جايگاه او را فقط بالاي سر و در آسمان ها دانست ؟ هيأت عالى افتاى سعودى به عنوان بالاترين مرجع ديني وهابيت در جواب اين سوال که از نظر شرعى حکم کسى که معتقد است خداوند همه جا وجود دارد چيست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟ چنين اظهار نظر کرده است: عقيده ي اهل سنّت اين است که خداوند بالاى عرش قرار گرفته و در درون جهان نيست بلکه خارج از اين عالم مى باشد. و دليل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است که نزول همواره از بالا به پايين صورت مى گيرد؛ همانطورى که در قرآن نيز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَيْکَ الْکِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نموديم.
بعد به اين روايت استناد مي کنند: رسول گرامى صلى الله عليه وآله وسلم از کنيزى که صاحبش مى خواست او را آزاد کند پرسيد: خداوند کجاست؟
وي پاسخ داد: در آسمان هاست.
حضرت پرسيد: من، چه کسى هستم؟
پاسخ داد: پيامبر خدا.


                                                                       ادامه ي مطلب...



 
 
+ وهابيت (قسمت سوم)

دوشنبه 7 مرداد 1387
 

 

ادامه ي مبحث  ريشه هاي تاريخي و اعتقادي وهابيت که شنبه ۵/۵/1387 در فرهنگسراي دانشجو با جمع هم انديشان بحث کردم را براي آگاهي دوستان عزيز اينجا درج مي کنم.. در اين مبحث که بيشتر به ريشه هاي انحراف از اسلام مي پردازد بيشتر از کتاب نقش ائمه در احياي دين تاليف مرحوم علامه عسکري استفاده کرده ام.
هفته ي پيش هم پرسيدم چه شد که هنوز پيامبر در بستر بيماري بودند و آن اتفاقات ناگوار تاريخ اسلام شروع شد؟ اگر ريشه اي تر نگاه کنيم به بحث خلافت هم مي رسيم!
حديثي از پيغمبر داريم که مي فرمايند: نشنوم بعد از من فردي از امت من بر پشتي خود تکيه بزند و بگويد: «عليکم بکتاب الله!» بدانير که من يه اندازه ي اين قران، وحي غيرقرآني هم دارم.
اين روايت هم در کتب اهل سنت نقل شده و هم در کتب شيعيان.  بسياري از آموزه هاي ديني توسط پيامبر به اصحاب آموزش داده شده که در قرآن وجود نداشته است و در روايات داريم که آن حضرت مطالب فراواني را به امام علي بن ابي طالب عليه السلام ديکته کردند و آن حضرت آن ها را نوشته و تحت عنوان کتابي به نام جامعه جمع آوري کردند.
پيامبر اکرم در حديث ديگري مي فرمايد: قسم به کسي که مرا به پيامبري مبعوث کرد، امت من هم مانند بني اسرائيل حرکت مي کنند؛ طوري که اگر ماري از بني اسراييل در سوراخي خزيده باشد، از امت من نيز ماري در همان سوراخ مي خزد.
حالا بايد ببينيم چرا پيامبر، بني اسراييل را مثال مي زند؟ خصوصيت بني اسراييل چه بوده است؟


                                                      ادامه مطلب...



 
 
+ وهابيت (قسمت دوم)

پنجشنبه 27 تير 1387
 

 

مطلب زير صحبت هاي اينجانب در جلسه ي نهم هم انديشي جوانان است که در 22 تيرماه 1387 در ادامه ي مبحث هفته ي پيش انجام شد:


بر اساس روايات ديني و پيش بيني پيامبر اکرم و امير مومنان عليهما السلام و همينطور مشاهدات تاريخي، مي توان مهمترين مشخصات و ويژگي هاي اين نوع گروه هاي افراطي را اين گونه دسته بندي کرد:


