لبگزه
 

 

 

پاسخ به سوالات - لبـــــگزه


 

اطلاع از به روز شدن

نام:

ايميل:

 
 

 

میهمانــان مـــن

 

«نجواي شبانه»
همفکري
آدمک ها
آقا شيــر
صدای سکوت
ايران اسلام
نگاه منتظر
پاک ديده
خلوت تنهايي
سراي انديشه
سيد محسن
اردشيـر
نرگسي
مفتــــي
احمــدک
شوق پرواز
حريــم دل
خانم نـاظـم
تقدير
ازتو تابي نهايت
شبنم سحرگاهي
رعنـــا
فرداهاي من
مونس
سـلالــه
نگاه خيس
ني نامـه
يه مسافر
تا صبح انتظار
ارميـــا
تالــوگ
لبگزه ي قبلي
مجاهد مجازي


 

 

زخمه بر دل.. ناله از جان


 

 

 

خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

 
 
+ عدل الهي

شنبه 1 ارديبهشت 1386
 

 

اين مطلب را  شنبه بيست و هشتم آبان 1384ساعت 12:45  در وبلاگ قبلي ام ( لبگزه ي بلاگفا ) نوشته بودم ... امروز به اينجا منتقل شده است


با سلام به همه ي دوستان عزيز و پوزش از تأخيري که دست خودم هم نبود ...
نوبتي هم که باشد نوبت پاسخ پاسخ به سؤالات است. ابتدا دو سه تا سؤال را که سعي کردم يکجا پاسخ بدهم مرور مي کنيم:


يکي از دوستان توسط ايميل پرسيده است:  آنچه به عنوان اماکن،  زمان هاي و حالات مکروه در  آداب زفاف و  زناشويي و آثار مترتب بر آن که در متون اسلامي آمده است، آيا واقعيت دارد؟  مثلا اينکه اگر پدر و مادر در شب عيد فطر يا زير درخت ميوه و يا در محاق ماه يا بين طلوع فجر و آفتاب و يا روي پشت بام و يا در حمام و يا در گذرگاه مردم و يا با نيت نامحرمي ديگر و... ارتباط جنسي برقرار کنند، فرزند حاصل از آن ارتباط، داراي نقص عضو يا نقص عقل مي شود. مثلاً شش انگشتي مي شود و يا اينکه کور يا لال يا مخنث و يا ابله و ديوانه و...


البته اين سؤال مي تواند به عنوان يک پرسش کلي تر  مطرح شود و آن اينکه اولاً زمان ها و مکان ها چه تفاوتي با هم دارند؟ مگر نه آنکه همه ي آنها آفريده ي خداوند متعال هستند؟ ثانياً اين تأثيرات که معمولاً هم غير طبيعي به نظر مي رسد از کجا اثبات شده است؟ و آيا بدين معني است که هر کس چنان کند قطعا آن آثار را دارد؟ ثالثاً اينها چه ارتباطي با هم دارند  و چگونه متصور است که روي پشت بام با داخل اتاق فرق داشته باشد؟ رابعاً و در نهايت اينکه آيا اين با عدل خداوند سازگار است که پدر و مادر اشتباه کنند ولي تقاص اشتباهات آنان را فرزندشان بدهد؟


سرکار خانم محدثه نيز يکي دو تا سؤال کرده اند  از جمله : ... يه سوال ديگه هم مي پرسم . ببخشيد ولي هر وقت توانستيد پاسخم را بدهيد: در يکي از آيات قرآن ( الان در خاطرم نيست)  و همچنين در حلية المتقين زناني را که نمي توانند صاحب فرزند شوند را مورد خطاب قرار داده که اين گونه زنان از ...
مي خواستم بپرسم آيا خلقت اينگونه زنان دست خودشان است؟ اگر خانمي نتواند صاحب فرزند شود آيا او مقصز است؟ يادمه يه روز در تلويزيون هم خانمي اين سوال را مطرح کردند ولي متاسفانه من جوابي دريافت نکردم.


دوست ديگري با اسم مرده شور نوشته است: من شنيدم بچه هاي ناقص و مريض نتيجه ي گناه هاي پدر و مادرن. البته قبول ندارم اين حرفا رو. 


هو الحق المبين


يک نکته که قبل از هر چيز بايد متذکر شوم اين است که زمان ها و مکان هاي مقدس و گرامي و حتي اعدادي که جنبه هاي قداستي يافته است، در همه ي اديان و فرهنگ ها و ملل و نحل مختلف پذيرفته شده و غير قابل انکار است. البته ملاک اين ويژگي ها و تقدس ها با توجه به تفاوت ملت ها و فرهنگ ها تفاوت دارد که فعلاً کاري به آن نداريم و به بحث اصلي مي پردازيم.


اين قبيل روایات ــ  هر چند باید در صحیح بودن و استناد آنها دقت کرد ولی بر فرض صحیح بودنشان ـــ تنها به کراهت زفاف و زناشویی در اماکن، اوقات و حالات خاصی اشاره دارد و اشعاری به حرمت آن ندارد.


می دانیم که بر اساس اعتقادات ما دستورات الهی و احکام دین مبین اسلام، ناشی از علت ها و  حکمت هایی است که تا هنوز بسیاری از آنها برای بشر روشن نیست. مگر آنکه خود آیات یا روایات  در مقام تعلیل و تبیین دلایل صدور حکم به ذکر این علت ها پرداخته باشند.


ما باور داریم که خداوند حکیم و دانا هیچ حکمی را بدون حکمت مقرر نکرده و اطلاع یا عدم اطلاع ما از فلسفه ی آن، فرقی در آثار آن حکم ندارد. زیرا مطلوب بودن یا مطلوب نبودن هر چیز نزد پروزدگار هستی، بستگی به آثار وضعی مثبت یا منفی آن دارد. یعنی وجوب، حرمت، کراهت، استحباب و مباح بودن هر کاری بسته به همان آثار وضعی و شدت و ضعف آنها می باشد.


