لبگزه
 

 

 

مناسبت ها - لبـــــگزه


 

اطلاع از به روز شدن

نام:

ايميل:

 
 

 

میهمانــان مـــن

 

«نجواي شبانه»
همفکري
آدمک ها
آقا شيــر
صدای سکوت
ايران اسلام
نگاه منتظر
پاک ديده
خلوت تنهايي
سراي انديشه
سيد محسن
اردشيـر
نرگسي
مفتــــي
احمــدک
شوق پرواز
حريــم دل
خانم نـاظـم
تقدير
ازتو تابي نهايت
شبنم سحرگاهي
رعنـــا
فرداهاي من
مونس
سـلالــه
نگاه خيس
ني نامـه
يه مسافر
تا صبح انتظار
ارميـــا
تالــوگ
لبگزه ي قبلي
مجاهد مجازي


 

 

زخمه بر دل.. ناله از جان


 

 

 

خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

 
 
+ امان از دل حسين

جمعه 28 دي 1386
 

 

چند سال پيش وقتي پسرم سيد محمد مهدي که الان يازده ساله است، تنها دو سال داشت... بيمار شده بود .. از همين بيماري هاي فصلي بچه ها که آب بدنشان از بين مي رود...
در بيمارستان کودکان بهرامي، معالجه ي اوليه، سرم و ... انجام شد... دکتر گفت: تا صبح نبايد آب بخورد
تا معده اش دچار تلاطم نشود و....
آمديم خانه...  او را بين من و مادرش خوابانديم که بيشتر مراقبش باشيم.. اما چه شب سختي بود
اين بچه رو مي کرد به مادرش مي گفت: مامان آب ... مادرش دستي به سر و رويش مي کشيد و مي گفت: باشه پسرم... يه کمي صبر کن
وقتي از مادرش مايوس مي شد رويش را به من برمي گرداند و مي گفت: بابا آب ... من هم شروع مي کردم برايش آسمان ريسمان کردن که ذهنش را از آب منحرف کنم..
وسط آسمان ريسمان کردن من، دوباره رويش را به مادرش برمي گرداند و مي گفت: مامان آب..
دوباره روز از نو و روزي از نو... شايد اين صحنه ده بار تکرار شد...
و به هر حال انگار هر سه از شدت خستگي خوابمان برد... او خوابيد يا نه .. نمي دانم
اما با صدايي از آشپزخانه از خواب پريدم.. نگاه کردم ديدم مهدي کنارمان نيست .. سراسيمه به سمت آشپزخانه دويدم.. ديدم در تاريکي پاي سينک ظرفشويي ايستاده .. دستش را دراز مي کند ... اما دستش به شير آب نمي رسد.. ولي دست مي کشد به رطوبت روي سينک و سپس بر لب و دهانش مي گذارد... گفتم: بابا
يکه اي خورد و ترسان گفت: آب ... بابا آب ...
بميرم الهي ... بغلش کردم و با هم زديم زير گريه ... او گريه مي کرد و من گريه مي کردم..
او با گريه مي گفت: آب .. و من در حال گريه مي گفتم:  سلام بر لب تشنه ات مولايم... سلام بر تو و کودکان تشنه ات اي اباعبدالله.... چه کشيدند آن کودکان ؟ و چه کشيدي تو با ديدن حال آنان ؟ جانم به فدايت اي آقايم... 





 
 
+ آغاز تشنگي ..

چهارشنبه 26 دي 1386
 

 

امروز هفتم محرم است
از امروز...
دسترسي خيمه هاي امام به آب قطع مي شود
آن هم در کربلا .. در آن درجه ي حرارت  آن ديار...


همين الان... در دي ماه
در زمستان بي سابقه ي امسال...
در دماي 20 درجه زير صفر
مي توان بدون آب زندگي کرد؟




 
 
+ ولادت عشق مبارک

چهارشنبه 30 آبان 1386
 

 

گر چه آهو نيستم.. اما پر از دلتنگي ام
ضامن چشمان آهوها به دادم مي رسي؟


دهاتيم سخن عاشقي نمي دانم! يا ضامن آهو! شانه هايت کو؟
                                                  عکس دزدي .. نه سرقتي است.. محض اطلاع


 




 
 
+ رمضان آمد .. اما من..