1-  تمسک به ظاهر عبادات: عبادت اينان فراوان است و قرآن را زياد و خيلي زيبا مي خوانند؛ اما همه ي اين عبادت ها ظاهري است. با مفاهيم و باطن قرآن و ژرفاي عبادات کاري ندارند و تنها همان شکل ظاهري آن را انجام مي دهند.
امير مومنان حضرت علي (ع) ضمن سخناني در جنگ نهروان ـ جنگ با خوارج ـ خطاب به لشکريانش مي گويد: ايها الناس اني سمعت رسول الله صلي الله يقول: يخرج قوم من امتي يقرؤون القرآن ليس قرائتکم الي قرائتهم بشي و لا صلاتکم الي صلاتهم بشي و لا صيامکم الي صيامهم بشي يقرؤون القرآن يحسبون انه لهم و هو عليهم لا يجاوز صلاتهم تراقيهم يمرقون من الاسلام کما يمرق السهم من الرميه (صحيح مسلم حديث 1۵۶)
يعني: اي مردم!  شنيدم که پيامبر مي فرمود: در ميان امت من گروهي پديد مي آيند که قرآن خواندن شما در مقابل قرائت آنان چيزي به حساب نمي آيد و همينطور نماز خواندن شما و روزه گرفتن شما هم در برابر نماز و روزه ي آنان چيزي به حساب نمي آيد. اينان گمان مي کنند که قرآن با آنان است در حالي که قرآن بر عليه آنان است. نمازشان نيز از حلقومشان تجاوز نمي کند. اين ها همانطور که تير از چله رها مي شود و از کمان دور مي شود، از اسلام خارج شده و از روح آن دور مي شوند.


                                                                                             ادامه ي مطلب...



 
 
+ وهابيت (قسمت اول)

دوشنبه 24 تير 1387
 

 

سلام دوستان عزيز
بي مقدمه عرض مي کنم به پيشنهاد سرکار خانم دريا قرار شد جلسه ي هم انديشي جوانان در فرهنگسراي دانشجو، موضوع وهابيت به بحث و هم انديشي گذاشته شود. آن چه از نظرتان مي گذرد خلاصه اي از مباحث من است که در هشتمين جلسه ي هم انديشي (شنبه 1۵/۴/1387 )  با دوستان گفتگو کرديم.


ريشه هاي تاريخي و اعتقادي وهابيت


به عنوان مقدمه: در يک بررسي ساده ي تاريخي ملاحظه مي شود که هميشه اديان الهي دچار کج فهمي ها و تندروي هاي عده اي بوده است که آيين الهي را بر اساس رأي و نظر خود مي پسنديدند. اين عده مسايلي را در دين خدا وارد مي کردند و بدعت هايي را بر پا مي ساختند که با روح واقعي دين به شدت منافات داشت. اما به هر حال طرفداراني هم پيدا مي کردند و طبيعتاً پيدايش گروه ها و نحله هاي منحرفي را سبب مي شدند.
اسلام هم از اين قاعده مستثني نبوده و در ادوار مختلف، تندروي هاي عواملي کج فهم و کاتوليک تر از پاپ يا مسلمان تر از پيامبر!!  باعث آسيب به وجهه ي دين مقدس اسلام شده است. البته انحراف از اسلام ناب و جريان هايي که به چنين انحرافاتي انجاميده است، زياد است اما ما در اين نشست ها مي خواهيم بعضي از اين جريانات انحرافي که به شدت دچار افراط و تفريط شده و با بي منطقي مطلق و تعصب هاي ناشي از جهل همراه بوده و هست را بررسي کنيم. جريان هاي افراطي خشن در اسلام را مي توان در چهار دوره ي تاريخي رديابي کرد:


                                                                                                                   ادامه ي مطلب...



 
 
+ شق القمر

پنجشنبه 10 خرداد 1386
 

 


از شق القمر چه مي دانيد ؟


 



 


به اين خبر توجه کنيد: 


سازمان فضانوردي " ناسا " به دو نيم شدن کره ي ماه و سپس پيوند خوردن اين دو نيمه به يکديگر پي برد. پايگاه اينترنتي روزنامه ي عربي " الوطن "  چاپ آمريکا به نقل از يک محقق اردني علوم فلکي در اين زمينه نوشت:  سفينه ي فضايي آمريکايي " کلمنتاين " که سالها در مدار کره ي ماه کار تحقيقاتي انجام مي دهد به اين نتيجه رسيده است که کره ي ماه صدها سال پيش به دو نيمه ي متساوي  تقسيم شده و دوباره به يکديگر متصل شدند. اين محقق اردني با ارسال گزارشي به ناسا آنان را نسبت به اين موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، اين پديده را متعلق به  1400  سال پيش مي دانند و مرتبط به معجزه اي از پيامبر اکرم (ص)  به نام " شق القمر" است. ناسا هيچ تفسيري براي کشف خود نيافته است. زيرا اين اتفاق نادر تا کنون براي هيچ جرم آسماني به وقوع نپيوسته است.