بنابر این در حقیقت بودن احکام الهی هیچ شکی وجود ندارد. اما کشف راز این حقایق یا  همان آثار وضعی، چیزی نیست که در دايره ي علم کلام و اعتقادات قرار گيرد ... این وظیفه ی آکادمی های علمی و دانش بشری است که بدان بپردازد. حالا اگر این دانش هنوز نتوانسته چنان پيشرفتي کند که از این حقایق سر درآورد و راز آنرا بگشاید، دیگر تقصیر اصل مطلب نیست و باید منتظر پیشرفت بیشتر تکنولوژی و علوم بشری باشیم. همانطور که مثلاً امروز در لابراتوارهای پیشرفته ثابت شده که گوشت خوک دارای میکروبی است که در چند صد درجه ی حرارت نیز از بین نمی رود. این در حالی است که وقتی در زمان پیامبر حرام بودن آن اعلام شد، هرگز دسترسی علم بشر به این اندازه نبود و از سر تسلیم نسبت به اسلام و کرنش در برابر خدای متعال پذیرفته بودند.


البته اینجا جای مباحث بسیاری از جمله علت حکم و حکمت آن و تفاوت های آنها وجود دارد که فعلاً به خاطر مجال کم و حوصله ی خوانندگان از آنها پرهیز می کنیم. 


بنابر این در پاسخ به اینکه چرا زفاف و زناشوئی در آن اماکن، زمان ها و حالت های مذکور مکروه است، می توان گفت که این امر قطعاً دارای آثار زیانبار و پی آمدهای منفی هست که ما هنوز بدان علم نیافته ایم. به عنوان مثال، درست است که  آمیزش در بالای بام خانه ها  به حسب ظاهر با زیر سقف ها فرقی نمی کند؛ اما جای این سؤال هست که مگر عقل بشری به همه ی ریزه کاری های موجود طبیعی و تأثیر و تأثرهای عالم پی برده است؟  آیا می توانیم ادعا کنیم که به تمام ظرافت های علمی در گردش زمین و تأثیر پذیری آن از کرات دیگر مثل ماه و همچنین تأثیر گذاری بر آنها، الکتریسیته های موجود در فضای پیرامونی ما و ابرهای شناور در آسمان، نوع اختلالات فیزیولوژیکی در اماکن و شرايطي خاص و فعالیتهای  شیمیایی بدن و اندام های فیزیکی و به قول دانشمندان فعالیت فیزیکو شیمیایی به خصوص توسط مغز انسان و هزاران هزار نکته ی ریز و درشت دیگر و ... آگاه هستیم؟  آیا به ارتباط هیجانات جنسی انسان و تشعشعات مادون قرمز و بنفش و...  و تشکیل نطفه آدمی واقف شده ایم؟


مطمئناً چنین ادعائی از روی کمال نا آگاهی است و به یقین کسی چنین ادعائی نکرده و نتواند کرد. به قول دوستمان سپهر اگر در زمان رسالت پیامبر(ص) که مردم عامی و جاهل آنروز می گفتند ما خدایی را می پرستیم که بتوانیم او را ببینیم؛ آیا پیامبر می توانست به آن مردم بگوید دلیل اینکه می گویم شبها زیر درخت نخوابید، این است که درختان در شب  گاز کربنیک تولید می کنند؟  آیا می توانست بگوید اينکه مي گويم در ظرف هایی لب پریده آب نیاشامید، به خاطر آن است که محل تجمع میکروب است؟ آیا چاره ای غیر از این بود که بفرماید شیطان در آن جا سکونت دارد؟ 


البته ممکن است گفته شود ما تا کنون اثر سوئی ندیده ایم و آثار گفته شده در این روایات برای فرزند حاصل از این نوع آمیزش، کلیت ندارد. جواب این است که اگر کلیت داشت مطمئناً حکم به حرمت می شد نه کراهت. به خاطر همین است که در این نوع روایات ، هنگام ذکر آثار منفی ناشی از این کار، گفته شده است که محتمل است چنین شود و یا اینکه اگر فردي چنين کرد و چنان شد، جز خود کسی را ملامت نکند و تقصیر را به عهده ی خدا و دیگران نیندازد.


این نکته نیز قابل ذکر است که هر معلولی حاصل علت هایی است که ممکن است این کار، یکی از این علت ها باشد و چنانچه مجموعه ی علت ها با هم جمع شدند آن معلول به وجود می آید. اینجاست که فلاسفه علت تامه و علت نا قصه را مطرح می کنند و ما به دليل پرهيز از اطاله ي کلام از آن می گذریم.
این نوع بیان در علوم روز مثل علم پزشکی نیز وجود دارد. مثلا وقتی می گویند هنگام سرما خوردگی خربزه نخورید، معنایش این نیست که حتماً و بدون برو برگرد بیماریتان افزون می شود؛ اما احتمال آن فراوان است. 


اما قسمت پایانی و مهمتر بحث این است که با عدل الهی چگونه سازگاری دارد که فرزندی به خاطر خطای پدر و مادر و در نظر نگرفتن شرایط مناسب تولید مثل و عدم پرهیز از فعلی مکروه یا حتی حرام، به سرنوشتی ناخواسته دچار شود که موجب ملال و رنجش او در طول زندگانی گردد؟


در پاسخ باید گفت یکی از قدیمی ترین مطالب فلسفی که از ارسطو گرفته تا مارکس و انگلس بر آن اتفاق نظر دارند اصل به هم پیوستگی جهان است. یعنی جهان هستی یک واحد به هم پیوسته و غیر قابل تجزیه است که نمی توان به اجزای آن به طور جداگانه نگاه کرد و هر جزء را بدون در نظر گرفتن این همبستگی و تأثیر و تأثر متقابل با اجزای دیگر مورد قضاوت قرار داد.


این نواقص و کاستی ها و پی آمدهای مورد بحث نیز قابل انفکاک از مجموعه ی هستی و جریان امور جهان نیست. همانطور که بالاتر گفتیم نظام علل و معالیل یا علت ها و معلول ها اساس قاعده مندی و سنت حاکم بر جهان است که نمی توان جهان را بدون اینها فرض کرد. به عبارت دیگر هر گاه که یک علت به ضرورت فلسفی رسید بی شک معلول اتفاق می افتد و کسی نمی تواند جلوی آنرا بگیرد. پس بر اساس این قاعده مندی  و علل و عوامل طبیعی است که  چنین حادثه هایی پیش می اید.


درست مثل یک تابلوی نقاشی که مجموعه ی رنگ ها و اجزای آن با هم و در کنار یکدیگر تابلو را ایجاد می کنند و چنانچه همه ی آن از یک رنگ بود، اتفاقی نیفتاده بود و اصلاً تابلوئی وجود نداشت. این بدین معنی است که در این تابلو هر کدام از رنگ ها نقشی ذاتی ایفا می کنند و پستی به عهده دارند و هیچ جزئی به تنهایی و بدون در نظر گرفتن ارتباطش با سایر اجزا و ایفای نقش ذاتی خویش قابل بررسی نیست.