چهارشنبه 21 شهريور 1386
 

 


اي واي بر من...
مي خواستم بگويم عجب شعبان بدي بود امسال ... اما زبانم را گاز گرفتم
و مگر مي شود بد باشد ماه رسول خدا؟
من بد بودم که نتوانستم بهره ببرم از برکات اين ماه  ..
از جشن و سروري که خدا به افتخار رسولش برپا داشته است..
از سفره اي که به احترام پيامبرش گسترده، است...
همه خوشحالند .. حق دارند
اما من ...؟!!  من هم حق دا م
آخر ... من هنوز آماده نيستم
آنها شعبان را شناختند .. درکش کردند ..
آنها خوشحالند از درک  فيوضات شعبان .. و خوشحالند از فرا رسيدن رمضان
اما من .. فقط خوشحالم که رمضان رسيد
حالا خودمانيم ...
چطور مي توان بدون درک محضر پيامبر مهرباني
 به حضور خدا ي مهرباني ها رسيد؟
نمي دانم...
خدابا .. خودت کمکم کن ... من کم آوردم


پ ن 1 ـ  فرا رسيدن ماه خدا و ميهماني خدا بر شما ميهمانان عزيز خدا مبارک باد
پ ن 2 ـ  در اين يکي دو روز آينده دعاي ابو حمزه ي ثمالي را با ترجمه اي سليس در چند قسمت برايتان مي نويسم .. سعي مي کنم اگر شد هر فرازي را که مي گذارم فايل صوتي اش را هم براي استفاده ي شما عزيزان قرار دهم.
پ ن 3 ـ ما را از دعاي خيرتان فراموش نکيند .. ما نيز به يادتان خواهيم بود



 




 
 
+ نيمه ي شعبان

سه‏شنبه 6 شهريور 1386
 

 

آقا سلام
تولدت مبارک
چيزي براي پيشکش ندارم
مي شناسي مرا ..
مي داني که دلم تنگ است ...  مي دانم
مي بيني مرا .. آري
هوايم را داري ... نگرانم هستي
آري ... مي دانم
همه ي اين ها را مي دانم
پس چرا  من ... من
نـ .. نمي ... نمي شنـ ...
واي ... جرأت ندارم بگويم
نمي .. شنا..
بگذار بگويم
نمي شناسمت ... چرا
دلم برايت تنگ نمي شود ... چرا
نمي بينمت
احساست نمي کنم
زندگي بدون تو
برايم سخت نيست
چرا ...
 گمشده ام نيستي
چرا ؟؟؟؟



           ***      
ديشب ..
يکي را که دوست دارم
و منتظرش بودم
کمي دير کرد
آشفته شده بودم
صد بار در را باز کردم
مدام نگاهم به کوچه بود
ثانيه ها را تک به تک مي شمردم
ولي تو ... آقا
دير کرده اي
خيلي دير ...
اما چرا آشفته نيستم
بي تو
ثانيه ها را که ... هيچ
سال ها را ... حتي نمي شمارم
شب و روز را
چه راحت سپري مي کنم
فقط
شعار مي دهم
عشقت را
انتظارت را ..



           ***
چرا پدر و مادرم را
در لحظه لحظه ي زندگي
حس مي کنم
چرا دوستانم را
يک هفته که نبينم ..
دلم تنگ مي شود
اما ترا ..
فقط روز هاي جمعه ...
حس که ... نه
سعي مي کنم حس کنم
آن هم از سر تکليف ...
از سر همرنگي با جماعت ..
ترا ..
فقط نيمه ي شعبان
چون يک نسيم ... زودگذر
و بعد ...
دوباره ... بي تو بودن را ادامه مي دهم
 آقا... کمکم کن
مي خواهمت
و مي خواهم که بخواهمت
مي خواهم ...
دستم را بگير
عشقم باش .. عشق من