                                         منبع: روزنامه جمهوري اسلامي  شماره  7608  تاريخ  23 مهر 1384 ص 5


 



 


حتماً داستان معجزه ي شق القمر را شنيده ايد که قبل از هجرت پيامبر  و بنابر قولي در آغاز بعثت اتفاق افتاده است. ماجرا از اين قرار است که در يک شب مهتابي ــ  که شب چهاردهم ماه ذي الحجه بود ــ  عده اي که از مدينه به منظور بيعت با آن حضرت به عقبه آمده بودند و به روايتي تعدادي از مشرکان از پيامبر خواستند که معجزه اي در آسمان نشانشان دهد .. آنها معتقد بودند که اگر کارهاي پيامبر سحر باشد نمي تواند در آسمان  مؤثر باشد زيرا سحر تنها در زمين تأثير مي گذارد و راهي به آسمانها ندارد. بنابراين چنانچه پيامبر بتواند تصرفي در آسمان بکند، ادعايش درست است و می توان روی گفته هایش حساب کرد و بدو ایمان آورد.


پیامبر فرمود: آیا می خواهید این ماه کامل، به دو نیمه  تقسیم شود؟
گفتند: آری
پس آن حضرت با انگشت اشاره ای کردند و ناگهان ماه به دو نیمه تقسیم شد .. به گونه ای که نیمی از آن بر فراز کعبه و نیمه ی دیگر بر فراز کوه ابوقبیس مستقر شد. سپس آنها خواستند که آنرا به حالت اولیه برگرداند و آنگاه با اشاره ی دیگر آن حضرت، هر دو نیمه به حرکت درآمدند تا به هم پیوستند و یکی شدند.


                                                                                       منبع: بحار الانوار جلد 17  ص 355


 آنگاه این آیه نازل شد: اقتربت الساعة و انشقت القمر
یعنی قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.


 



 


 اما در باره ی اینکه چه ارتباطی بین نزدیک شدن قیامت و نیم شدن ماه هست ، مباحثی است که در تفاسیر بدان پرداخته شده و دوستداران می توانند به کتابهای تفسیری مراجعه کنند .


نکته ی دیگر، امکان علمی این واقعه است که بر خلاف نظر کوته فکران این خلاف اصول پذیرفته شده ی علمی نیست و از نظر علمی امکان پذیر می باشد. اکتشافات و اظهارات دانشمندان فلکی می گوید: چنین چیزی نه تنها محال نیست بلکه بارها نمونه ی آن مشاهده شده است. در دستگاه منظومه ی شمسی و سایر کرات آسمانی کراراً انشقاق ها و انفجاراتی اتفاق افتاده است؛ به گونه ای که حتی اصل پیدایش کرات حاصل انفجار در منظومه ی شمسی می باشد. زیرا تمام کرات منظومه شمسی در اصل، جزء خورشید بوده و بعدها در اثر همین انفجارات و فعل و انفعال ها  ها از خورشید جدا شده و کرات گوناگون پدید آمده اند.


                                                                                           با استفاده از تفسیر نمونه ج23  ص  12




 
 
+ جزيره ي خضرا

يکشنبه 6 خرداد 1386
 

 

سلام دوستان عزيز ...
تعدادي از دوستان با ابراز لطف به اين بنده ي ناچيز، سؤالاتي مطرح کرده اند ... از جمله سرکار خانم ليدا اينطور نوشته اند: 
 

سلام خوبي سيد جان
ممنون از حضور سبزت
سيد يه سوال داشتم در مورد جزيره خضرا فکر کنم چيزهايي شنيدي من يه کتاب در موردش خوندم مي خوام بدونم واقعا چيزهايي که تو کتاب در موردش نوشته که احتمالا امام زمان آنجا هستند آيا واقعت داره يا نه چون ميگن مثلث برمودا اين چيزا ممنون مي شم جوابمو بدي سيد جان
در پناه حق بازم بهم سر بزن

 
و البته چون ايشان عجله داشتند ... و من نيز ... به همين مقدار اکتفا مي کنيم تا در صورت لزوم بيشتر و مفصل تر بخوانيم و بنويسيم


 من 15 سال پيش اين کتاب را ديده بودم و بخشهايي از آن را خوانده بودم .. اما در صدد بودم که دوباره آن را بخوانم و پاسخي مفصل و شايسته خدمتتان عرض کنم .. اما چون ظاهرا شما عجله داريد ..
عرض مي کنم که به چند دليل اين ادعا درست نيست:


1- امامان ما همواره خودشان هم گفته اند که مثل ساير مردم و در ميان آنها زندگي مي کنند .. تشکيل خانه و کاشانه اي مجزا که به امپراتوران بيشتر شباهت دارد نه با تعاليم ديني سازگار است و نه با مشي و مرام آن بزرگواران
2- اين مسئله نشان دهنده ي خشونت طلبي و نهايت خودخواهي است که کسي براي حفظ خود و حريم حانواده ي خود حاضر باشد هر بي گناهي که حتي هيچ قصد سوئي ندارد و تنها به مقصد خود، سوار بر هواپيما يا در کشتي از آن اطراف مي گذرد ... و اين وصله به امام مهربان و رئوفي که دلش براي مردم مي تپد نمي چسبد
3- در روايات ما هست که کذب الوقاتون يعني آنها که موعد ظهور امام زمان و در يک عبارت عام تر ديدار با وي را مشخص مي کنند و ادعاي ديدار با آن حضرت دارند دروغگويند و شما نيز تکذيبشان کنيد ... آيا اين قضيه شامل حال کسي که ادعا کند من جا و مسکن اما م را يافته ام صادق نيست ؟ ... مسلما چرا
البته اين مواردي بود که با توجه به عجله نوشته شد .. اميد اینکه مفید قرار گیرد




 
 
+ قرآن قرن بيست و يکم

پنجشنبه 17 اسفند 1385
 

 

اين مطلب را   چهارشنبه بيست و سوم آذر 1384 در وبلاگ قبلي ام نوشته بودم .. امروز به اينجا منتقل شد


سلام دوستان ...
يک مقاله ي بيست صفحه اي نوشتم تحت عنوان  قرآن قرن ۲۱  ... تعجب نکنيد اين اسم را من انتخاب نکردم اين اسمي است که نويسندگان آن يا بهتر بگوييم پيامبران دروغگوي اين قرن ادعا کرده اند..
يک عرب فلسطيني .. با اينکه مسيحي است اما پيامبر خدايان صهيونيستش شده و در آمريکا يک کتاب نوشته به سبک و سياق قرآن ... به نام الفرقان الحق و از مسلمان ها خواسته که آن را جايگزين قرآن هاي رايج ميان خود کنند ...
البته اين ها آنقدر احمق هستند که نمي دانند يکي از معجزات قرآن که از همان ابتدا هم هل من مبارز گفته همين است که کسي نمي تواند شبيه آن را ابداع کند ...  عجيب است که خود قرآن گفته است که اگر قرآن از ناحيه ي غير خدا بود در آن اختلاف فراواني يافت مي شد ...
اين پيش بيني دقيقاْ اتفاق افتاده ... اين بابا شب يک چيزهاي نوشته و روز يک چيزهاي ديگري درست بر خلاف آنچه ديشب نوشته بود ... براي خنديدن خوب است..


اما درد بي درمان ،  سکوت مسلمان هاست .. باور کنيد ..
باور کنيد ...
من به مصلحت يا عدم مصلحت اين موضع گيري و اظهار نظرهاي آقاي احمدي نژاد کاري ندارم .. ولي ببينيد يک کلمه در باره ي ماجراي کوره هاي يهود سوزي حرف زده و ابراز ترديد کرده است دارند دنيا را به هم مي ريزند .. اما آنان به کتاب مقدس ما توهين مي کنند .. پيامبرمان را زير سؤال مي برند و ما در خوابيم .. خواب ..


مسلمان ها !!  ... ننگ است .. ننگ ... امروز هر جاي دنيا در مورد پرچم يک کشور يا مرزهاي جغرافيايي اش يا يکي از شخصيت هايش سخن ناروايي گفته شود ... آن کشور زمين و زمان را به هم مي ريزد و آسمان و زمين را به هم مي دوزد و ...  اما قرآن ...
يادتان هست ماجراي مؤسسه نشنال جغرافي را که اسم خليج فارس را خليج عرب نوشت؟ زماني دراز از آن که نگذشته ... 


البته اين مقاله بعدها به شکل مثله شده اي در روزنامه ي همشهري درج شد که کاش نمي شد


قرآن قرن ۲۱


  


" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام...  سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز...  اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با  تکيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم که خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق "  بيابند... "