بنابراین نمی توان گفت رنگ مشکی مثلاً زشت تر و رنگ قرمز زیباتر است. همانطور که در نظام اعداد یا اشکال هندسی و شکل حروف نیز نمی توانیم بگوییم چرا مثلث یک ضلع کمتر از مربع دارد و یا اینکه چرا دال کج است و الف راست است؟ بدین معنی که به مثلث و حرف دال ظلم شده است.


بر اساس این نقش هاي ذاتي و علل و عوامل طبیعی است که  چنین اتفاقاتي مي افتد و خداوند نیز برآن نیست که این خاصیت  را از جریان طبیعی جهان بگیرد. بنابراين نمي توان انتظار داشت که خداوند متعال جهان را بدون قاعده مندي مي آفريد و يا اينکه به خاطر جلوگيري از اين نواقص و کمبودها و به اصطلاح سوختن بي گناهان، جلوي تأثير علت ها را مي گرفت تا ما شاهد چنين پديده هايي نباشيم. 


یعنی نظام جهان اینگونه نیست که همه ی علت ها آماده بشود ولی خداوند بخواهد که معلول آن اتفاق نیفتد. در همین جریان طبیعی است که زشت و زیبا معنی می یابد و  سالم و ناسالم مفهوم پیدا می کند. یعنی اگر همه زیبا بودند دیگر زیبایی  وجود نداشت و اگر همه سالم بودند دیگر سلامتی و ...


دیگر اینکه این نواقص و کاستی ها هر یک برای مجموعه ی جهان  فوائدی دارند که آثار نیک آن به کل نظام هستی برمی گردد و بسیار بدیهی و واضح است که نمی توان در یک نظام دسته جمعی، مصالح و خیر جامعه را فدای مصالح افراد کرد. و البته ما در این گذر در صدد بیان این فوائد که تنها بخشی از آنها در کتاب ها ی معتبر احصا شده است نیستیم.


از طرف دیگر در روایات دینی ما آمده است که این افراد، به میزان عدم برخورداری از  نعمت سلامت و ناراحتی هایی که دچارش هستند، در آخرت از امتیازات و عوض هایی برخوردار می شوند که جبران کمبودهایی که در دنیا به خاطر جریان عادی امور جهان داشته اند، بشود.


این بحث ، بحثی بسیار مفصل است که علاقمندان می توانند به کتاب های اعتقادی از جمله کتاب "عدل الهی "  نوشته ی استاد شهید مطهری مراجعه کنند.


در همین جا پاسخ سرکار خانم محدثه در مورد زنان نازا و ارتباط آن با عدل الهی نيز روشن می گردد. اما  اینکه سفارش شده که با آنان ازدواج نکنند، باید بگویم من نديده ام که در قرآن به چنين مطلبي اشاره شده باشد. در باره ي روايات نيز همانطور که در ابتداي بحث عرض کردم بايد در صحت آنها و صدورشان از امامان معصوم، بررسي دقيق تري بشود تا صحت انتساب مشخص گردد.
فعلاً و بر فرض صحت اين انتساب بايد گفت در اين دست از روايات چيزي که به عنوان بي احترامي به آنان تلقي شود، يافت نمي گردد و حد اکثر اين است که گفته شده از ازدواج با آنان خودداري نماييد.


به يقين مي توان گفت که اين موضوع هيچ منافاتي با کرامات انساني آنها نيست که با روح دين اسلام منافاتي احساس شود. اين به خاطر آن است که مهم ترين فلسفه ي ازدواج، تکثير نسل و بقاي نوع به ويژه گسترش نسل مسلمانان آن هم در آن دوره ي کم تعداد بودن آنان است. بنابر اين اگر مسلمانان به ازدواجي تن در دهند که نتيجه ي آن کاهش و بريده شدن نسل باشد، دور شدن از آن هدف مقدس بود.علاوه بر اين، اين ممانعت به احتمال قوي در مورد شيوه ي تک همسري است و چنانچه افرادي با داشتن همسر يا همسران ديگر بخواهنر همسري نازا انتخاب کنند، منعي در کار نباشد.


در باره ي اينکه مگر خلقتشان دست خودشان بوده است، همانطور که پيشتر گفتم درست است که خلقتشان دست خودشان نبوده است و هيچگونه تقصيري در اين راستا نداشته اند؛ ولي گفتيم که هر معلولي زاييده ي علتي است که هر جا علت به حد تام برسد، نمي تواند معلول را در پي نداشته باشد.


و اگر چنين چيزي مورد انتظار ما باشد به معناي آن است که کل نظام خلقت به هم بريزد. اما ممکن است گفته شود که چه کسي پاسخگوي محروميت اين معلول ناخواسته از بسياري از امتيازات و نعمت هاي الهي است، مي توان گفت درست است که بعضي ها به دليل جريان نظام هستي از نعمت هاي بسياري محروم هستند؛ اما بر اساس آمزه هاي ديني ما از آنجا که زندگي بشري تنها محدود به زندگاني دنيا نيست، خداوند متعال در آخرت و روز جزا به مقداري به آنان پاداش و اجرهاي بي بديل عنايت خواهد کرد که نه تنها جبران اين کمبودها را مي نمايد که فزون تر نيز خواهد بود.
                                                                                                           والسلام


اکنون نظر دو تن از دوستان را که کامنت گذاشته بودند، نيز مرور مي کنيم:
سپهر دوست عزيزم نوشته است : به مسائل جالبی پرداخته اید..خدا خیرتان بدهد برای جدا کردن خرافات از واقعییات که گره کور مشکلات جوانان ما و دین گریزی بیشتر ناشی از این محملاتیست که چهره واقعی دین را در پس خود مخفی ساخته است.
شاید خسته کننده باشد.. اما سید شما زبان مرا نیز به سخن گشودید و با اجازتان بطور خلاصه دو مطلب کوتاه..
جزیره خضرا (مثلث برمودا) اراجیف محض است چون خدای ما همانست که در دفاع از چوپانی موحد در مقابل پیامبر وقت ایستاد و او را به معذرت خواهی واداشت...
تو برای وصل کردن آمدی....نی برای فصل کردن آمدی
ایا چنین خدائی امامش قاتل عابرین از حرمش است...!!!؟
میدانید که همیشه کتب جوک و فکاهی بدون زحمت تر از مطالب علمی نویسنده را به شهرت میرساند...و به دانشی هم نیز ندارد..
همه میدانیم که اعراب قبل از اسلام از بدوی ترین اقوام بودند .یکی از دلایل بعثت پیامبر از ابن قوم نیازمند تر بودن آنان بوده..مثل قوم عاد...لوط.....و
ایا اگر پیامبر در بیش از 1400 سال پیش میفرمود.. شبها زیر درخت تجمع گاز کربنیک زیاد است و یا تشعشعات ماورا’ بنفش یا مادون قرمز در زیر نور ماه در فضای باز(پشت بام) زیاد است و این برای تشکیل نطفه زیان آورست..آن قومی که میگفتند ما خدای غیر قابل رویت را چگونه بپرستیم!!!! سخنان رسول خدا را باور میکردند....ایا وجود بیماری هاری و.... را میفهمیدند.؟.استفاده سگ نجس است و زیر درخت یا پشت بام آمیزش حرام یا مکروه...و... قابل فهم تر نبوده است....
این مسائال به مرور زمان توجیه های علمی خود را یافته است.... پوزش از به درازا کشیدن سخن.