          ***
و باز هم ...
تولدت مبارک
گفتم که چيزي براي پيشکش ندارم
کاش دلم را ...





 
 
+ تحقيق در سالزاد حضرت زهرا

چهارشنبه 13 تير 1386
 

 

وقتي اين پست آپ مي شود، سالروز ولادت بي بي دو عالم است... و من در زادگاه متبرکش نايب الزياره ي همه ي شما عزيزان هستم .. مطمئن باشيد فراموشتان نمي کنم



تحقيقي در اختلاف اقوال در ولادت و عمر فاطمه (ع)
فاطمه عليها السلام کي به دنيا آمد و چند سال زندگي کرد؟


هر چند معتقديم فاطمه، فاطمه است هر وقت به دنيا آمده باشد و هر مقدار که عمر کرده باشد. و هر چند معتقديم فاطمه، به خاطر فضيلت ها و صفات بارزي که دارد مورد علاقه ي همگان است  و ستايش از وي، هيچ ربطي به سن و سال و شرايط ظاهري و زندگي فيزيکي او ندارد؛  اما بد نيست که به مناسبت ايام فاطميه، تحقيقي مختصر در اين باره داشته باشيم.
البته در سالروز ولادت بانو هيچ تفاوتي وجود ندارد و همگان اتفاق نظر دارند که اين اتفاق مبارک در بيستم ماه جمادي الثاني صورت گرفته است. اما در مورد سالزاد آن حضرت نظرات متفاوتي مطرح شده است. همانطور که در تحقيقي پيرامون سالروز شهادت حضرتش نوشته بودم اين اختلاف در تاريخ شهادت به عکس مي شود يعني سال شهادت مورد ترديد نيست و تنها روز شهادت است که بين 75 روز پس از پيامبر يا 95 روز تفاوت اقوال وجود دارد. گويا از آنجا که فاطمه ، خود از اسرار الهي است ، زندگاني و شهادت و مزارش نيز بايد هميشه جزو اسرار باقي بماند. به اميد روزي که فرزندش بيايد و تمام اين رازها را براي شيعيان دلسوخته اش فاش نمايد.
به هر حال اينک به طورخيلي خلاصه به اختلاف در سالزاد آن حضرت  مي پردازيم:

-  تولد در پنج سال قبل از بعثت
 بعضي نوشته اند: آن حضرت پنج سال قبل از بعثت به دنيا آمده است.
اين بدان معني است که ازدواج ايشان در 18  سالگي و رحلتشان در  28  الي 29 سالگي اتفاق افتاده است. طرفداران اين نظريه بسياري از مورخان و محدثان اهل سنت مانند: طبري، ابوالفرج اصفهاني، احمد بن حنبل، ابو طلحه شافعي و... مي باشند.
اين روايت هرچند طرفداراني ــ  عمدتاً  از اهل سنت ــ  دارد اما من احتمال قوي مي دهم که از حقيقت و واقعيت ماجرا  فاصله اي شگرف داشته باشد. زيرا بدون ترديد نطفه ي فاطمه زهرا از ميوه و غذايي بهشتي شکل گرفت که به عنوان تحفه ي پروردگار به رسولش اعطا گرديده بود. اين تنها يک باور شيعي نيست؛ بلکه دانشمندان بزرگ اهل سنت مانند حاکم نيشابوري، خطيب بغدادي، محب الدين طبري، ابن مغازلي، ذهبي، خوارزمي و... در روايت هاي متعددي همين موضوع را با صراحت کامل تاييد مي کنند.
اگر بخواهيم خوشبينانه اين قول را توجيه کنيم بايد آن را ناشي از اشتباه و نوع نگارش آن روز نماييم. مثلا اربلي در کشف الغمه مي نويسد: فاطمه پنج سال بعد از بعثت به دنيا آمد و آن سال، سالي بود که قريش خانه ي کعبه را تعمير مي کردند.
درست است که او تاريخ تولد را پنج سال بعد از بعثت مي نويسد اما به يقين اشتباهي در کتابت يا روايت پيش آمده و به جاي کلمه ي « قبل » کلمه ي « بعد »آمده است، زيرا به طور قطع مي توان گفت که در سال هاي اول بعثت هرگز خانه ي کعبه تعمير و بازسازي نشده است و آن چه در تاريخ آمده که قريش خانه ي کعبه را تعمير کرد، مربوط به پنج سال قبل از بعثت و همان ماجراي معروف نصب حجرالاسود توسط محمد امين (ص) است.
اما در يک نگاه بدبينانه، به نظر مي رسد مي توان اين قول را حمل بر غرض ورزي دشمنان اهل بيت و دستان پليد و ناپيداي تاريخ اسلام کرد. بدين معني که خواسته اند با اين تحريف تاريخي، فضيلت فاطمه را زير سوال ببرند و انعقاد نطفه ي او از ميوه ي بهشتي را با اين تاريخ جعلي مخدوش جلوه دهند؛ زيرا در اين صورت مي توان سوال کرد که چطور وقتي هنوز پيامبر به رسالت برگزيده نشده و ارتباطي با عالم ماورايي پيدا نکرده است، غذاي بهشتي بر او عرضه مي شود و نطفه ي فاطمه از آن غذا شکل مي گيرد؟
بنابر اين ولادت فاطمه (ع) در پنج سال قبل از بعثت منتفي به نظر مي رسد  و بايد سراغ اقوالي که ولادتش را بعد از بعثت مي دانند رفت.
پيش از آن بايد گفت تنها چيزي که  در زمينه ي غذاي بهشتي، مورد تفاوت در اقوال گوناگون است اين است که آيا پيامبر اکرم، غداي بهشتي را که موجب انعقاد نطفه ي فاطمه شد، در معراج تناول کرده اند يا  اينکه روي زمين و در شهر مکه ميل نمودند؟ همين امر موجب اندک تفاوتي در نظرات اينان شده است.