اين بخشي از مقدمه ي کتابي است که خبر آن را از مدت ها پيش از گوشه و کنار مي شنيديم و در سايت هاي خبري مي خوانديم. اين خبر که بوي شکل گيري و طراحي توطئه اي جديد و خطرناک برضد اسلام و مسلمانان مي داد، اين بود که در لوس آنجلس آمريکا کتابي در حال تدوين و شکل گيري است که تحت عنوان " قرآن قرن 21 " معرفي شده است.
متأسفانه اين خبر، شکل واقعي به خود گرفت و بالأخره کتاب مزبور، با چاپي نفيس و گران قيمت به نام " الفرقان الحق "  در ۳۶۶ صفحه و ۷۷ سوره (!) و به زبان هاي عربي و انگليسي، توسط دو شرکت انتشاراتي آمريکائي  omega 2001    و   wine press    چاپ و توزيع شد.
ماجرا از سال ۱۹۹۹ با انتشار چهار به اصطلاح سوره ي جعلي شبيه سوره هاي قرآن کريم در اينترنت آغاز و به اينجا ختم شد که سال گذشته کتاب مزبور به تقليد از شيوه و اسلوب قرآن کريم،  استفاده از کلمات و آيات آن و حتي با رسم الخط قرآني عرضه شود.
به نظر مي رسد فراهم آورندگان اين کتاب هنوز در مرحله ي  تست و آزمايش هستند و يا اينکه حد اقل شرايط فعلي را براي ورود گسترده و توزيع بي محاباي آن در سطح جوامع عام کشورهاي اسلامي مناسب نمي بينند. اما در کتابخانه هاي بزرگ و      مشهور دنياي غرب، باشگاه هاي تفريحي و ورزشي، مراکز آموزشي و فني و در بعضي از کشورهاي عربي ــ از جمله کويت ــ و البته در سطح مدارس خارجي که دانش آموزان مسلمان کشور ميزبان در آن تحصيل مي کنند، به شکل گسترده اي تبليغ و توزيع شده است.
بي شک اين توطئه، حاصل تلاش چندين ساله ي عوامل اسرائيل و آمريکا و دشمنان اسلام، پيامبر عظيم الشأن و مسلمانان است که با تدبير و پشتيباني مالي يهوديان صهيونيست و حمايت فکري و فرهنگي صليبي هاي کينه توز، به منظور سست کردن قرآن کريم در اذهان عمومي و تنزل شأن و قداست و در نهايت جايگزيني آن توسط مثلاً قرآن جديد (!) يا قرآن قرن ۲۱ است. هر چند اين ادعا نيازي به اثبات ندارد اما ما در ادامه ي همين مقال به بررسي بيشتر آن خواهيم پرداخت. 


الفرقان الحق


بعضي از نويسندگان، اين کتاب را به  عنوان  قرآن مزور و مجعول يا قرآن ناحق ناميده اند؛ اما  من به خود اجازه نمي دهم که آن را حتي چنين بنامم. چرا که قرآن يک   حقيقت مطلق است و  نمي توان چيزي ديگري را به اين نام خواند.
پيشتر گفتيم اين کتاب با سبک و سياق و با استفاده از آيات قرآن و آميختن آن با تعاليم و آموزه هاي يهودي و مسيحيت و حتي با رسم الخط قرآني تدوين و چاپ شده است.


اينک به ساختار کلي کتاب مزبور نگاهي مي اندازيم و سپس براي آگاهي خوانندگان گرامي از ياوه گويي هاي آن، به ذکر نمونه هايي از آنها مي پردازم.
ا
لبته خوانندگان گرامي تصور نکنند که آنچه در پي مي آيد تمام موارد مسأله دار اين کتاب است که جمع آوري و بيان گرديده است. زيرا دروغ پردازي ها و کفر گويي هاي بي شماري در متن آن و به اصطلاح آيات و سوره هاي اين کتاب وجود دارد که من از آنها گذشته و به دلايل زير تنها به ذکر مواردي به عنوان نمونه پرداخته ام:
1-   هدف من تنها آشنايي خوانندگان با اصل توطئه بوده است .. نه بررسي کارشناسانه ي تمام آنچه در آين کتاب آمده است و ارائه ي نمونه هايي از اين اراجيف فقط بدين منظور صورت گرفته و به يقين کفايت مي کند.
2-   عدم ضرورت  بررسي و مطالعه ي دقيق همه ي کتاب که ارزش مطالعه را حتي براي يک بار هم ندارد.
3-   هرچند نقل کفر، کفر نيست .. اما در اين اثر شيطاني و البته مثلاً از زبان خداي نازل کننده ي الفرقان الحق، جسارت ها و اهانت هايي بي پروا به وجود مقدس پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و احکام مسلم الهي و ضروريات دين صورت گرفته است که دل وجان هر انسان آزاده اي ــ هر چند غير مسلمان ــ  را به شدت مي آزارد.


انتخاب اين اسم يعني " الفرقان الحق " خود، بهترين دليل بر سوء نيت و پليدي طراحان و نويسندگان آن دارد؛ زيرا مي دانيم که فرقان يکي از نام هاي قرآن است و اضافه کردن صفت " الحق " به فرقان و اطلاق آن بر دست نوشته هاي ناپاک خويش، بدان معني است که قرآن مسلمانان ـ معاذالله ـ فرقان باطل است و فرقان حق چيزي است که اينان ارائه کرده اند.