همينطور دوست خوبمان  سميه نوشته است: با عرض سلام خدمت سيد و تمام دوستان عزيز ميخواستم مطلبي را در پاسخ (مغايرت بعضي از امور ناخواسته را با عدل الهي ) ارائه دهم البته با اجازه آقا سيد:
عدل الهي مقتضي آن است که اين گروه از دردها و رنجها(بخشي از تلخکامي هاي انسان که برانگيخته از اعمال او نيست) به طريقي(خواه در دنيا خواه در آخرت) جبران گردند، به عبارت ديگر، خداوند در دنيا يا آخرت، نعمتي را به انسان درد کشيده مي بخشد که از درد و رنج او بزرگتر است و از اين طريق، رنجوري و درد مندي او راجبران ميکند بدين ترتيب روشن ميشود که آلام دنيوي انسان بر سيماي عدل الهي خدشه اي وارد نميکند.
وجود انواع گوناگون تفاوت ميان آفريدگان خداوند از لولزم جدايي ناپذير قوانيني است که تغيير يا جدايي آنها از جهان آن ها از جهان امکان ندارد تفاوتهاي تکويني موجودات به هيچ رو تبعيض نيست. در جايي که دو شي، داراي بهره يکساني باشند، ولي آن بهره تنها به يکي از آن دو داده شود، اما دست نيافتن برخي از موجودات به پاره اي از کمالات از آن رو است که به دليل قوانين حاکم بر هستي، اساسا قابليت نيل به چنين کمالاتي را ندارند، به بيان ديگر، فيض خداوند نامحدود است، ولي ظرفيت و قابليت آفريدگان او محدود است و اين محدوديت نيز از ويژگي هاي جدايي ناپذير عالم به شمار مي آيد. بنابر اين عدل الهي با تفاوتهاي تکويني موجودات تناقضي ندارد ، زيرا اين گونه تفاوتها به ظلم يا تبعيض نم انجامد.
و ديگر اينکه در مورد مصائب و بلاهايي که بر سر انسانهايي که مستحق آن نيستند وارد مي شوند اين دسته از افراد طبق قرآن و روايات مشمول سنت ابتلا يا امتحان شده اند که البته اين سنت هم براي افراد نيک است و هم افراد شر و ظالم که در مورد افراد نيک غرض آزمايش و اندازه گيري ميزان صبر و شکيبايي آنان مي باشد(بهترين مثال نيز ايوب پيامبر ميباشد) و يا اينکه به گفته حضرت علي اين سختيها گاه زمينه شکوفايي استعدادهاي نهفته انسان ميباشد که جز در سايه مصائب تحقق نمي پذيرد. که بسيار زيبا ميفرمايند: بدانيد که شاخه درختي که در بيابان مي رويد سخت تر است (حال آنکه) پوست سبزه هاي خوش نازک تراست و آتش گياهان صحرايي افروخته تر و خاموشي آنان ديرتر.




 
 
+ علم آينده

شنبه 1 ارديبهشت 1386
 

 

اين مطلب را يکشنبه بيست و نهم آبان 1384ساعت 20:43 در وبلاگ قبلي ام ( لبگزه ي بلاگفا ) نوشته بودم ... امروز به اينجا منتقل شده است


دوست خوبمان  ليدا  در کامنتي چنين لطف کرده است:
سلام سيد .. خوبي ايشالله ؟ سيد جان يک سوال؟
اين درسته که وقتي حضرت ميان با شمشير حضرت علي ظهور ميکنند بعد تو عصر ارتباطات ما با اين همه سلاحهاي مختلف ايشان با شمشير مي جنگند يا با همين سلا حها ... ممنون از لطفت


اين سؤال براي بسياري از مردم مطرح است که با توجه به آنچه نقل است که شمشير مولا علي عليه السلام نزد امام زمان است و و قتي آن حضرت ظهور کند، همه ي سلاح ها از کار مي افتد، آيا واقعاً بدين معني است که آن عزيز با شمشير مي جنگد؟ و آيا اين درست است و با عقل بشري سازگار است که همه ي  اسلحه هاي پيشرفته ي امروزي از کار مي افتد و.. ؟
البته با اينکه در راه فرودگاه و مسافرت هستم، سعي مي کنم بطور خلاصه و گذرا به اين مطلب بپردازم.


اين سؤال مي تواند دو پاسخ داشته باشد:


           الف ــ اينکه به خواست خداوند چنين مي شود و با اراده ي او تمام تجهيزات مدرن و فوق مدرن روز کارايي خود را از دست مي دهند تا شمشير امام زمان و ياران او در گرو ايمان و پايداري آنان بر ديگر شمشيرها غالب باشد.


           ب ــ  هر چند اين پاسخ با اعتقاد به معجزه و قدرت الهي ناسازگار نيست، اما به نظر برسد به گونه ي ديگري نيز بتوان بدان پاسخ داد.


قرآن در آيه اي مي فرمايد: و ما اوتيتم من العلم الا قليلا .. يعني جز اندکي از علم به شما داده نشده است. در روايات اسلامي نيز داريم که علم بر 27  قسمت يا باب تقسيم شده است که تنها دو قسمت آن تا قبل از ظهور امام زمان براي مردم روشن و بابش بر آنان باز شده است. ساير ابواب علم يعني 25  باب ديگر پس از ظهور آن جناب بر روي مردم گشوده مي شود.


