لبگزه
 

 

 

فرهنگي اجتماعي - لبـــــگزه


 

اطلاع از به روز شدن

نام:

ايميل:

 
 

 

میهمانــان مـــن

 

«نجواي شبانه»
همفکري
آدمک ها
آقا شيــر
صدای سکوت
ايران اسلام
نگاه منتظر
پاک ديده
خلوت تنهايي
سراي انديشه
سيد محسن
اردشيـر
نرگسي
مفتــــي
احمــدک
شوق پرواز
حريــم دل
خانم نـاظـم
تقدير
ازتو تابي نهايت
شبنم سحرگاهي
رعنـــا
فرداهاي من
مونس
سـلالــه
نگاه خيس
ني نامـه
يه مسافر
تا صبح انتظار
ارميـــا
تالــوگ
لبگزه ي قبلي
مجاهد مجازي


 

 

زخمه بر دل.. ناله از جان


 

 

 

خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

   1   2      >
 
 
+ چگونه روي خداوند را ببوسيم؟

چهارشنبه 29 خرداد 1387
 

 

سلام دوستان !
پنجمين جلسه ي هم انديشي جوانان در فرهنگسراي دانشجو به بررسي داستان « روي ماه خداوند را ببوس » نوشته ي مصطفي مستور اختصاص داشت. پس از بحث و گفتگوي دوستان و شنيدن نظرات منفي و مثبت شرکت کنندگان در جلسه، نکاتي را هم من عرض کردم. اکنون بنا به دستور  دوستاني که خواسته اند مباحث آن جلسات را برايشان بنويسم، خلاصه اي از عرايضم را در اين باره تقديم مي کنم:


کتاب مذکور مشتمل بر ?? فصل است و تمام داستان به نوعي پيرامون شک هايي است که خيلي وقت ها به طور طبيعي پيرامون خدا و عالم غيب در ذهن انسان ايجاد مي شود. اينکه « آيا خدايي هست؟ » دغدغه ي کلي داستان است و رسيدن نمادين قهرمان داستان به خدا پايان ماجرا. يونس شخصيت اصلي داستان يک دانشجوي فسفله است و دارد پايان نامه اش را در مورد خودکشي دکتر پارسا يکي از اساتيد مطرح فيزيک کوانتوم مي نويسد. دکتر پارساي خودکشي کرده دنبال به دست آوردن ارتباط مفاهيم رياضي با روابط انساني و تبديل کيفيت هاي معنوي به کميت هاست.


                                                                                                        ادامه مطلب...



 
 
+ خرافه هاي ديجيتالي

سه‏شنبه 21 خرداد 1387
 

 

اگراين ذکر را بگويي تا آخر هفته خبر خوشي مي شنوي. حتما براي چند نفر بفرست وگرنه گرفتاري بدي برايت پيش مي آيد
اگر اين دعا را نخواني اتفاق بدي برايت مي افتد و اگر براي 10 نفر نفرستي مصيبت بزرگي خواهي ديد
اگر اين پيام را براي چند نفر بفرستي به آرزويت مي رسي
اگر پنج صلوات ختم کني و اين اس ام اس را براي پنج نفر بفرستي حضرت يونس را در خواب مي بيني
اگر امام زمان را دوست داري و مي خواهي از دستت راضي باشد بگو يا مهدي و براي شش نفر بفرست
اگر اين پيام را send to all   نکني عمرت کوتاه مي شود


اين ها نمونه هاي پيامک هايي است که به تازگي بين گروهي از مردم به ويژه بعضي از جوانان رايج شده است و از آنجا که با احساسات، عواطف مذهبي و باورهاي ديني مردم سر و کار دارد حالت قداست به خود مي گيرد و رفته رفته باعث خرافه گرايي خواهد شد.
بايد توجه داشت که اين ها خرافاتي بيش نيستند و بر فرض محال اگر صحت هم داشته باشند، مي توان گفت يک تجربه ي شخصي بوده و هيچ گونه مسئوليتي را براي دريافت کننده اس ام اس يا ايميل و يا پيام هاي آفلاين و آنلاين ايجاد نمي کنند. اين خرافه گرايي ها مي تواند به سلامت ديني و رواني جامعه لطمه وارد کند.
هرچند خيلي از دريافت کنندگان از روي همان حس ديني و عاطفي و يا از ترس پيامدهاي ناگوار و يا به اميد نتيجه ي شيرين آن، اقدام به ارسال به ديگران مي کنند، اما ترديد نکنيد که آغاز کننده ي اين نوع توصيه ها تنها با همين هدف دست به اين کار مي زند.


سال ها پيش و قبل از آمدن تلفن همراه، اينترنت و ساير امکانات ديجيتالي، در حرم امام رضا عليه السلام  و حرم حضرت معصومه عليهاالسلام و ... شبيه همين خرافات را بر کتاب هاي قرآن و مفاتيح مي نوشتند که امام رضا به خواب يکي آمده و گفته مثلاً به زنان بد حجاب بگوييد وارد حرم من نشوند؛ زيرا روح من با ديدن آنان مي لرزد. هر کس اين را بخواند بايد روي 5 کتاب قرآن يا مفاتيح الجنان بنويسيد و اگر ننويسد دچار سکته ي مغزي يا سرطان مي شود و يا اتفاق بدي براي اطرافيانش مي افتد. يکي اين را ديد و مسخره کرد و روي کتاب هاي حرم ننوشت، هنوز آخرهفته نشده بود پدرش را از دست داد.


