لبگزه
 

 

 

آن غايب از نظر - لبـــــگزه


 

اطلاع از به روز شدن

نام:

ايميل:

 
 

 

میهمانــان مـــن

 

«نجواي شبانه»
همفکري
آدمک ها
آقا شيــر
صدای سکوت
ايران اسلام
نگاه منتظر
پاک ديده
خلوت تنهايي
سراي انديشه
سيد محسن
اردشيـر
نرگسي
مفتــــي
احمــدک
شوق پرواز
حريــم دل
خانم نـاظـم
تقدير
ازتو تابي نهايت
شبنم سحرگاهي
رعنـــا
فرداهاي من
مونس
سـلالــه
نگاه خيس
ني نامـه
يه مسافر
تا صبح انتظار
ارميـــا
تالــوگ
لبگزه ي قبلي
مجاهد مجازي


 

 

زخمه بر دل.. ناله از جان


 

 

 

خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

 
 
+ بوي يار مهربان ...

دوشنبه 29 مرداد 1386
 

 

امروز صبح .. ساعت 8:30 ... بيت الرقيه ي تهران..
جاي شما خالي .. عجب تشييع جنازه اي بود...
ناراحت نشويد که چرا براي تشييع جنازه گفته ام جايتان خالي ... اين تشييع، با همه ي چيزهايي که برايش مي گوييم جايتان خالي عوض شدني نبود ...
باور کنيد امروز .. بوي يار غائب حس مي شد .. نگاهي عاشقانه کافي بود تا ببيني آن نازنين را..
تعجب ندارد .. وقتي يک عمر در خدمت او باشي... تمام زندگي را زير سايه ي او سپري کني .. وجودش را در گوشه گوشه ي رفت و آمدت ببيني .. نمک طعامت را هم از عنايت او ببيني ... آيا مي شود او در مراسم تشييع و تدفينت نيايد؟ او که مظهر وفاداري و قدر شناسي است .. مي شود مگر ..؟
خوانده بوديم در تاريخ که امام باقر عليه السلام در تشييع جنازه ي يکي از يارانش به نام کثير شرکت کرد و خود زير جنازه ي او را گرفت .. تا جائي که عرق از سر و روي مبارکش مي ريخت.
اما امروز اين را حس کرديم .. بوي مولايمان را استشمام کرديم... گريستيم ... نه براي مردن يک يار عاشق؛ که خوش به سعادتش.. بلکه به شوق آن مهربان...
حس مي کرديم مي بيند ما را و ما کوريم و نمي بينيمش ... و سروديم که اي عزيز... مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکيل و تصدق علينا
ضجه زديم که اي مهربان ... ما که غرق تباهي هستيم و معترف که لياقت حضور نداريم... اما آمديم در تشييع يکي از نوکران و فدائيانت شرکت کنيم .. تا باشد بهانه اي براي ديدن تو...
به بي خبران بگوييد ارباب ما رعيت نواز است .. مولاي ما بنده پرور است ... عشق ما عاشق پيشه است...
مرحوم حاج قدرت الله لطيفي ... عمرش را در ترويج فرهنگ مهدوي گذراند و چهل سال در توسعه و ترويج مسجد مقدس جمکران کوشيد .. جمکران خانه ي دومش که نه .. خانه ي اولش بود و هر وقت دلت مي خواست او را ببيني به جمکران مي رفتي .. نفس گرمش بوي يار مي داد ..
چند ماه پيش ميهمانم بود در منزل ... اول نمي گفت تا به اصرار من گفت يکي دو نمونه از آن خاطرات شيرين را .. از شور و مستي اش که مستمان مي کرد و عاشق تر..
در مراسم امروز ابتدا نوار خودش را گذاشتند که با سوزي عجيب مي خواند و با آقا زمزمه مي کرد.. خوشا دردي که درمانش تو باشي .. خوشا جاني که جانانش تو باشي..
بعد زيارت آل ياسين را بر جنازه اش خواندند ... السلام عليک حين تقوم و تقعد .. السلام عليک حين ترکع و تسجد.. آقاي احمدي نژاد هم از اول تا آخر تشييع حضور داشت...




 
 
+ جمکران

پنجشنبه 10 خرداد 1386
 

 

همين الان   دارم از جمکران ميام ... از وقتي از عمره برگشتم دقيقاً   ۳۳   روز شده .. احساس کردم شارژ ي که از مدينه و مکه داشتم  داره خالي مي شه   ... تو اين تهرون که غير از بي مهري و روابط مصنوعي و از سر منافع شخصي چيز ديگه اي پيدا نمي شه   با يار هميشگي ام  زهرا سادات  راه افتاديم


به هر حال جاتون خالي .. باور کنيد به ياد همه تون بودم و دعاتون کردم ... قبل از اينکه برم يعني ساعت ۱۵ دو سه تا کامنت آخري رو  چک کردم تا دوستانم در يادم باشن  .. اول رفتم حرم  کريمه ي اهل البيت حضرت معصومه .. زيارتي و  ... سپس به ميعادگاه عاشقان .. يعني جمکران..