با اين مقدمه مي توان گفت این که گفته اند تمام سلاح های روز از کار می افتند، به معنای کاری غیبی و فرامادی یا معجزه و شبیه آن نیست. بلکه بدان معنی است که گسترش و پیشرفت علمی بشر که در سایه حکومت امام اتفاق می افتد در حدی است که دیگر این سلاح ها و تجهیزات امروزی در مقابل آن فاقد کارایی می شوند. همانطوری که امروز دیگر سلاح های برنو و تفنگ های قدیمی در برابر تسلیحات لیزری و مدرن امروز کارایی ندارد. نه بدین معنا که برنو یا تفنگ قدیمی دیگر از کار افتاده و شلیک نمی کند، بلکه توان مقابله با توانمندی های جنگی امروزی را ندارند.


چه کسی باور می کرد که روزی بشر به چنان تکنولوژی دست یازد که انواع فرستنده ها و گیرنده های با مقیاس چند نانومتر جای چاپارها را بگیرد و موبایل ها و بی سیم هایی که روزی در جنگ ویتنام با دوازده تریلی حمل و نقل می شدند امروز به اندازه ی یک قوطی کبریت در خدمت بشر قرار گرفته است.


آیا روزی که ماشین اختراع شد و با بخار آب کار می کرد و روزی که هواپیماهای تک موتوره ی ملخی انگشت حیرت و تعجب را بر دهان بشر گذاشت و بشریت را دچار غروری سرکش کرد، کسی باور می کرد که همین بشر به جایی برسد که هواپیمای ما فوق صوت ساخته شود که صدها پوند بمب و وسایل کشتار جمعی را با خود حمل کنند و بر سر مردم بریزند؟


آیا اگر گذشتگان ما امروز زنده شوند، آیا باورشان می شود که بشر توانسته قلب اتم را بشکافد و یک متر را به یک ملیارد قسمت تقسیم کند تا به مقیاس نانو متر دست بیابد و امروز نانو تکنولوژی را در خدمت صنایع مخابراتی و نظامی و پزشکی و سایر صنایع به کار بگیرد؟
آیا با این پیشرفت و با اختراع دوربین ها و وسایل جاسوسی نانومتری دیگر جایی برای ابزار آلات جاسوسی صد سال پیش وجود دارد؟


من معتقدم که ظهور امام زمان و فتح باقیمانده ی ابواب علم برای بشر به گونه ای خواهد بود که دیگر میراژ و اف 18 و میگ 29 و موشک های لیزری و  قاره پیما در برابر آن سر تسلیم فرود خاهند آورد و مجالی برای خود نمایی نخواهند یافت. آری این است معنای آنچه می گوییم که سلاح های روز از کار خواهند افتاد. 


اما آنچه از شمشیر آن حضرت یاد می شود، به نظر راقم چیزی نیست جز یک نماد برای قدرت و مبارزه ی بی امان آن بزرگوار در راه ایجاد حکومت جهانی و گسترش عدل و داد در مقابل ستمگران و معاندان. شما امروز هم در آرم پنتاگون و بسیاری از نمادهای جنگی کشورهای دنیا، شمشیر را به عنوان نمادی از قدرت و مبارزه در راه آرمان های خویش می بینید.


هر چند این سطور با نهایت عجله و در را ه عزیمت به فرودگاه و سفر به سوریه نوشته شد، امیدوارم توانسته باشم پاسخی مناسب داده باشم و البته معتقدم که در این زمینه بیشتر می توان قلم فرسایی کرد.




 
 
+ بني اسراييل

پنجشنبه 17 اسفند 1385
 

 

اين مطلب را   يکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:18  در وبلاگ قبلي ام نوشته بودم .. امروز به اينجا منتقل شد


سلام دوستان گرامي ...


با اينکه در سفر سوريه هستم سعي کردم از همين جا به روز شوم و حد اقل ضمن تجديد ديدار با شما ياران هميشه همراه، به يک سؤال از قبل مانده جواب بدهم... بنابر اين در سالروز وفات حضرت امام جعفر صادق و در کنار مرقد ملکوتي عقيله ي بني هاشم حضرت زينب کبري  ـــ  که درود و سلام خدا بر همه آنان باد  ـــ به سؤال دوست خوبمان شهرزاد مي پردازم. ايشان در کامنتي پرسيده بودند:
 سلام آقا سيد
خوبيد؟ کم پيداييد؟
آقا سيد يه سوالي که هميشه براي من مطرح بوده اينه که چرا خداوند در قرآن و در اکثر سوره ها و آيات بني اسرائيل را بيشتر از ساير ملتها مثال زده.؟؟؟؟؟
خوشحال ميشم جواب را خلاصه و جامع مثل جريان ياجوج و ماجوج از شما بگيرم....
موفق باشيد 


پيش از هر چيز بايد بگويم که حتماْ مي دانيد که مفهوم بني اسرائيل الزاماْ به معناي يهوديان نيست.. زيرا يهودي نام پيروان حضرت موسي است که آن حضرت خود يکي از انبياي بني اسرائيل هستند و البته به دليل آنکه ايشان يکي از پنج پيامبر اولوالعزم و داراي رسالت جهاني هستند و از طرفي تاريخ زندگي ايشان از قبل از تولد گرفته تا دوران رشد و بعثت و مبارزه با فرعون بزرگ و ... مملو از حوادث ريز و درشتي است که در متون ديني همه ي اديان آمده است، از شهرتي فراگير و جهاني برخوردار مي باشند. هر چند ممکن است که با رسالت حضرت موسي و گرويدن همه ي بني اسرائيل به آنحضرت، رفته رفته يهوديان با بني اسرائيل يکي شده باشند به گونه اي که ديگر کسی از بنی اسرائیل نمانده که غیر یهودی باشد.
اسرائیل،  لقب حضرت اسحاق فرزند حضرت ابراهیم از همسرشان ساره است که در زبان عبری به معنای عبدالله یا همان بنده ی خدا می باشد. همین جا بد نیست که اشاره ای گذرا به تاریخ زندگانی ابراهیم و کیفیت دو شاخه شدن نسل آنحضرت داشته باشیم. همانطور که می دانید ساره همسر ابراهیم بود که سالها می گذشت و بچه دار نمی شد. در مسافرت یا بهتر است بگوییم مهاجرت حضرت ابراهیم به سرزمین مقدس که به فرمان الهی صورت می گرفت، فرعون خیره سر مصر که هیچ چیزی را مانع دستیابی به هوی و هوس خود نمی دید، با دیدن ساره و زیبایی او دستش را به قصى تعرض به سوی او برد اما به اراده ی خداوند دستش از کار افتاد. فرعون که این موضوع را دید دانست که این زن و شوهرش انسان های عادی نیستند و به همین حهت از او خواست تا دعا کند شاید دستش بهبود یابد. ساره در مقابل اینکه فرعون دیگر دست از افکار پلید بردارد دعا کرد و دست فرعون به حالت اول بازگشت. آنگاه و به پاس این محبت کنیزی به نام هاجر به وی بخشید. ساره که خود بچه دار نمی شد هاجر را به ابراهیم بخشید که شاید ابراهیم با وی دارای فرزندی شود.
وقتی هاجر، اسماعیل را به دنیا  آورد ماجرا بر ساره گران تمام شد و از ابراهیم خواست که او و فرزندش را به دیاری دیگر دور از چشم ساره ببرد. و این چنین بود که ابراهيم به دستور خداوند، اسماعیل که کودکی شیرخوار بیش نبود را همراه مادرش هاجر به سرزميني بی آب و علف یعنی دیار مکه برد.  اسماعیل که خود داستان مفصلی دارد سر سلسله ی بسیاری از عرب از جمله بنی هاشم است.
ساره نیز، پس از سالها دارای فرزندی گردید که نامش را اسحاق گذاشتند. اسحاق پدر حضرت یعقوب است. یعقوب دارای دوازده فرزند پسر از جمله حضرت یوسف گشت که در ادبیات دینی به اسباط دوازده گانه اشتهار دارند. این دوازده نفر واسطه ی گسترش نسل اسحاق و فراوانی بنی اسرائل به حساب می آیند.