همان ايام در حرم رضوي عليه السلام و در حالي که يک کتاب دعا با همين نوشته هاي جاهلانه، آن هم با خطي عجيب و غريب، جلويم باز بود و از اين همه حماقت و ساده انديشي تأسف مي خوردم، با دوستي در اين باره سر صحبت باز شد. او گفت: حالا چه اشکال دارد که آدم بنويسد؟ خب اگر درست بود که آدم به وظيفه اش عمل کرده و اگر دروغ و خرافه بود که چيزي را از دست نداده است.
گفتم: آقاي محترم ! مي داني که تصرف در وقف و اموال ديگران حرام است؟ شما وقتي روي قرآن هايي که براي استفاده ي عموم وقف شده است، چيزي بنويسيد کار حرام کرده ايد. آيا شما حاضريد که براي ترويج يک مشت خرافه مرتکب حرام بشويد؟
بعد ادامه دادم: حيف که کار حرامي است و گرنه من هر روز به حرم مي آيم و روي صدتا از اين قرآن ها و مفاتيح ها مي نويسم: من خواندم باور نکرده و نمي کنم و اصلاً اين خزعبلات را قبول ندارم و منتظر مي مانم ببينم تا آخر هفته چه اتفاقي برايم خواهد افتاد..!؟
و بعد اگر مي شد فرياد را در نوشته بيان کرد فرياد مي زدم که شما را به همه ي مقدسات دست از اين همه بي عقلي و خرافه پرستي برداريد.....




 
 
+ نماايشگاه کتاب تهران

شنبه 11 خرداد 1387
 

 

چند روز پيش نوشتم که ما با شرکت نکردن در نمايشگاه کتاب پاريس، فرصت ها را مي سوزانيم. امروز مي خواهم بگويم از يک طرف فرصت سوزي مي کنيم و از طرف ديگر براي مخالفان خود، فرصت هاي طلايي ايجاد مي کنيم. حالا اين با کدام منطق جور در مي آيد نمي دانم.
مي گوييد نه ؟ بشنويد که امسال در نمايشگاه کتاب تهران چه گذشت...
در اين نمايشگاه انواع کتاب هاي غير مجاز به راحتي عرضه مي شد. هر چند مسئولان گفتند که در روزهاي اوليه نمايشگاه 380 عنوان کتاب که با فرهنگ و سياست هاي ما سازگاري نداشت جمع آوري شد؛ اما تا آخر نمايشگاه نيز کتاب هايي عرضه مي شد که يا مجوز نداشت و يا از بيخ ممنوع بود..
من به بعضي از موضوعات کتاب هاي به نمايش گذاشته شده اشاره مي کنم، البته بدون ذکر نام کتاب ها يا ناشران آنها؛ تا پاي اشاعه يا تبليغ کتاب ها يا  تخريب ناشران گذاشته نشود.
1- کتاب هايي در راستاي تخريب اعتقادات ديني و مذهبي حتي در حد به محاکمه کشيدن خداوند، تحقير چادر و حجاب، ترويج انديشه هاي اهل سنت و به خصوص وهابيت، حمله به باورهاي شيعي، توهين به مسيح و ترويج بودا، تبليغ دين مسيحيت، ترويج شيطان پرستي و تبليغ بهائيت و...
2- کتاب هايي با هدف تبليغ از عرفان هاي وارداتي، انرژي درماني، ترويج انديشه ي مبتذل عرفاني اوشو، ترويج عرفان صهيونيستي کابالا وترويج صوفي گري اسلامي!! و...
3- کتاب هاي سکسي و غير اخلاقي حاوي داستان هاي عاشقانه و اروتيک، تصاوير زشت و غير اخلاقي، کتاب ها و کاست هاي موسيقي مبتذل، تبيين ارتباط دختر و پسر، عرضه ي  DVD هاي آموزش ايروبيک با مربيان آن چناني، شرح اندام زنان، کتاب هاي هوس انگيز جنسي، و حتي کتاب هايي که به شرح روابط عاشقانه ي برادر و خواهر مي پردازد و...
4- کتاب هاي سياسي که در راستاي تطهير رژيم پهلوي، تحريک قوميت ها مثل ترويج کردستان واحد، مظلوم نشان دادن قوميت هاي ايراني، تبليع حزب و انديشه ي حزب توده، مارکسيسم، و ترويج نام خليج فارس به عنوان درياي عربي و ...
واقعاً جاي سوال است که ما به کجا مي رويم؟ چه انديشه اي در سر داريم؟ نکند مي خواهيم پا جاي پاي جهان مترقي و دموکراتيک بگذاريم و بگوييم در ايران آزادي انديشه وجود دارد؟
کدام آزادي انديشه؟ مي دانيم که تمام کشورها حتي لائيک ترين و مثلاً آزادترين شان براي خود خط قرمزهايي دارند که به هيچ قيمتي از آن نمي گذرند.
آيا خط قرمزها را نمي شناسيم يا در غفلت به سر مي بريم؟ اگر اولي باشد که واويلا و اگر دومي باشد واويلاتر!!!




 
 
+ علم و جهل

چهارشنبه 8 خرداد 1387
 

 

سلام دوستان
داشتم کتاب " عشق روي پياده رو" نوشته ي مصطفي مستور را که از نمايشگاه خريده بودم مي خواندم اما نشد.. در اين مدت چندين کتاب خوانده ام ولي هنوز نتوانستم آن را تمام کنم. با اين حال مثل اينکه تقدير اين بوده که باز هم با مطصفي مستور باشيم چون ضرورت جلسه ي «هم انديشي جوانان»  به مطالعه ي اجباري کتاب "روي ماه خداوند را ببوس" وادارمان کرد...
يک جمله ي خيلي قشنگ که ديشب خواندم اين بود: جواب همه ي اين سوال ها و صدها سوال مثل اين ها... فعلاً يه چيزه: نمي دانم. اين چيزي است که علم به ما مي گه. علم مطمئن ترين و در عين حال صادقانه ترين ابزاري است که با فروتني تمام به ما مي گه که: نمي دانم.