ابتدا  در حياط جمکران افطار کرديم و  سپس به مسجد ... نمازي و دعايي و زيارت آل يس ... جاتون خالي .. چه دلچسب بود ... حس عجيبي داره آدم اونجاها .. يکي از دوستان تو وبش نوشته بود که آقامون تو جمکران يکي رو ديدن .. طرف گفته بود آقا شما چقدر مشتاق داريد ..  آقا فرموده بود اينا خيلي هاشون براي خودشون ميان .. نه براي من ..


واي .. عجيب بود اين جمله و حال ما رو هم گرفته بود .. و البته يه جور ديگه  حال مي داد .. سعي کردم از آقا هيچ چي نخوام .. و بگم آقا جون براي خودتون اومدم ... نوکرتونم به خدا    زيارت آل يس  چقدر صفا داشت .. سلام علي آل يس ... السلام عليک حين تقوم السلام عليک حين تقعد السلام عليک حين تصلي و تقنت السلام عليک حين ترکع و تسجد السلام عليک حين تهلل و تکبر...


سلام بر تو دلآرام وقتي که بر مي خيزي و وقتي که مي نشيني .. سلام بر تو آن هنگامي که رکوع مي کني و به سجده مي روي .. سلام بر تو هنگامي که نماز می خوانی و  قنوت میگویی .. سلام بر تو هنگامی که لااله الا الله و الله اکبر می گویی. نازنین .. ! تو در قنوتت از خدا چه میخواهی؟  من که تو را خواستم .. می شود تو هدایت مرا ... و عشق آتشینم را .. ؟


تو راه برگشتن هم ... با همون حس زیبا یه نوار از استاد مسلم آواز ملک مسعودی به یاد عشق همیشگی حال می کردم و به وسیله ی ستاره ها براش پیغام می دادم .. آره ... این کار رو ملک مسعودی در هزاره ی حافظ اجرا کرد و بعداً کاست شد به نام پیر مغان ... کار بسیار زیبایی که  با زخمه های استادانه ی عود آغاز می شه .. 


باور کنین .. این نوارو هزار بار .. نه دروغه ،  ولی قطعاً بیش از صد بار  گوش کردم .. هرگز سیر نشدم و این بار دیگه محشر بود وقتی در گوشه ی  کرد بیات با حافظ همنوا می شه و از فراق می خونه  ... صدا و موسیقی  دل سنگو هم می لرزونه .. همراه با قطعه ای به نام فراق که با ملودی کردی بیداد می کنه ..


زبان خامه ندارد سر بیان فراق                     وگرنه با تو دهم شرح داستان فراق


اگر بدست من افتد،فراق را بکشم              که روز هجر سیه باد و خانمان فراق


ز سوز شوق دلم شد کباب و دور از یار         مدام خون جگر می خورم ز کان فراق


طرف ب نوار هم  همینطور  به یاد مولا .. به یاد آن دل آرام.. و به یاد آن عزیز سفر کرده ... اینم دو سه بیت از اون برای شما:


ساقیا بر خیز و درده جام را                           خاک بر سر کن غم ایام را


با دلارامی مرا خاطر خوش است                      کز دلم یکباره برد آرام را


ننگرد دیگر به سرو اندر چمن              هر که دید آن سرو سیم اندام را


عزیز ! خاطرمان تنها با خیال تو خوش است .. دلبر نازنین ! سروی جایگزینت نمی بینیم که به او دل ببندیم ..


ای حجت خدا ! بیا و با جامی از عاشقانه هایت غم دوریمان از خود را  خاک بر سر کن .. فدای خاک پات عزیز




 
 
+ وظايف منتظران

شنبه 1 ارديبهشت 1386
 

 

اين مطلب را يکشنبه بيست و نهم آبان 1384ساعت 12:25 در وبلاگ قبلي ام ( لبگزه ي بلاگفا ) نوشته بودم ... امروز به اينجا منتقل شده است


سلام ..