ـ تولد در سال اول يا سوم بعثت:
بسياري از بزرگان شيعه و دانشمندان بزرگ اهل سنت مانند حاکم نيشابوري، خطيب بغدادي، محب الدين طبري، ابن مغازلي، ذهبي، خوارزمي و... روايت کرده اند که نطفه ي فاطمه (ع) از ميوه اي بهشتي که پيامبر در شب معراج از آن تناول کرد، شکل گرفت.
حال اينکه معراج در چه سالي اتفاق افتاده،  برخي آن را در سال اول بعثت، عده اي 15 ماه پس از بعثت و گروهي 18 ماه پس از بعثت دانسته اند که ممکن است در دفعات متعدد اتفاق افتاده باشد.
بنابر اين قول ، ولادت فاطمه (ع) هم در پنج سال قبل از بعثت و هم در سال پنجم بعثت منتفي به نظر مي رسد. به احتمال زياد بايد درفاصله ي زماني بين  سال اول تا حد اکثر سال سوم بعثت اتفاق افتاده باشد.
تائيد اين احتمال، نظر يعقوبي است که مي نويسد: فاطمه (ع) هنگام وفات 23 سال داشت.
همينطور عده اي از علماي بزرگ شيعه از جمله شيخ مفيد، شيخ طوسي و کفعمي که تولد آن حضرت را در 20 جمادي الثاني سال دوم بعثت ذکر کرده اند، تائيد ي ديگري بر اين احتمال است.
مؤيد ديگر بر اين مطلب، نظر عده اي از بزرگان علماي اهل سنت است که تولد وي را در سن 41 سالگي پيامبر (يعني سال اول بعثت) مي دانند.
بر اساس اين نظر، عمر حضرت فاطمه (ع) هنگام ازدواج 14 سال و هنگام رحلت 23 بوده است.