سال ها قبل جايي از قول بوذرجمهر حکيم خواندم که گفته است: معلومات بشر مثل قطر دايره است و مجهولاتش مثل محيط آن... بديهي است که هر چقدر قطر دايره امتداد پيدا کند، محيط آن نيز گسترده تر مي شود.


پ ن ـ   دوستان در کامنت خواسته اند که من در باره ي جلسه ي هم انديشي هم بگم... شنبه ها ساعت 5 تا 7 بعداز ظهر در فرهنگسراي دانشجو با جمعي از دوستان گرد هم مي آييم و بحث آزادي داريم. ورود هم براي همه آزاد است.





 
 
+ نمايشگاه کتاب پاريس

يکشنبه 5 خرداد 1387
 

 

شنيدم که به دليل شرکت رژيم صهيونيستي در نمايشگاه کتاب فرانسه، جمهوري اسلامي ايران در اين نمايشگاه شرکت نخواهد کرد.
نمي دانم اين تصميم توسط چه کسي و بر چه مبنايي گرفته شده است.. اما به نظر مي رسد خالي کردن جايگاه عرضه ي فرهنگ ديني و ايراني و از دست دادن اين فرصت ها به صلاح نباشد.
بايد توجه داشت که فضاي نمايشگاه کتاب با فضاي ورزش تفاوتي اساسي دارد. در مسابقات کشتي يا هر مسابقه ي ديگر، اگر ورزشکار ايراني يا تيم ايران با ورزشکار رژيم صهيونيستي روبرو نمي شود، نه تنها چيزي را از دست نمي دهيم که به اين شکل، نامشروعي اين رژيم و اعتراض خود را به گوش جهانيان مي رسانيم.
اما در نمايشگاه کتاب که عرصه ي تقابل ما و آنها نيست.. و اگر انتظار داشته باشيم که با اين شرکت نکردن ها، ميزبانان از دعوت رژيم صهيونيستي خودداري کنند، انتظار درستي نيست. زيرا آنان نه تنها با آن رژيم رابطه ي راهبردي و نهادينه دارند که اگر به خاطر همين شرکت نکردن ما هم باشد اين کار را مي کنند تا مناديان فرهنگ ناب اسلام نتوانند نداي حقانيت اسلام را به گوش جهانيان برسانند.
پس بهتر است با ساده انگاري موضوعات جهاني، فرصت سوزي نکنيم و به بهترين شکل ممکن از فضاهاي به وجود آمده استفاده کنيم. به نظر من اين برخورد، يک برخورد فعال است و شرکت نکردن يک برخورد انفعالي... همين




 
 
+ چرا.. راستي چرا ؟

دوشنبه 22 بهمن 1386
 

 

سلام... با تبريک ولادت امام محمد باقر عليه السلام و بيست و نهمين سالروز پيروزي امت ايران
تا آخر هفته درگيرم .. يک سفر کاري دارم به بندر عباس و استان هرمزگان و بخشي از استان بوشهر... اگر عمري باقي بود و برگشتم به همه ي شما عزيزان  که با لطف خود، شرمنده ام مي کنيد سر مي زنم..
اما قبل از حرکت به سمت فرودگاه ، چند خط به عنوان درد دل و چندتا پانوشت بنويسم و بروم
امروز 22 بهمن 1386 حضور مليوني مردم ايران افتخار آفرين بود .. اما نکته اي که موجب شگفتي مي شود اينکه چرا دست اندرکاران محترم، طوري برنامه ريزي نمي کنند که مراسم با اول وقت شرعي تلاقي نکند و اهميت حکومت اسلامي به نماز و نماز جماعت را زير سوال نبرد؟
آيا  بعد از 29 سال تجربه، هنوز بلد نيستند؟ يا زبانم لال،  اهميت راهپيمايي مردم و گفته شدن حرف هايي که هميشه  و از همه ي تريبون ها زده مي شود و مي تواند زده شود، از اقامه ي نماز اول وقت لازم تر است؟
امروز تا حدود ده دوازده دقيقه بعد از اذان ظهر، هنوز آقاي احمدي نژاد داشت از اصلاحات لازم در اداره ي امور کشور و لزوم اصلاح در نظام صادرات ، واردات ، يارانه ها،  توزيع و .... صحبت مي کرد.
کاش حالا که آقايان خوب برنامه ريزي نکرده بودند و صحبت هاي رئيس جمهوري با اذان برخورد داشت خود ايشان صحبت هايش را نيمه کاره رها مي کرد و مي گفت به خاطر احترام به اذان و ضرورت اهميت به نماز اول وقت و اقامه ي جماعت، بقيه ي حرف هايم را از صدا و سيما و يا مصاحبه ها به سمع و نظر مردم مي رسانم.. ايشان که براي بيان ديدگاه هايشان تريبون کم ندارند...
الذين ان مکناهم في الارض اقاموا الصلاه ...  غير از اين معني دارد؟ آيا اقامه ي نماز به معني نماز خواندن فردي کارگزاران و تشويق مردم به خواندن نماز است؟ به يقين اين نيست... حق خدا بر کارگزاران حکومت اسلامي، يا برپا داشتن و احياي نماز و روح آن در جامعه است..
صدا و سيما هم که هميشه اذان پخش مي کند و بعد از آن يک نماز چماعت نشان مي دهد، حتما قطع سخنان آقاي احمدي نژاد و پخش اذان را  خلاف ادب مي دانست که...
حرف زياد است و مجال کم... بگذاريم و بگذريم