و اما در پاسخ به سؤال فوق می توانم بگویم که عمده ترین دلیل ذکر فراوان بنی اسرائیل در قرآن کریم و سایر متون دینی اولاْ همین فراوانی و گستردگی نسل و نتیجه ی آنان است به طوری که بیشترین تعداد پیامبران مذکور در قرآن مربوط به آنان می باشد. اسحاق، یعقوب، یوسف، سلیمان، داود،  زکریا،  یحیی، ایوب، موسی، هارون، یوشع یا همان یسع و ... همه و همه شاهد بر این مدعا هستند.
دلیل دیگر اینکه اقوام بنی اسرائیل دارای حوادث بسیار زیاد، گفتگوها و مجادلات فراوان با پیامبرانشان،  سرپیچی های گسترده از دستورات خداوند و بهانه گیری های بیش از اندازه بودند. دو حربه ی بسیار مهم آنان که قرآن نیز در چند جا بدان اشاره می کند کشتن پیامبران و تحریف آیین آسمانی آنان  بوده است و قطعاْ به خاطر همین است که تعداد پیامبران آنان هم زیاد بوده است. یعنی چون یک پیامبر کشته می شد یا دینش چنان دستخوش تغییر و تحریف می گشت که ابزار و وسیله ی هدایت مردم از بین می رفت و در نتیجه خداوند پیامبر جدیدی را برای هدایتشان مبعوث می کرد.
دست آخر اینکه در زمان پیامبر اسلام نیز بنی اسرائیل ـــ که همانطور که اول بحث و در سطور بالا گفته شد دیگر همگی يهودی بودند  ـــ  بیشترین مبارزه و مجادله را با اسلام و شخص پیامبر داشته اند و شاید یکی از دلایل ذکر بسیار آنان در قرآن، همین یادآوری رفتارهای منفی و افشای گذشته ی آنان باشد.


با توجه به اینکه در مسافرت هستم و دسترسی به منابع و کتاب های مرجع ندارم، امیدوارم این پاسخ کوتاه و اجمالی  مورد قبول و توجه دوستان عزیز به ویژه شهرزاد قرار گرفته باشد. 




 
 
+ شرايط ظهور

پنجشنبه 17 اسفند 1385
 

 

اين مطلب را  چهارشنبه بيستم ارديبهشت 1385ساعت 10:38  در وبلاگ قبلي ام نوشته بودم که امروز به اين وبلاگ منتقل شد


 


سلام دوستان...


سرکار خانم سميه چنين نوشته است:


سلام سيد اميدوارم منو يادت مونده باشه چه خبر!
مثل هميشه مطلب بسيار جالب و آموزنده اي بود
من يه سوال داشتم اگه بتونيد جوابمو بديد خيلي ممنون ميشم کمک بزرگي به من ميکنيد
خدا ميفرمايد که سرنوشت هيچ قومي را تغيير نخواهم داد مگرآن قوم خود سرنوشتشان را تغيير دهند اگر ظهور حضرت مهدي را به منظور تغيير در نظر بگيريم با اين گفته تعارض داردآيا به اين مفهوم نيست که خود بايد سرنوشت جامعه خود را تغيير دهيم به عبارتي تغيير را بايد خود آغاز کنيم و منتظر بمانيم تا ضد ارزشها به اوج برسد تا حضرت مهدي ظهور کند. در چنين شرايطي حضور و ظهور حضرت چگونه است(نقش آن بزرگوار چگونه است)؟
راستي آقا سيد من آپ شدهام دوبار ولي شما فرصت نداشتيد به ما سر بزنيد
منو ببخشيد که با سوالاتم اسباب زحمت ميشوم.


و امروز با کلي عذر خواهي از تأخير ... به پاسخ اين سؤال مي پردازم:


شکي نيست که بر اساس روايت هاي وارد شده ، ظهور امام زمان وقتي خواهد بود که ظلم و تباهي و فساد، زمين را فرا گرفته و به عبارت ديگر، جنبه ي غالب زندگي هاي اجتماعي شده باشد.
اين موضوع باعث شده است بعضي ها با نيت هاي مغرضانه تبليغ کنند و بعضي ديگر با ساده انديشي باور  کنند که در راه خدمت به فرهنگ مهدويت و تعجيل در ظهور حضرتش، بايد به گسترش فساد کمک کرد و يا دست کم اينکه در مبارزه با فسادهاي رايج هيچگونه اقدامي نکرد و به سکوت محض گذران کرد. در حالي که هر دو تفکر به يقين داراي اشکال اساسي است. زيرا هرچند گسترش فساد و رواج بي بند و باري چه از ناحيه ي اعتقادي يا عملي و يا اجتماعي و حتي سياسي، به عنوان شرط و زمينه ي ظهور امام زمان ذکر شده است؛ اما بايد توجه داشت که اين شايد يک شرط لازم باشد،  اما به يقين شرط کافي نيست. يعني درست است که رواج فساد، از جمله ي مقدمات و اسباب ظهور است ولي تمام علت آن نيست و ظهور آن حضرت منوط به شرايط و مقدمات ديگري است که عمده ترينش فراهم بودن زمينه ي ظهور و پذيرش مردم است. 
در بسياري از متون ديني ما، اخلاق اجتماعي و روحيات فردي و در نهايت عدم آمادگي جوامع انساني، به عنوان مانع اساسي براي حضور امام شمرده شده است و اضافه شده که اگر اين مانع برطرف شود، دليلي براي غيبت آن امام بزرگ وجود ندارد و به يقين اگر مردم لياقت و شايستگي درک حضورش را داشته باشند، او در بين آنان حضور خواهد يافت. زيرا براي وجود يک حکومت عدل الهي، اول وجود حاکمي چنين لازم است و بعد مردمي که چنين حکومتي را پذيرا باشند، مشتاقانه بخواهند و از صميم جان بدان پاي بندي داشته باشند.