در مقدمه ي کتاب مزبور چنين  آمده است:
" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام...  سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز...  اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با  تکيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم که خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق "  بيابند.
خالق بشريت اين برکت آسماني را در اختيار هر انساني که نيازمند نور است، بدون تفاوت در نژاد، رنگ پوست، جنس، زبان، اصل، قوميت و دين او قرار مي دهد. خداوند براي هر نفسي که در اين کوکب است، بسيار اهميت قايل است.
هيأت نظارت بر تدوين، ترجمه و نشر: " الصفي " .. و  " المهدي "


در ادامه نام سوره ها ي  ۷۷  گانه ي اين کتاب دروغ، را مرور مي کنيم:
الفاتحة -  المحبة - النور - السلام - الايمان - الحق - التوحيد - المسيح - الصليب - الروح – الفرقان الحق - الثالوث - الموعظة - الحواريين - الاعجاز - القدر – المارقين -  المؤمنين - التوبة - الصلاح - الطهر - الغرانيق - العطاء - النساء - الزواج - الطلاق – الزنا-  المائدة - المعجزات - المنافقين - القتل - الجزيه - الافک - الضالين - الاخاء - الصيام - الکنز - الانبياء - الرعاة - الانجيل - المشرکين - الحکم - الوعيد –الکبائر -  الاضحي - الاساطير - الجنة - المحرضين - البهتان - اليسر - الفقراء - الوحي - المهتدين - الطوبي - الاولياء - اقرأ - الکافرين - الخاتم - الاصرار - التنزيل – التحريف - العاملين - الآلاء - المحاجة - الميزان - القبس - الاسماء - الشهيد
مشاهده مي شود که نام بعضي از اين سوره ها، همان نام سوره هاي قرآن کريم و تعدادي ديگر نام هاي من درآوردي دروغ پردازان است.
بعد از ديدن فهرست و نام سوره ها اولين چيزي که توجه همگان را جلب مي کند کيفيت ذکر خدا و آغاز کردن با نام اوست که بر اساس معارف مسيحي چنين آمده است:" بسم الأب الکلمة الروح الاله الواحد الاوحد ..."


اکنون به طور خيلي خلاصه و با انتخابي کاملاً اتفاقي، نمونه هايي از آيات شيطاني آن را مورد دقت قرار مي دهيم. اين جملات که از ناحيه ي خدايان صهيونيست مؤلف مسيحي به وي وحي شده است، آنقدر واضح و گوياست که به هيچ توضيحي نياز ندارد و من نيز در صدد شرح و توضيح نيستم. اما همين قدر مي توان گفت که شما با خواندن همين چند نمونه ي مختصر و کوتاه، عمق نگاه خبيثانه و کينه ي آنان و همينطور اهدافشان از اين کار را در مي يابيد.
هر خواننده اي حتي با سطح متوسطي از معلومات، با ديدن اين آيات (!) پي مي برد که چگونه تلاش کرده اند از زبان خداي متعال و در قالب وحي و به شيوه ي قرآن  ــ البته به گمان عقل ناقص و زعم باطل خود ــ نه تنها فروع که حتي اصول دين مبين اسلام را دچار تحريف و دگرگوني کنند.


اينجانب با يادآوري اين نکته که چون خواسته ام عين نوشته ي دست هاي ناپاک را منتقل کنم، پيشاپيش از اينکه نام اين اراجيف را با واژه ي  مقدس آيه و سوره، به کار مي برم از درگاه خداوند متعال، رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم، ائمه ي اطهار عليهم صلوات الله، قرآن کريم و بالأخره همه ي خوانندگان غيرتمند پوزش مي طلبم. 


آيه هايي از سوره ي " السلام "
ــ والذين اشتروا الضلالة وأکرهوا عبادنا بالسيف ليکفروا بالحق ويؤمنوا بالباطل أولئک هم أعداء الدين القيم وأعداء عبادنا المؤمنين
يعني: و کساني که گمراهي را انتخاب  و بندگان ما را با زور شمشير وادار کرده اند که به حق کفر ورزند و به باطل ايمان آورند، اينان دشمنان دين قيم و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند.