پ ن 1- به خاطر مراسم ديشب فرهنگسراي دانشجو از همه ي دست اندرکاران به ويژه آقاي درخشنده و آقاي سرشار تشکر مي کنم .. خانم پينکي هم البته همنيطور..
پ ن 2- دوستاني که پست قبلي را نخوانده اند بد نيست نگاهي بيندازند... به شرطي که شاخ در نياورند
پ ن 3- به مخاطب خاص: اينکه موبايلم شارژش تمام شد و نشد اس ام اس ها رو ببينم و جواب بدم و حتي نشد کامنت ها رو بخونم و کامنت بزارم.. معذرت.. اونم از نوع به شدت !!
پ ن 4- اگر پنجشنبه کنکور دکتري داشته باشيد و يک صفح هم نخونده باشيد چه حالي دارين؟ من که عين خيالم هم نيست... چون وقتي قبول نشم و دوره ي دکتري رو نگذرونم تازه مي شم مثل حالا که دکتر نيستم...




 
 
+ چه خبره تو اين دنيا؟

سه‏شنبه 9 بهمن 1386
 

 

بخوانيد و خودتان تحليل کنيد:
نزديک به هيجده هزار شبکه ي ماهواره اي بر فراز ايران فعاليت مي کنند.  بسياري از اين ها، شبکه هاي معمولي و رسمي کشورها و گروه هاي مختلف هستند که شايد فرهنگشان با ما سازگاري نداشته باشد اما کار خودشان را مي کنند و برنامه سازي هايشان با هدف تخريب سنت هاي ما نيست؛ اما تعداد زيادي از آن ها فرهنگ ملي و  ارزش هاي ديني اين مردم را هدف قرار داده اند. در کشور ما حدود دو هزار شبکه به راحتي دريافت مي شود که در زمينه هاي زير فعاليت مي کنند:
تعداد  419  شبکه در زمينه ي ورزش
تعداد  380  شبکه در موضوع موسيقي 
تعداد  273  شبکه در اديان و بررسي تاريخ اديان
تعداد  259  شبکه در زمينه ي کودکان و نوجوانان
تعداد  225  شبکه در زمينه ي اروتيک
تعداد  92   شبکه در موضوع هاي اقتصادي
تعداد  81   شبکه در امر پرونوگرافي
تعداد  74   شبکه در زمينه ي مد لباس و آرايش و ...
تعداد  32  شبکه در مسايل سياسي، قوميت گرايي و تجزيه طلبي




 
 
+ من و ' من او '

پنجشنبه 13 دي 1386
 

 

اگر خاطرتان باشد چند وقت پيش نوشتم که مدت ها بود دوست داشتم کتاب " من او " نوشته ي رضا اميرخاني، نويسنده ي جوان و خلاق کشورمان را مطالعه کنم اما فرصت نمي شد تا اينکه به لطف آنفلونزا و استراحت اجباري در منزل چنين فرصتي دست داد..
بعضي از دوستان چه حضوري و چه به وسيله ي کامنت، نظرم را در باره ي اين کتاب خواسته بودند که اين سطور را به پاس احترام به اين دوستان قلمي کرده ام...


ادامه مطلب...



 
 
+ آژيـر خطــر

چهارشنبه 5 دي 1386
 

 

بعد از اکس چشممان به پان پراگ .. روشن


پان پراگ، به ايران رسيد.. ماده مخدري جديد در قالب آدامس و تنقلات 


اکس با همه مخدرهاي ديگر تفاوتي چشمگير داشت.  قرصي در بسته هاي شيک و خوشرنگ با اسامي توپ...  اکس، قرص شادي، فراري، ميتسوبيشي، گشنيز، هپي ، صليب، تويوتا، سان، يا با، اسپيد، عشق و آتش و ...
قرص هاي بي دردسري که بين جوان ها پخش مي شد و آدم را خفن مي برد به هپروت...  منقل و دود و بوي گند و کثافت هم نداشت که  مثل ترياک، هروئين، کوکائين و... ترسناک باشد و مصرف کننده را لو بدهد.
اما هنوز داستان مصيبت و بدبختي هاي اکس و اکستازي در جريان است که سر و کله ي  يک مخدر توهم زاي ديگر در بازار ايران و خصوصا در مناطق شرقي پيدا شده است. مخدري که اين بار در بسته هاي شکيل با عکس هاي هنرپيشه هاي خوش تيپ هندي و پاکستاني به عنوان آدامس ، پاستيل و پودرهايي با طعم نعنا و خوشبوکننده ي دهان و با اسامي گوناگون وارد کشور شده است .
پان پراگ، راجا، تايتانيک، ناس خارجي، پان پاکستان، پان عربي، ويتامين، ملوان زبل، پان اسفناج   وگوتکا...
اين آدامس هاي مخدر را خيلي راحت مي شود مثل سيگار از مغازه ها خريد؛ به طوري که خانواده هايي که تفاوت اکس و استامينوفن را نمي فهميدند، عمرا بفهمند آدامس ها و خوشبوکننده هاي پان پراگ چيست و تا به خودشان بيايند، آنچه نبايد بشود، اتفاق مي افتد .
خطر اساسي اين است که اين بار طعمه هاي مظلوم دلالان مرگ، بچه هاي خردسالي هستند که دوتا آدامس بادکنکي را  به زور مي جوند  و آن را تق و تق مي ترکانند . لطفا به خانواده ها اطلاع دهيد..