بنابراين مي توان چنين استفاده کرد که وجود فساد، تنها يک مقدمه است که در به وجود آوردن چنين زمينه اي مؤثر است. يعني مردم از اوضاع و احوال حاکم بر خويش و رواج ظلم، بي عدالتي و تبعيض، عدم امنيت و... خسته مي گردند و خواهان تغيير و تحولاتي مي شوند که آن را در حيطه ي قدرت و لياقت انسان هاي معمولي و قوانين عادي نمي بينند و چنين است که زمينه ي انتظار يک منجي و مصلح واقعي که بر عالم غيبي و قدرت معنوي الهي تکيه دارد و مي تواند جهان را به عدل و داد و آباداني و امنيت رهنمون شود، فراهم مي گردد که شايد دستي از غيب برون آيد و کاري بکند. 
پس روشن شد که زمينه سازي براي ظهور امام، با تلاش در راه گسترش فساد نيست؛ بلکه بايد با فراهم آوردن زمينه هاي فردي و اجتماعي، اعتقادي و عملي در ميان مردم و سعي در ايجاد باور و پذيرش عمومي حکومت آن حضرت صورت گيرد. و از اين رو نمي توان ادعا کرد که براي تعجيل در ظهورش بايد به فساد روي آورد و آن را همه گيرتر و فراگير تر کرد. زيرا به طور مسلم، هم از نظر اسلام و هم از نظر خود امام زمان، ظهور وي به تنهايي هدف نيست. يعني هدف نهايي و اصلي اقامه ي حکومت الهي و رواج عدالت است و اگر چشم به انتظار وي نشسته ايم، به خاطر آن است که حضور وي را موجب برپايي احکام الهي و اجراي اسلام عزيز مي بينيم. 


حال اگر ما براي ظهورش دست به گسترش فساد بزنيم،  آيا با آن هدف اصلي و نهايي يعني برپايي احکام اسلام منافات ندارد ؟ آيا با دستورات صريح قرآن و احاديث اسلامي مخالفت ندارد ؟ مسلماً دارد.  زيرا تمام آيات و روايات به ما دستور پرهيز از گناه ، ظلم و داده‌اند . مگر نه آنکه اين همه دستور صريح و اکيد بر اجراي امر به معروف و نهي از منکر در آيات و روايات وارد شده است؟ و مگر نه آنکه اين دو فريضه حتي جزء فروع دينمان قرار گرفته است؟ 
از طرف ديگر اگر ما در گسترش فساد نقش ايفا کرديم و به منظور ظهور حضرتش از هيچ تلاشي در اين زمينه کوتاهي نکرديم؛ آيا وقتي او آمد از ما تشکر مي‌کند ؟ يا اينکه به جرم همين فساد انگيزي ما را به سزاي اعمالمان مي‌رساند؟ مگر او براي چه مي‌آيد ؟ آيا فقط براي حکومت کردن و به قدرت رسيدن مي‌آيد که بگوييم از هرکسي در راه ايجاد حکومتش به هر شکلي تلاش کرده و حتي از ابزارهاي نامشروع در اين راه استفاده کرده است، تقدير و سپاسگزاري مي‌کند؟ 


مگر نه آنکه او تنها و تنها براي احياي دين و اجراي احکام اسلامي مي‌آيد ؟ مگر نه آنکه او براي در هم کوبيدن مفاسد و مفسدين مي آيد؟  در اين صورت با فساد انگيزان و فساد آفرينان چه برخوردي خواهد کرد ؟
هرچند اين مثال خيلي ساده و ابتدايي است اما از آنجا که در مثل مناقشه نيست مي‌توان موضوع را چنين به ذهن تقريب کرد که فرض کنيم به ماگفته مي‌شود که اگر خانه‌ي مسکوني شما در اثر خرابکاري بدخواهان ويران شد يک نفر خواهد آمد و ضمن آنکه خرابکاران را به سزاي اعمالشان مي‌رساند، آن را از نو به بهترين وجه مي‌سازد و بدون هيچ شرطي تحويلتان مي‌دهد . آيا ما مجازيم که خود، دست به تخريب خانه‌ي خود بزنيم و به اميد آنکه خانه اي بهتر داشته باشيم با خرابکاران همکاري کنيم ؟ در اين صورت آيا خود ما نيز جزء خرابکاراني نيستيم که بايد به سزاي اعمالشان برسند؟ مسلماً اينطور است. و در اين صورت حتي اگر خانه برسر خودمان هم خراب نشود، او خواهد آمد و خانه را هم خواهد ساخت؛  اما ما ديگر از آن خانه استفاده نخواهيم کرد زيرا درشمار ديگر خرابکاران مورد تنبيه قرار گرفته و از بين رفته ايم. 