ــ تولد در سال پنجم بعثت:
قول مشهوري که به استناد روايت بسياري از علما چون کليني، طبري، طبرسي و مجلسي همواره در ميان شيعه رواج داشته و البته عده ي زيادي از اهل سنت نيز بر اين باورند،  اين است که آن بانوي گرامي در بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت به دنيا آمد. معناي اين نظر اين است که آن حضرت تنها هيجده سال زندگي کرده است.
بر مبناي اين نظريه، تناول غذاي بهشتي الزاماً در معراج نبوده است  و بر اساس روايات صحيح،  بعد از يک دوره ي چهل روزه ي عبادت و دوري گزيني از خديجه، مائده ي آسماني بر پيامبر فرود آمد و آن حضرت از آن تناول کرد و...
بر اين قول، دو اشکال وارد مي شود که هر دو پاسخ هاي خود را دارد:
الف ـ اگر فاطمه در سال پنجم بعثت به دنيا آمده باشد، معنايش اين است که هنگام ولادت وي، پدرش رسول خدا (ص) 45 ساله و مادرش خديجه (ع) 60 ساله بوده اند. درست است که زاييدن زني در سن شصت سالگي محال نيست اما کمي مشکل به نظر مي رسد.
اين ايراد خيلي وارد نيست؛ زيرا اينکه خديجه هنگام ازدواج با پيامبر 40 سال داشته است، هر چند خيلي مشهور است، اما قطعي نيست و در سن وي در زمان ازدواج اختلافات است. بعضي او را در آن زمان 25 ساله، عده اي 28 ساله، عده اي ديگر 30 ساله و گروهي نيز 35 ساله دانسته اند. اين بدان معني خواهد بود که خديجه در سن و سالي کمتر از شصت سالگي، فاطمه را به دنيا آورده است.
از سوي ديگر بر فرض که 60 ساله هم بوده باشد اشکالي ايجاد نمي کند چون معمولاً زنان قريش از سن 60 سالگي يائسه مي شوند.
ب ـ تولد فاطمه (ع) در سال پنجم بعثت بدان معني است که هنگام ازدواج 9 ساله بوده است و باردار شدن يک زن در 9 سالگي خيلي مشکل به نظر مي رسد. اين ايراد نيز هر چند در نگاه اول درست مي نمايد، اما اينگونه نيست که محال باشد؛ زيرا دختران در مناطق گرمسيري معمولاً از رشد سريعتري بر خوردارند. نکته ي قابل توجه اينکه ازدواج و باردار شدن دختران در 9 سالگي، امروز خيلي نا متعارف شده است و چه بسا که آن روزگار متعارف بوده است. زيرا نمونه هاي ديگري نيز وجود داشته است از جمله عايشه که در سن ده سالگي با پيامبر اکرم ازدواج کرده است.
از همه ي اين ها که بگذريم اراده ي الهي فوق تمام اين علت ها و معلول هاست که وقتي قرار باشد حجتش را تمام کند و امر خود را جاري سازد بر اساس قاعده ي "کن فيکن " همه چيز فراهم و خواست خدا اجرا مي گردد.
اميد که همگي مشمول شفاعت آن بزرگ بانوي دو سرا و شفيعه ي روز جزا قرار بگيريم.




 
 
+ تاريخ شهادت زهراي اطهر

يکشنبه 27 خرداد 1386
 

 

چرا در تاريخ شهادت حضرت زهرا اختلاف است؟


با سلام و تسليت ايام غمبار فاطميه و شهادت حبيبه ي خدا و نيز رحلت حضرت آية الله فاضل لنکراني...
حتما مي دانيد که هم در تاريخ ولادت حضرت زهرا و هم  در تاريخ شهادت آن بانوي بزرگ، در ميان مورخان و راويان اختلاف نظر وجود دارد. جالب است که  در سالروز تولد وي هيچ اختلافي نيست و تنها در سالزاد تولدش اختلاف است. اما در تاريخ شهادت موضوع به عکس مي شود؛ يعني در سال شهادت او شکي نيست و مورد توافق همگان است اما در روز شهادت اختلاف نظر وجود دارد.


انشاء الله و در آينده ي نزديک يعني در سالروز ميلاد آن عزيز تحقيقي مفصل در اين باره ارائه خواهم داد. اما فعلا به مناسبت ايام شهادت آن حضرت به بررسي دليل اختلاف در روز شهادت مي پردازم.