 
 
+ مهندسي فرهنگي

چهارشنبه 21 آذر 1386
 

 

چند شب پيش وقتي مقام رهبري داشتند با شوراي عالي انقلاب فرهنگي سخن از مهندسي فرهنگي مي گفتند، دلم به حال تنهايي شان مي سوخت و عدم همراهي متوليان مربوطه با آينده  شناسي و ژرف نگري ايشان را به وضوح مي ديدم...
بعد که طي دو شب گفتگوي ويژه ي خبري، اظهار نظرهاي بعضي از مسئولان را ديدم، بيش از گذشته به اين باور  رسيدم...
البته قصد جسارت به هيچ يک از داعيه داران فرهنگ و مسئولان فرهنگي مربوطه ندارم اما معتقدم تا وقتي که عضويت در شوراي عالي فرهنگي، دغدغه ي اصلي اعضا نباشد و اين عنوان هم تنها به منزله ي يک شأن و يک عنوان تشريفاتي در حاشيه ي مسئوليت هاي اصلي سياسي ـ اجتماعي حضرات به حساب آيد، هرگز انديشيدن روي مقوله ي مهندسي فرهنگي و ساير مباحث مرتبط با فرهنگ عمومي و ... کار اوليه و اصلي نخواهد بود و  اينگونه باز هم ره به جايي نخواهيم برد...
و بازهم... حضرت آقا تنها هستند... 



 
 
+ استخاره

جمعه 2 آذر 1386
 

 

چندي پيش يکي از دوستان در باره ي استخاره سؤال مي کرد. البته بسيار پيش آمده است که دوستان ديگري نيز در جلسات مختلف در اين باره سؤال کرده اند ... استخاره چيست و در چه مواردي مي توان استخاره کرد؟
استخاره از ريشه ي خير و در باب استفعال به کار رفته و به معناي طلب خير کردن است. در اصطلاح نيز به همان معناي درخواست کردن خير است که وقتي انسان در کاري، دچار ترديد و دودلي مي شود به استخاره پناه مي برد و با درخواست خير از خداي متعال از حيرت و دودلي بيرون آمده و به يک تصميم قطعي مي رسد.
اين نکته قابل توجه است که استخاره با فال و پيش بيني تفاوت دارد و براي حدس زدن آينده به کار نمي رود. زيرا اصولا اسلام با کهانت و پيش گويي و فالگيري مخالف است و اينها را به رسميت نمي شناسد؛ در حالي که استخاره يک موضوع اسلامي و مورد تأييد روايات ديني است.
گاهي بعضي ها بدون توجه به مفهوم استخاره، و بدون اينکه بدانند استخاره براي چيست استخاره مي کنند و بيش از گذشته دچار سردرگمي مي شوند.
يادم مي آيد روزي خانمي از من استخاره خواست.. وقتي استخاره کردم و جواب دادم که خوب است؛ کلي خوشحال شد و با ذوق زدگي گفت: پس قبول مي شوم؟
پرسيدم: يعني چي؟
گفت: فردا آزمون رانندگي دارم ... استخاره کردم ببينم آيا قبول مي شوم يا نه.. حالا که شما گفتيد خوب است، معلوم است قبول مي شوم..!!
و من تازه فهميدم که بايد مفهوم استخاره را از نو براي وي توضيح بدهم.


                                                                                             ادامه ي مطلب...



 
 
+ ما و مايکروسافت

دوشنبه 21 آبان 1386
 

 

درخواست همياري از کليه هموطنان براي دفاع از حق بودن 


ياهو و هاتميل از شرکت هاي اقماري کمپاني مايکروسافت، اخيرا در سرويس ميل خود نام کشور عزيزمان ايران را از ليست کشورهاي جهان برداشته است. ما ملت ايران بر اين باوريم که اين حرکت بر خلاف اصول انساني و اخلاقي و ناقض حقوق بشر به هر دليل سياسي بين ايالات متحده و دولت جمهوري اسلامي ايران است.


بدينوسيله از ياهو مي خواهيم تا مجددا نام کشور عزيزمان ايران را به فهرست کشورهاي دنيا برگرداند و ازهزاران کاربر ايراني به خاطر حذف نام کشورشان عذرخواهي نمايد.


کشور ايران کشوري است با تاريخ هفت هزار ساله و تمدني غني و بسيار قديمي که تاريخ بشر به دانشمندان و هنرمندان اين مرزوبوم افتخار مي کند. ما ايرانيان نيز افتخار مي کنيم که با تمام گرايش هاي فرهنگي، سياسي، مذهبي و حتي زباني يک ملت واحد و متحد هستيم که در برابر بيگانگان هميشه يک پارچه دست در دست هم نهاده ايم و از استقلال و شرف خود دفاع کرده ايم. 


از کليه دوستان عزيز درخواست مي شود اين متن را به وب سايت يا وبلاگ خود اضافه کنيد يا از طريق ايميل، کامنت و .... براي دوستان ارسال کنيد تا تنها با کليک بر روي اين لينک  و افزايش نرخ مراجعه به آن، اين نوشته در موتورهاي جستجو رتبه مناسب براي نمايش در مقابل چشمان ميليونها انسان را بدست آورد و اعتراض ايرانيان نسبت به حذف نام کشور خود به گوش همه ساکنين دنياي مجازي برسد.



 




 
 
+ تعامل فرهنگي

چهارشنبه 14 شهريور 1386
 

 

پوشش زنان محجبه ، مد روزاروپا


پوشش زنان مسلمان و محجبه، مورد توجه زنان اروپايي قرار گرفته و تبديل به مد روز شده است. نوع پوشش زنان محجبه درجوامع اروپايي، محيط کار و مهماني ها توجه بسياري ازشيک پوشان را به خود جلب کرده وتبديل به مد روز اروپا شده است.
زنان مسلمان که اکثر آنها از قشرجوان اين کشورها هستند با انتخاب شلوار، لباس هاي بلند  و روسري هاي رنگي توانسته اند علاوه برمعرفي حجاب به عنوان نمادي از هويت اسلامي و شخصيت والاي انساني، پوشش کامل خودرا به نوعي مد روز تبديل کنند.
بنا به گزارش رويترز، علت اصلي تمايل زنان اروپايي به لباس هاي زنان محجبه و مسلمان اين است که اين لباسها درعين زيبايي از سادگي نيز برخوردار است و چهره اي نجيب ، پاک ومعصوم ازبانوان را به نمايش مي گذارد.
برخي از دولتمردان کشورهاي اروپايي از همه گير شدن اين گونه مدها ابراز نگراني کرده اند.