ــ يا أيها الناس لقد کنتم أمواتا فأحييناکم بکلمة الإنجيل الحق.. ثم نحييکم بنور الفرقان الحق
يعني : اي مردم ! شما مرده بوديد و ما با کلمه ي انجيل حق شما را حيات بخشيديم .. و اکنون نيز شما را به وسيله ي نور الفرقان الحق زنده مي گردانيم


ــ لقد افتريتم علينا کذبا بانا حرمنا القتال في الشهر الحرام ثم نسخنا ما حرمنا فحللنا فيه قتالا کبيرا
يعني : بدرستي که به دروغ به ما نسبت داده ايد که ما جنگ را در ماههاي حرام، حرام دانسته و بعداً آن را نسخ کرده ايم. ما جنگ بزرگ را در اين ماهها حلال نموده ايم  


آيه اي از سوره ي " التوحيد "
ــ وما کان لکم ان تجادلوا عبادنا المؤمنين في إيمانهم وتکفروهم بکفرکم فسواء تجلينا واحدا او ثلاثة أو تسعة وتسعين فلا تقولوا ما ليس لکم به من علم وإنا أعلم من ضل عن السبيل
يعني : شما حق نداريد که در باره ي ايمان بندگان مؤمن ما با آنان مجادله کنيد و آنان را کافر بشماريد. تجلي ما چه يگانه باشد و چه سه گانه يا نود و نه گانه،  آنچه را آگاهي نداريد نگوييد و من مي دانم که چه کسي از راه گمراه شده است.


آيه اي از سوره ي  " الصليب "
ــ إنما صلبوا عيسي المسيح ابن مريم جسدا بشرا سويا وقتلوه يقينا
يعني: بدرستی که عیسی بن مریم را که بشر بود، به صلیب کشیدند و به یقین او را کشتند.



آیه هایی از سوره ی  " الثالوث "
ــ و شهد المؤمنون من عبادنا بانا تجلینا لهم بمظاهر ثلاثة الا ان لنا المظاهر و التجلیات جمیعا و اتخذونا بالایمان ابا و شهدونا ابنا رحمانا و عرفونا روحا رحیما فما ظلموا انفسهم و لا کانوا مشرکین
یعنی: و مؤمنان از بندگان ما شاهد بوده اند که ما بر آنان با مظاهر سه گانه تجلی کردیم به درستی که همه ی مظاهر و تجلیات از آن ماست. آنان ما را به خاطر ایمانشان پدر یافتند و پسری رحمان دیدند و  روحی رحیم شناختند. اینان با این باورها نه ظلم کرده اند و نه مشرک شده اند.


ــ إن أهل الضلال من عبادنا اشرکوا بنا شرکا عظيما فجعلونا تسعة وتسعين شريکا بصفات متضاربة وأسماء للإنس والجان يدعونني بها وما أنزلنا بها من سلطان.. وافتروا علينا کذبا بأنا الجبار المنتقم المهلک المتکبر المذل، وحاشا لنا ان نتصف بإفک المفترين ونزهنا عما يصفون
یعنی: بدرستی که گمراهان از بندگان ما شرک بزرگی به ما ورزیدند که برایمان نود و نه شریک با ویژگی های متضاد و نام های انس و جن قرار دادند تا ما را با آن نامها بخوانند.. چیزی که ما دلیلی برایش نازل نکرده ایم. اینکه ما را جبار، منتقم، مهلک، متکبر و مذل می دانند بر ما دروغ بسته اند و دور از ما باد که با صفت هایی که مفتریان می گویند، متصف شویم و پاکیم از توصیف آنان  


آیه ای از سوره ی " الموعظة "
ــ وزعمتم بأنا قلنا قاتلوا في سبيل الله وحرضوا المؤمنين علي القتال وما کان القتال سبيلنا وما کنا لنحرض المؤمنين علي القتال إن ذلک إلا تحريض شيطان رجيم لقوم مجرمين
یعنی: و گمان کردید که ما گفته ایم در راه خدا بجنگید و مؤمنان را به جنگ تشویق کنید ولی جنگ ، راه ما نیست و ما هرگز مؤمنان را بر جنگ تشویق نکرده ایم. بدرستی که این کار چیزی جز تحریک گروه مجرمان توسط شیطان رجیم نیست


آیه ای از سوره ی " المسيح "


ــ وزعمتم بأن الإنجيل محرف بعضه فنبذتم جله وراء ظهورکم .. وقلتم: آمنا بالله وبما أوتي عيسي من ربه،ثم تلوتم منکرين.. ومن يبتغ غير ملتنا دينا فلن يقبل منه.. وهذا قول المنافقين
یعنی: گمان کرده اید که بخشی از انجیل دچار تحریف شده است پس بیشتر آن را پشت سر انداختید .. و گفتید ما به خداوند و آنچه عیسی از جانب او آورده است ایمان آوردیم ولی آن را انکار کردید ... و هر کس غیر از راه و رسم ما دینی انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد.. و این گفته ی منافقان  است.