به نظر مي‌رسد اين تفکر چه از نوع مغرضانه و چه از نوع جاهلانه اش ناشي از چند چيز باشد:
1 ـ علاقه به فساد و دنبال توجيهي براي آن گشتن.
2 ـ ترس از مسئوليت‌ پذيري و فرار از آن.
3 ـ بي‌تفاوتي نسبت به جامعه و اجراي احکام اسلام در آن و اينکه دنيا صاحب دارد، چرا ما خون خودمان را کثيف کنيم؟


به هر حال به نظر مي رسد که ما در زمينه ي مقدمه سازي ظهور حضرتش وظايفي پس سنگين داريم و مطمئناً اين شيوه ي انحرافي، راه به جايي نمي برد و نه تنها وظيفه نيست که خلاف وظيفه هم هست. وظيفه ي ما آگاه کردن مردم و زمينه سازي براي پذيرش فرهنگ مهدويت است که مي تواند بوسيله ي  تبيين مفاسد موجود از يک طرف،  و بيان ناتواني قوانين دست ساز بشري و همينطور افراد عادي براي سرو سامان دادن به اوضاع جهان از طرف ديگر صورت گيرد. 
ضمن آنکه بايد در عمل نيز الگويي مناسب براي صداقت گفتار و رفتار ياران امام زمان و منتظران واقعي او باشيم. يعني اينکه مردم با ديدن ما و مراتب پاکي و ايمان ما که به عنوان ياران و چشم انتظاران موعود منتظر شناخته مي شويم،  آن عزيز غايب از نظر را بيش از گذشته باور کنند و تنها راه نجات خويش را در ظهور او بدانند و از صميم دل براي آمدنش ـ که جان جهاني به قربانش ـ دعا کنند و براي ديدنش و درک حضورش سر از پا نشناسند.


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست         هر کجا هست خدايا به سلامت دارش


 


*************************************************************************


اضافه شده در تاريخ ۲۸/۲/۱۳۸۵


سلام.. امروز که کامنت ها را چک مي کردم ضمن اينکه همه محبت کرده بودند و به نوعي در بحث شرکت کرده بودند اما يک کامنت خيلي گويا، کوتاه ولي مستند و محکم بود.. .. سرکار خانم الهام که وبلاگ بسيار پرمحتوايي هم با نام    آخرين سپيده  دارد، چنين نوشته است


سلام
يوم لا ينفع نفسا ايمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت في ايمانها خيرا
اين بخش زيارت آل يس کاملا وظيفه ما را در اين دوران روشن مي کنه.
لطف کرديد به من سر زديد.
منتظر حضور آتي شما هستم.
يا علي


جدا لذت بردم از همه ي اظهار نظرها و نظر اين خواهر  خوبمان ... اما اجازه بدهيد اين فراز از زيارت آل ياسين را برايتان ترجمه کنم... اين فراز که در واقع يک آيه قرآني است چنين مي گويد: در آن روز ، ايمان آوردن کسي که از قبل ايمان نياورده يا از ايمانش بهره ي مناسب نبرده است،  برايش فايده اي ندارد
                                      
درود بر همه ي شما منتظران




 
 
+ ازدواج موقت (سوال فرزانه )

چهارشنبه 16 اسفند 1385
 

 

اين مطلب را پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 23:26  در ولاگ قبلي ام نوشته بودم که امروز به اينجا منتقل کردم


اين پرسش و پاسخ ها کم کم دارد ما را به درد سر مي اندازد..  سوا ل هايي مطرح مي شود که اگر جواب ندهيم يک جور مشکل است و اگر جواب بدهيم جور ديگري.. قبول نداريد اين کامنت را بخوانيد ... بخوانيد که هم براي کمک به ما در بحث شرکت کنيد و هم اگر روزي خواستند ما را به دار مجازات بياويزند  حد اقل شما باشيد و دفاع کنيد تا مبادا ما را از صحنه ي وبلاگ نويسي که چه عرض کنم از صحنه ي زندگي حذف کنند...


با سلام و درود بر شما سيد بزرگوار...ممنونم از حضور گرمتون در وبلاگم.بابت چاپ کتابتون به شما تبريک ميگم و اميدوارم که همواره موفق باشيد.از اونجائيکه قبلا به شما گفته بودم چناچه سوالي داشتم ميتوانم از شما بپرسم و شما هربار صبورانه جواب مثبت ميداديد اين بار سوالي دارم.
دوستي لينکي را برايم گذاشته بود که در ان در زمينه ازدواج موقت مطالب باور نکردني اي را نوشته بود.ميخواستم در مورد ازدواج موقت برايم بنويسيد و اينکه اين در اسلام حرام است يا حلال؟ آيا اصلا چنين چيزي در اسلام جايز است و جايگاهي دارد؟ و اگر دارد در چه صورت و در چه مواقعي از آن استفاده ميکنند؟ ممنون ميشم اگه جواب سوالم رو بدهيد. باز هم عذر خواهي ميکنم با وجود گرفتاريهاي فراوون مزاحم شما شدم. موفق و پيروز باشيد.


قبل از شروع به پاسخ، لازم مي دانم اين نکته را  به عنوان يک هشدار دوستانه عرض کنم که با سايت ها و نشريات و يا اطلاعيه هايي که در زمينه ي ازدواج موقت فعاليت مي کنند و بعضاً در پي ايجاد ارتباط بين خانمها و آقايان هستند، کاملاً مخالفم و بسياري از اين اقدامات را ترفندهاي غير اصولي براي سوء استفاده هايي مالي يا اخلاقي مي دانم. بنابر اين به عنوان يک هشدار به همه ی دوستانم توصیه کرده و می کنم که نه تنها به این نوع روش ها اعتماد نکنند و داستان های ساختگی آنها را باور نکنند که حتی برای دیدن و خندیدن به آنان سراغ وب سایت ها یا نوشته هایشان نروند که از قدیم گفته اند: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟


 


ازدواج موقت در اسلام


يکي از اميال و غرايز مهم انسان غریزه ی شهوت و میل جنسی است که بايد همچون نيازهای دیگر انسان چون نیاز به غذا تأمين شود. نیازهای جنسی و راه های تأمین یا مقابله با آن همواره دغدغه ی خاطر همه ی رهبران اجتماعی و فکری و همینطور همه ی اندیشمندان جهان در طول تاریخ بوده است. هرچند نیازهای جنسي بر خلاف تصور عده ای، تنها منحصر به دوره ی جوانی نیست و در هر دوره ای به شکلی بروز و ظهور دارد و حتی انسان های میانسالی را در بر می گیرد که به نوعی نیاز به برآوردن خواسته های جنسی خود دارند؛ اما این نیاز عموماً در دوران جوانی تبدیل به بحرانی فاجعه بار می شود که نیازمند برخوردی عاقلانه و مدبرانه است. یعنی در این دوره نه نسخه ی آزادی سکس می تواند راه حل اساسی و همه جانبه باشد و نه نسخه ی سرکوبی غریزه ی جنسی و خفه کردن نیاز طبیعی انسان، مشکلی را حل می کند.


بحران غریزه ی جنسي


    بروز ميل جنسي جوان