پ ن1 ـ  اصلا تعامل و تبادل فرهنگي به همين مي گويند.. آنها از ما ياد مي گيرند و ما از آنها... مگه بده؟
پ ن2 ـ  ما اگه نخواهيم چهره اي نجيب، پاک و معصوم از بانوانمان به نمايش بگذاريم .. به شما چه ؟




 
 
+ روز جوان ..

شنبه 3 شهريور 1386
 

 

به مناسبت روز جوان ... از امروز " همايش فاطمي نگين آفرينش " به همت امور بانوان شهرداري منطقه ي چهار در فرهنگسراي سلامت آغاز شد و فردا نيز ادامه دارد... من هم در هر دو روز برنامه دارم


امروز در ورودي تالار و در نمايشگاه آثار بچه ها،  تابلوي دلنوشته هاي دخترانه جلب توجه مي کرد.. از من هم خواستند مطلبي بنويسم... گفتم من که دختر نيستم .. گفتند بايد بنويسي چون دکتر حسابي هم قبل از تو نوشته است ... من هم تسليم شدم...
دختري نوشته بود با اينکه خودم يک دخترم ولي از دختر بودن متنفرم .. من هم کنار نوشته اش نوشتم: من اگر دختر بودم  هم افتخار مي کردم و  هم زندگي دخترانه را معناي ديگري مي بخشيدم...


بعد از جلسه ي سخنراني  ــ که البته سخنراني يک طرفه نبود و بچه ها هم حرف مي زدند ــ  دختري دبيرستاني جلو آمد و گفت: شما با اين حرف ها اعصاب من را خرد کردي ... من اول يکه خوردم ولي به شدت از شهامت و جسارت اين دختر لذت بردم .. و البته بعد از چند دقيقه صحبت قبول کرد که حرفهايم اعصاب خرد کن نبوده و شوک هايي بوده که بايد گفته مي شده است...


محور صحبت هاي امروز بيشتر اين ها بود:
شيعه ي واقعي عاشق است اما عاشق آگاه .. نه عاشق جاهل ...
خيلي ها  در مراسم عاشورايي عاشقانه به خرافات و ترويج باورهاي سست مي پردازند و نمي دانند چگونه دارند ريشه ي دين را مي زنند..
و خيلي ها هم  در عرصه ي انتظار، گول کج انديشان و مدعيان دروغين را مي خورند... غافل از ابنکه اين ها دکان هاي کاسبي و سود جويي و سوء استفاده هاي اخلاقي کلاشاني است که هيچ ربطي هم به فرهنگ مهدوي ندارد..


به روز ترين و کامل ترين مکتبي که براي همه ي بشريت حرف دارد مکتب شيعه است ... اما نه شيعيان خرافاتي و جاهلي که با باورها و رفتارهاي خود تشيع را هم زير سوال مي برند..
اطلاعات ما از دينمان و فرهنگ ديني مان کمتر از هر نوع اطلاعات ديگر است و تازه همانقدر هم که داريم بسيار سنتي و از مادر بزرگ ها به دست آورده ايم..


کم کاري جوانان امروز در تحقيق و مطالعه، ستمي است به خودشان ... جوانان ما امروز دوست دارند همه ي معلومات و اطلاعات به صورت کپسولي يا ساندويچي به خوردشان داده شود..
سرانه ي مطالعه ي ما يک دقيقه و نيم است ... آنهم روزنامه ها و تازه آنهم صفحات حوادث بيشترين ميزان مطالعه ي ما را تشکيل مي دهد...


درست است که در اين کوتاهي ها شايد روحانيت هم مقصر باشد و همينطور نظام آموزشي کشور و متوليان فرهنگي .. اما تقصير بيشتر به عهده ي خود جوانان است که اهل تحقيق نيستند..


اطلاعات و الگو پذيري بسياري از جوانان ما از تام کروز و مادونا و جنيفر لوپز و مايکل جاکسون و ديويد بکهام و .... خيلي بيشتر از اطلاع مان از فاطمه و علي و پيامبرو .. است...
و شناخت بسياري از ما از گروه هاي رپ و پانک و هوي متال و ... خيلي بيشتر از آَشنايي مان با مکتب شيعه و معارف ديني و قرآني است..



 




 
 
+ به کجا چنين شتابان

يکشنبه 21 مرداد 1386
 

 