دليل اين اختلاف چيست؟
عده اي از علماي شيعه و سني تاريخ شهادت آن بانوي بزرگ را 75 روز بعد از رحلت نبي اکرم و عده اي ديگر 95  روز پس از رحلت پدرذکر کرده اند.
مي دانيم که هيچ اختلافي در تاريخ رحلت پيامبر اعظم وجود ندارد و همه ي مسلمانان بر اين اعتقادند که رحلت ايشان در 28 ماه صفر سال يازدهم هجري اتفاق افتاده است.
مهم ترين دليل اين تفاوت در اقوال را مي توان در نوع نگارش و رسم الخط آن زمان جستحو کرد.  زيرا در آن دوران با خط  کوفي مي نوشتند و مي دانيم که در خط کوفي نقطه گذاري رسم نبوده است.مورخان و راويان با خط کوفي تاريخ شهادت حضرت را اينگونه نوشته اند:


 


اين نوع نگارش مي تواند هم  خمسة و سبعون ( يعني 75 )  و هم  خمسة و تسعون ( يعني 95 )   خوانده شود.


 


بنابر اين وقتي مبدا تاريخ وفات آن حضرت، 28 ماه صفر يعني روز رحلت پدراست،  75 روز بعد از 28 ماه صفر، سيزدهم  جمادي الاولي يا همان فاطميه ي اول است و 95 روز پس از آن،  سوم  جمادي الاخر يا همان فاطميه ي دوم.




 
 
+ بانوي هميشه روزگار

چهارشنبه 23 خرداد 1386
 

 


تنها براي اطلاع دوستاني که در برنامه هاي قبلي گلايه داشتند که چرا خبرشان نکردم ... همين


بانوي هميشه ي روزگار


اين اسم همايشي شش روزه است که به مناسبت ايام شهادت حضرت فاطمه ي زهرا عليها السلام از تاريخ 23/3/86 الي 28/3/86  در فرهنگسراي دانشجو برگزار مي شود.


رئيس محترم فرهنگسرا از من هم دعوت کرده است تا در اين همايش، سه جلسه کنفرانس ارائه کنم... من روزهاي شنبه ، يکشنبه و دوشنبه بعد از نماز مغرب و عشا يعني حدود ساعت  20:15   برنامه ام را آغاز مي کنم...


ظاهراً ورود براي همه آزاد است و آدرس هم که همان يوسف آباد است  خ 21  ــ جنب پارک شفق  




 
 
+ عام الحزن

پنجشنبه 10 خرداد 1386
 

 

امروز هفتم رمضان، يادآور هفتم رمضان سال دهم بعثت،  روز رحلت ابوطالب عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  و پدر علي عليه السلام است ... سالار پير قريش و سرور حجاز که يار اسلام بود و  ياور رسول..   که تا بود کسي حتي نگاهي از سر بدخواهي به ساحت حضرتش نتوانست...


سه روز ديگر يعني دهم رمضان نيز ياوري ديگر و پشتيباني که دلگرمي رسول خدا بود از دار دنيا مي رود ... خديجه .. خاتون قريش و بانويي که عزتش زبانزد همگان بود و وصلتش با امين يتيم، شگفتي آفرين.. و به هر حال کمکش به رسول خدا موجب رشد و گسترش دين ..


همين بود که آن سال از سوي  پيامبر به عام الحزن يعني سال اندوه نام گرفت ... اين ايام که تمامي حجاز نيز در آن عزادار است بر شما شيفتگان و روزه داران تسليت باد


 




 
 
+ وفات خديجه

پنجشنبه 10 خرداد 1386
 

 

السلام عليک يا ام المؤمنين  و يا ام الزهراء يا خديجة الکبري 


بانو .. کجا ؟ خيلي زود است .. کجا مي روي ؟ و محمدت را .. عشقت را.. امين ديارت را.. تنها مي گذاري


بانو .. هنوز از رحلت ابو طالب ... سه روز بيشتر نگذشته است ... و چطور مي توان غم  را بر غم تاب آورد؟


هنوز کعبه ، در عزاي سالار حجاز زانو از بغل نگرفته است ... هنوز علي در فراق پدر مي سوزد ... و محمد امين در غم عمش اشک در چشم دارد .. هنوز آب غسل پيرمردي که پناه تو و شوهرت بود، خشک نشده است..