آیه هایی از سوره ی " الصلاح "
ــ يأيها الذين ضلوا من عبادنا هل ندلکم علي تجارة تنجيکم من عذاب أليم تحابوا ولا تباغضوا وأحبوا ولا تکرهوا أعداءکم،فالمحبة سنتنا وصراطنا المستقيم..
یعنی: ای بندگان ما که گمراه شده اید آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجات دهد راهنمائی کنیم ... محبت بورزید و دشمنی نکنید ... دشمنانتان را دوست بدارید و از آنان بد به دل نگیرید پس محبت سنت ما و راه راست ماست..


ــ ولا تطيعوا أمر الشيطان ولا تصدقوه إن قال لکم کلوا مما غنمتم حلالا طيبا واتقوا الله إن الله غفور رحيم
یعنی: و از دستور شیطان پیروی نکنید واو را باور نکنید که به شما گفت از غنیمتی که به دست آورده اید بخورید که حلال و طیب است و تقوا پیشه کنید که خدا بخشنده و رحیم است .


ــ کم من فئة قليلة مؤمنة غلبت فئة کثيرة کافرة بالمحبة والرحمة والسلام
یعنی: چه بسا گروه کمی (کوچکی) از مؤمنان که بر گروه فراوانی (بزرگی) از کافران پیروز شده است با محبت و رحمت و آشتی .



آیه هایی از سوره ی " الطهر "
ــ و ما کان النجس و الطمث و المحيض و الغائط  و التيمم و النکاح و الهجر و الضرب و الطلاق إلا کومة رکس لفظها الشيطان بلسانکم و ما کانت من وحينا و ما أنزلنا بها من سلطان وقلتم إفکا لا تقربوا الزنا إنه کان فاحشة و ساء سبيلا..
یعنی: نجس و محیض و غائط و تیمم و زناشوئی و دوری گزیدن از همسر و زدن و طلاق چیزی نیست جز کومه ی پلیدی که شیطان آن را بر زبان شما جاری کرد و این وحی ما نبوده است و حجتی بر آن نازل نکرده ایم. این قول که به زنا نزدیک نشوید که پلیدی است و راهی نا شایست، تهمتی است که به ما بسته اید.


ــ انا انزلناه فرقاناً عربیاً و جعلناه نوراً  یهدی الضالین لیمیزوا الحق من الباطل و الایمان من الکفر لعلهم یهتدون
یعنی: ما فرقانی عربی نازل کردیم و آن را نوری قرار دادیم که گمراهان را هدایت کند تا حق را از باطل و ایمان را از کفر تشخیص دهند شاید که هدایت شوند.



آیه هایی از سوره ی " الغرانيق "
ــ أيها الذين کفروا من عبادنا لقد ضل رائدکم وقد غوي ان هو إلا وحي إفک يوحي علمه مريد القوي
یعنی: ای بندگان ما که کفر ورزیده اید به درستی که رهبر شما گمراه شد و فریب داد. آن چیز جز یک وحی دروغین نیست که ضعیف القوی ــ یا ضعیف کننده ی نیروها ــ او را یاد داد .


ــ فرأي من مکائد الشيطان الکبري. کلما مسه طائف من الشيطان زجره صحبه فأخفي ما أبدي. وإذا خلا به قال إني معک فقد اتخذ الشيطان وليا من دوننا..
یعنی: پس او کیدهای بزرگ شیطان را دریافت کرد. هر بار که وسوسه ای از شیطان به وی رسید او را آگاه کرد پس آنچه اظهار کرده بود پنهان داشت و هر گاه که تنها شدند گفت من با تو هستم. پس او شیطان را به جای ما دوست خود گرفت .



آیه ای از سوره ی " النساء "
ــ و بدأنا خلقکم بآدم واحد و حواء واحدة فتوبوا عن شرک الزنا و وحدوا أنفسکم بأزواجکم.. فللزوج الذکر الواحد زوجة أنثي واحدة و ما زاد عن ذلک فهو من الشيطان الرجيم... و هذا عدل الظالمين
یعنی: ما آفرینش شما را با یک آدم و یک حوا شروع کردیم پس از شرک زنا توبه کنید یک همسر داشته باشید.. برای یک مرد یک زن کافی است و بیش از آن امری است از ناحیه ی شیطان رجیم... و این عدالت ستمکاران است .