صليبي ها در خدمت صهيونيست ها


جريان هاي تبشيري مسيحيت را درميان مسلمانان که مي شناسيد ... متمرکز شدن اين جريان ها بر ذهن و انديشه ي جوانان ايراني با استفاده از انواع ترفند ها از جمله ترويج ازدواج هاي اخير مسلمان مسيحي را که خبر داريد...  الفرقان الحق را که در همين وبلاگ تحت عنوان قرآن قرن بيست و يکم برايتان نوشتم يادتان که هست..
اين هم نمونه ي ديگر از کارهاي اين جريان تبشيري که بسيار هدفمند در راستاي يک هدف جهاني صورت مي گيرد:
موسسه ي ايلام در انگلستان توسط شخصي به نام ساميق نظر اداره مي شود و با هدف مسيحي ساختن مسلمانان ايران (ايلام)  کليه ي محصولات خود را براي مردم ايران مننتشر مي کند.
اين موسسه اخيرا اقدام به چاپ و توزيع کتابي با عنوان  " جرأت کردم او را پدر بخوانم" نوشته ي يک خانم مسلمان پاکستاني به نام بلقيس کرده است.
اين کتاب حاوي رماني از اتفاقات دوران 50 سالگي وي مي باشد که به بيان مشکلات زندگي در محيط هاي اسلامي، احکام سخت اسلام و برداشت هاي متعصبانه مسلمانان پرداخته است.
قهرمان اين رمان مسلماني است که با مراجعه به قرآن و شرايطي که مسلمانان ايجاد کرده اند مشکلاتش حل نمي شود و به آرامشي که دنبالش مي گشته است نمي رسد .. اما در نهايت با مطالعه ي انجيل گم شده ي خود را پيدا مي کند و به آرامش مي رسد.
اين کتاب مثل دهها نمونه از آن که به دستور سرفرماندهي سازمان مخفي ناتوي فرهنگي توليد مي شوند، با هدف قرار دادن باورهاي ديني، در پي ايجاد تزلزل و سست کردن پايه هاي اعتقادي  مسلمانان ايراني است... و البته اين مقدمه اي است براي مر حله ي بعد ...
کتاب ديگري توسط همين موسسه منتشر شده است که مقدمه سازي مراحل بعدي پروژه ي صهيونيست هاست. اين کتاب با نام " خدا يکي راه يکي " نوشته ي کوين جي و بازنويسي ريما ميناسيان است  که با پرداختن به داستان زندگي انبيا و اهداف آنان ، نتيجه مي گيرد که هدف و مسير همه ي انبياي الهي به مسيح ختم مي شود تا با بذل جان خود انسان ها را از گناه نجات دهد.
آيا اين چيزي غير از همان اعتقادات مسيحي صهيونيزم است که معتقد است براي ظهور عيساي مسيح بايد با يهوديان اسرائيلي نهايت همکاري را کرد و حتي در تخريب بيت المقدس و بر پايي جنگ بزرگ آرماگدون عليه مسلمانان  آنان را ياري نمود..  زيرا اگر اين چنگ برپا نشود و در آن يک مليون مسلمان از بين نروند عيساي مسيح ظهور نخواهد کرد.
در اين باره حرف زياد است و مجال کم ... و العاقل تکفيه الاشاره




 
 
+ اردوي مشهد

يکشنبه 14 مرداد 1386
 

 

 حاصل ساعت ها گفت و شنيد
قابل توجه آن هايي که دوست داشتند سرکي بکشند و بدانند در گفتگوهاي خودموني چه مي گذرد...


گفت:  تو و قطار ..؟
شنيد: مگه من چه فرقي دارم؟ تازه با اين بر و بچه ها بودن، مي ارزد حتي با پاي پياده ...
گفت:  مسلمانم اما نمي توانم بعضي از احکام ديني را قبول کنم.
شنيد: مسلمان اهل { نؤمن ببعض و نکفر ببعض } نيست...
گفت:  نمي دانم چرا خداوند اين همه به من لطف مي کند؟ با اين که شايسته اش نيستم.
شنيد: خدا به شايستگي من و تو نگاه نمي کند؛ طبق شايستگي خودش عمل مي کند. خداوند اگر لطف نکند که ديگر خدا نيست..
گفت:   مرز حلال و حرام در چت کردن دختر و پسر چيست؟
شنيد:  وقتي قلقلک شدي بدان که لب مرز قرار گرفته اي... 
                                                   براي شنيدن بقيه ي مطلب بفرماييد تو .. دم در بده



 
 
+ انقلاب اسلامي

سه‏شنبه 9 مرداد 1386
 

 

تاثير انقلاب اسلامي در رفتار قدرت هاي جهاني با مقوله ي دين



 


مقدمه
قرار است در اين مقاله به بررسي روند دين ستيزي  قدرت هاي غربي و شرقي و در يک کلام نظام سلطه ي جهاني، قبل از انقلاب اسلامي ايران و پس از آن بپردازيم و سير تحولات اين روند و تبيين نوع ارتباط آن را با واقعه ي بزرگ انقلاب اسلامي، تحليل کنيم.
قبل از هر چيز لازم است دو مفهوم دين ستيزي و دين گريزي مورد دقت کافي قرار گيرند. هر چند هر کدام از اين دو مفهوم به نوعي مي تواند زير مجموعه اي از مفهوم ديگر قرار گيرد؛ بدين معني که دين ستيزي به نوعي دين گريزي است و همين طور دين گريزي نيز به نوعي دين ستيزي. و البته اين اشتراک تقريبي در مفاهيم به خاطر آن است که در هر دو مفهوم، نوعي تقابل با دين و موضع گيري و زير بار آن نرفتن وجود دارد.
به طور مشخص، منظور ما از دين گريزي عبارت است از اوضاع و شرايطي که در ظاهر، هيچ گونه مقابله و صف آرايي نظامي يا اعتقادي عليه دين وجود ندارد؛ اما فرد يا جامعه از پذيرش دين و التزام به قواعد و لوازم آن خودداري و پرهيز مي کند و به نوعي آن را موجب ايجاد محدوديت در زندگي دلخواه خويش مي بيند. اما دين ستيزي در شرايطي شکل مي گيرد که نه تنها از پذيرش دين و احکام آن خودداري مي شود، بلکه با تمام نيرو و با انواع وسايل سخت افزاري و نرم افزاري به برخورد با دين و دين مداران پرداخته مي شود؛ يعني جنگي تمام عيار عليه گرايش هاي ديني و باورهاي مذهبي به منظور خشکاندن ريشه و انداختن تنه ي نهالي که نام دين و اعتقادات ديني را به خود گرفته است.
اين جستار بر آن است تا ثابت کند مواجهه ي قدرت هاي غرب و شرق (به مفهوم کلي نظام سلطه) با دين و مذهب، اگر تا پيش از انقلاب شکوهمند اسلامي، براساس دين گريزي و بي هويت کردن مردم بوده، پس از نقطه ي عطف بهمن 1357 و پيدايش اين تفکر اصيل و در عين حال نوين و گرايش روز افزون مردم جهان به آن، به دين ستيزي بدل مي شود که مفهوم دين گريزي را هم در خود دارد. اين پيش فرض با توجه به قرائن موجود خود به خود مي تواند حکمي غير قابل انکار و ثابت شده باشد.