خاتون .. ؟ ياد داري آن روزها را که وقتي محمدت به نماز مي ايستاد .. خانه ات سنگباران مي شد ... به ياد داري که خود را سپر مي کردي تا سنگ  بر سر  و روي او فرود نيايد...


کجايي خاتون ... ؟ امروز نيز او  به نماز ايستاده است و .. هنوز دشمنان دست از آزارش نکشيده اند ... اي واي از غريبي محمد و علي .. محمد عمويش را از دست داد و تو را .. و علي پدر را .. در فاصله ي  سه روز ..


بانو ..  کينه هاي پنهان قريشيان روز به روز آشکار ... و  درد دل هاي محمد نيز افزون تر مي شود ... محمد دوباره حرا نشين مي شود ... بر خيز بانو .. که او  راه غار را پيش مي گيرد .  برخبز بانو ... خودت را نشانش ده ... که نگاهت ، مهرت و عاطفه ات .. زخم سينه اش را درمان مي کند.


بانوي حجاز !   کودکت را ... فاطمه ات را .. به که مي سپاري ؟ ... بانو .. فاطمه تنها يتيم نمي شود که بايد يتيم داري کند .. چه آنکه نه تنها فاطمه مادر از دست  مي دهد .. که محمد نيز دوباره بي مادر مي شود.


آري بانو .. کودکت، فاطمه ات ... مادر شد و .. مادر پدر.  اما بانو ... براي دستان کوچکش خيلي زود است که  سر  پدر  را، مادرانه نوازش کند .. دست هاي کوچک دخترت زهرا .. هنوز ياراي تکاندن غبار غم از روي پدر ندارد.. مادرم .. زود است وظيفه ي مادري براي فاطمه که  ام ابيها باشد..


خاتون قريش .. رفتي که ديگر بيداد قريشيان را نبيني .. اما دختر خردسالي که تو پرورانیدی، مانند تو ... آری مانند تو، سنگ صبور پدر خواهد بود..




 
 
+ حضرت عبدالعظيم

يکشنبه 6 خرداد 1386
 

 

تهراني ها چقدر از حضرت عبدالعظيم مي دانند؟


به مناسبت سالروز وفات اين شخصيت برجسته مطالب زير را مي نويسم تا تهراني ها و اهالي اين ديار با شناخت عميق تر از شخصيت وي ، قدر اين گوهر خاندان علوي را بدانند و از زيارت آنحضرت بهره هاي لازم را ببرند...


حضرت عبدالعظيم فرزند عبداله بن علي و نسبش با چهار واسطه به امام دوم شيعيان امام حسن مجتبي عليه السلام مي رسد و به همين دليل به وي حسني مي گويند. ايشان در سال ۱۷۳ هجري در مدينه به دنيا آمد و ۷۹ سال زندگي کرد. او دوران امامت چهار امام يعني امام موسي کاظم، امام رضا، امام محمد تقي و امام علي النقي عليهم السلام را درک و احاديث بسياري از آن بزرگواران نقل کرده است. او فردي عابد، زاهد و پرهيزگار و مورد اعتماد امامان بوده است و از محدثان عاليقدر شيعه به شمار مي آيد.


از بيانات ائمه اطهار پيرامون عبدالعظيم حسني فهميده مي شود که وي داراي شخصيتي علمي و مورد علاقه و اعتماد بوده است. مثلاً امام هادي او را از دوستان حقيقي خويش معرفي مي کردند و بعضاً اشخاصي را که سؤال داشتند راهنمايي مي فرمود که به عبدالعظيم حسني مراجعه کنند؛ به گونه اي که به نظر مي رسد وي وکيل و نماينده‌ي آن حضرت در شهر ري بوده است.


اوضاع سياسي و اجتماعي و فشار خلفاي عباسي به خاندان پيامبر باعث شد که آن حضرت از مدينه کوچ کنند. او در دوره‌ي متوکل عباسي مي زيست. همانطور که مي دانيد متوکل از سرسخت ترين دشمنان خاندان عصمت و طهارت و وابستگان آنها بود. به گونه اي که در زمان خلافت او براي جلوگيري از زيارت امام حسين عليه السلام چندين بار مزار پاک آن حضرت در کربلا تخريب و با خاک يکسان شد. 