پيش از هر چيز لازم است اين نکته بررسي شود که نظام سلطه ، از چه زماني به تعارض با دين برخاسته و آن را از ساختار کار کردي تهي کرده و به عنوان ابزاري در خدمت منافع خود به کار گرفته است ( دين گريزي ) و آنگاه از چه زماني به مبارزه ي همه جانبه با دين روي آورده است (دين ستيزي )
از اين روي مي توان نظام سلطه ي جهاني را به لحاظ رويکرد ضد ديني اش، در دو فاصله ي تاريخي نگاه کرد: از شروع انقلاب صنعتي تا قرن بيستم و سپس از اواسط قرن بيستم به بعد.
براي شروع بايد به غرب پيش از انقلاب صنعتي و قرون وسطايي بپردازيم و سپس تاثير رنسانس و انقلاب صنعتي را بر نگرش و ساختارهاي فکري و فرهنگي آن بررسي کنيم.
تفتيش عقايد، رواج معتقدات بي پايه و اساس، نا آشنايي با صنعت گري و بازرگاني وتحولات اقتصادي، حاکميت کليسا بر باورها و جان و مال مردم، اعتقاد بر شانس و بخت و تصادف و اتفاق و… از ويژگي هاي قرون وسطي بود؛ عصري که کليسا تمامي ابزارهاي قدرت را در انحصار خود داشت. اما گويا با جنگ هاي صليبي بود که غربيان که پيشتر بر اثر روابط شان با شرق نصفه و نيمه بيدار شده بودند  به طور کامل بيدار شدند. ويل دورانت در اثر عظيم خود تاريخ تمدن مي گويد: «جنگ هاي صليبي و قبل از آن روابط شرق و غرب موجب بيداري غرب شد. شکست عيسويان در جنگ هاي صليبي دوم 1148 ميلادي، موجب شد که اينجا و آنجا شکاکيون جمهوري و اصول و مباني کليسا را مورد سوال قرار دهند. بذر ترديد در اذهان مردم عادي بارور گرديد.


چنين وضعيتي کليسا را که پنج قرن از عظمت بلامنازع و حاکميت بي چون و چرايش مي گذشت، بيمناک کرد و باعث شد پاپ نيکلاس دوم در سال 1280 ميلادي، در مواجهه با کساني که در انديشه هاي کليسا بذر ترديد مي پاشيدند، دستور لعن و تکفير را بدين گونه صادر کند: «ما عموم ملاحده مانند پيروان فرقه ي کاتاري، پاتارين، گدايان ليون و امثالهم… را لعن و تکفير مي کنيم و کساني که اجازه ي کفن و دفن اينان را بدهند محکوم به حکم تکفير خواهند شد مگر آن که به خوبي رضايت خاطر کليسا را جلب نمايند. چنين کساني مورد بخشايش قرار نخواهند گرفت مگر آن که با دستان خويش ابدان به گور سپرده ي آن اموات را از زير خاک بيرون آورند و به دور افکنند.»
کليسا به اوج بحران رسيده بود. مسند نشينان کاتوليک، اگر چه مجازات ها را به اوج خود رسانده بودند، اما به طور واضح قدرتشان رو به زوال بود. ژان گمبل اين عصر را «نوآوري قرون وسطايي» مي خواند که در ميانه ي سده ي سيزدهم به بالاترين حد تحول خود رسيده بود  و تمامي اينها را نتيجه ي بحراني مي داند که مسيحيت بدان گرفتار شده بود. گمبل در اين باره مي نويسد: «تفرقه ي بزرگ رفته رفته، وحدت دنياي مسيحيت را در هم شکست و کار به آنجا رسيد که در يک زمان سه پاپ حاکم بودند و روشن نبود پاپ واقعي کدام است؟ تقديس فيلسوفان جانشين تقديس الهيـات شد و چنين عنوان شد که کتاب مقدس حاوي برخي لغزش ها و حتي افسانه پردازي هاست و مسيحيت را به جلوگيري از پيشرفت دانش متهم کردند…
چنين وضعيتي باعث شد که به مرور از دامنه ي کار کليسا کاسته و بر وسعت کار تجربه و مشاهده ي امور تعقلي دنيايي افزوده شود. ماکياولي در کتاب شهريار خود، نحوه ي حکومت بر مردم را، در شيوه هاي مختلف حکومتي تئوريزه کرد و سياست را از اخلاق جدا دانست. راجر بيکن ـ منادي رجوع به عقل گرايي و مشاهده و تجربه ـ خرد ورزي را پيشنهاد مي کرد. لوتر و کالون، مردم را به دنبال کار فرستادند و رفته رفته تغييراتي در جامعه ي غرب رخ داد که داشت به مرور زمان فرهنگ و سياست و اخلاق را، به صورت تئوريک نظم و نسق مي داد. به اعتقاد