مهاجرت وي از آنجا آغاز شد که چون در سامرا با حضرت امام هادي ملاقات کرد، دستور تعقيب و دستگيري او از ناحيه‌ي متوکل صادر شد. آن حضرت نيز براي مصون ماندن از دست دشمنان،  خود را پنهان مي کرد و به صورت نا شناس از شهري به شهر ديگر مي رفت تا اينکه به ري رسيد و آنجا را براي سکونت انتخاب کرد. او به صورت يک ناشناس در محله‌ي ساربانان و در منزل يکي از شيعيان مي زيست و کمتر از خانه خارج مي شد.


رفته رفته شيعيان با وي آشنا شدند و با نهايت تلاش بر فاش نشدن هويت او، خدمتش مي رسيدند و از علوم وي و رواياتي که از امامان معصوم داشت استفاده مي  کردند و مسائل شرعي و اعتقادي خود را حل و فصل مي نمودند.


حضرت عبدالعظيم در اواخر عمر شريف از بيماري  رنج  مي برد و در بستر افتاده بود . شبي يکي از شيعيان  وي در خواب، رسول گرامي اسلام را ديد که به وي فرمودند: فردا يکي از فرزندان من در محله ي سکه المولي از دار دنيا مي رود. شيعيان  او را بر دوش مي گيرند و به باغ عبدالجبار مي برند و نزديک درخت سيب به خاک مي سپارند.


آن مرد پس از بيدار شدن از خواب ، شتابان به محل مزبور رفت  تا آن باغ را از صاحبش بخرد. عبدالجبار صاحب  باغ که  خود نيز خوابي مشابه ديده بود ، براي شرکت در اين امر بزرگ و کسب افتخار حضور پيکر مطهر آن حضرت در اراضي خود، آن باغ را وقف کرد تا هم حضرت عبدالعظيم  و هم ديگربزرگان شيعه آنجا دفن شوند .


و همان روز اين حادثه ي عظيم اتفاق افتاد  و حضرت عبدالعظيم حسني که از بزرگ علويان و گرامي عالمان  فقه و حديث  شيعي  به شمار مي رفت به ديدارحق شتافت و نزديک  همان درخت سيب در باغ عبدالجباربه خاک سپرده شد.


در روايت از امام رضا عليه السلام نقل است که فرمود:
من زار عبدالعظيم الحسني بالري کمن زار ابا عبد الله الحسين ( بکربلا ) يعني هر کس که عبدالعظيم را در ري زيارت کند، مانند کسي است  که امام حسين را در کربلا زيارت کرده است.


اين روايت،  شأن و مقام آن حضرت را مي رساند که شايسته است دوستداران حريم اهل  بيت و عاشقان حرم حسيني از زيارت وي در شهر ري غفلت نداشته باشند.


درود و رحمت بيکران الهي بر روح او باد 




خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

[27/5/1387- 3:12 ع] ماه ديشب.. ماه امروز
[24/5/1387- 11:40 ص] مسکن
[24/5/1387- 12:9 ص] قيمت هاي امروز
[21/5/1387- 10:0 ع] ايمان واقعي
[21/5/1387- 8:0 ع] احکام و موضوعات
[19/5/1387- 4:1 ع] گرفتاري
[16/5/1387- 9:56 ع] زهد
[14/5/1387- 9:21 ع] شعر
[10/5/1387- 12:31 ص] برده داري نو
[5/5/1387- 10:41 ص] اردوي مشهد
[2/5/1387- 11:56 ع] قيامت دنيا
[27/4/1387- 8:43 ع] پرواز
[20/4/1387- 10:45 ع] شب آرزوها
[18/4/1387- 12:24 ع] شيعه ي تنوري
[14/4/1387- 11:57 ع] شاهد معتبر
[همه عناوين(226)][آرشيو شده ها]