در يکي از پست ها گفته بودم که در کتاب مکيال المکارم، براي منتظران آقا امام زمان عليه السلام هشتاد وظيفه ذکر شده است. سرکار خانم  ليلي در کامنتي نوشته بود که کنجکاو شده تا آن وظيفه ها را بداند... اين هم به پاس کنجکاوي ايشان..
البته اين را بگويم که من با تغييراتي در عبارات  و به دليل رعايت خلاصه نويسي، بعضي از اين وظايف را در يک بند جمع کرده ام. کاش فرصت و مجالي بود تا در باره ي هر کدام از اين تکاليف، دو سه خط مي نوشتم ... شايد هم بعداً خدا کمک کرد و نوشتم .. کسي چه مي داند ..؟


در بخش هشتم اين کتاب تکاليف بندگان خدا نسبت به آن حضرت چنين آمده است:

شناخت صفات و يژگي هاي آن جناب
رعايت ادب نسبت به ياد او
محبت او به طور خاص
محبوب نمودن او در ميان مردم
انتظار فرج و ظهور آن حضرت
اظهار اشتياق به ديدار آن بزرگوار
اندوهگين بودن از فراق آن حضرت
ذکر مناقب و فضايل آن حضرت، تشکيل مجالس ذکر فضايل وي، حضور در اين نوع مجالس، سرودن و خواندن شعر در اين زمينه
قيام، هنگام ياد شدن نام يا القاب آن حضرت
گريستن و گريانيدن و حالت حزن و گريه گرفتن در فراق وي
در خواست معرفت امام عصر از خداوند و تداوم و اصرار در آن
دعا در زمان غيبت آن حضرت و مداومت به خواندن دعاي غريق
شناختن علامت هاي ظهور آن حضرت
تسليم بودن و عجله نکردن
صدقه دادن به نيابت از آن حضرت و صدقه دادن به قصد سلامتي او
حج رفتن به نيابت از آن حضرت و فرستادن نايب که ازطرف آن جناب حج کند و همينطور طواف بيت الله الحرام به نيابت از وي و نايب گرفتن تا از طرف آن حضرت طواف نمايد.
زيارت مشاهد رسول خدا و ائمه معصومين به نيابت از مولايمان صاحب الزمان و اعزام نايب براي زيارت از سوي وي
سعي در خدمت کردن به آن حضرت و اهتمام ورزيدن به ياري او
تصميم قلبي بر ياري کردن آن جناب در زمان حضور و ظهور او
تجديد بيعت با آن حضرت همه روزه بعد از  نمازهاي واجب .. و هر روز جمعه
صله‌ي آن حضرت و صله‌ي شيعيان و دوستان صالح امامان به وسيله ي مال
خوشحال کردن مؤمنين و ديدار صالحان و سلام کردن بر آنان
خير خواهي براي آن حضرت
زيارت کردن آن حضرت و درود فرستادن بر وي
خواندن نماز و هديه کردن ثواب آن به وي و هديه ي نماز مخصوصي که  در کتب ادعيه هست
نماز هديه به آن حضرت به گونه‌ي مخصوص در وقت معيّن و خواندن نماز آن جناب
اهداء قرائت قرآن به آن حضرت
توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسيله‌ي آن حضرت
دادخواهي و توجه نمودن و عرض حاجت بر آن حضرت
دعوت کردن مردم به آن حضرت
رعايت حقوق آن حضرت و مواظبت بر اداي آنها، و رعايت وظايف نسبت به آن بزگوار
خشوع دل هنگام ياد آن حضرت
عالِم بايد علمش را آشکار سازد
تقيّه کردن از اشرار و مخفي داشتن راز از اغيار و تظاهر با ستمگران و اهل باطل
صبر کردن بر اذّيت و تکذيب مخالفان و ساير محنت ها و درخواست صبر از خداي تعالي و همچنين سفارش يکديگر به صبر در زمان غيبت حضرت قائم
پرهيز از مجالسي که نام آن حضرت در آنها مورد تمسخر باشد
ناشناس ماندن و پرهيز از شهرت يافتن
تهذيب نفس
اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرت
توبه‌ي واقعي و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها
پيوسته به ياد آن حضرت بودن و به آداب آن عمل کردن
دعا به درگاه الهي براي جلوگيري از فراموشي ياد آن حضرت
اينکه بدن انسان هم نسبت به آن جناب خاشع باشد
مقدّم داشتن خواسته‌ي آن حضرت بر خواسته‌ي خود
احترام کردن نزديکان و منسوبين به آن حضرت
بزرگداشت اماکني که به قدوم آن حضرت زينت يافته اند
وقت ظهور را تعيين نکردن و تکذيب وقتگذاران و تکذيب کردن مدعيان نيابت خاصه ي آن حضرت در زمان غيبت کبري
درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان
اقتدا کردن و تأسّي جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت
حفظ زبان از غير ياد خداوند و مانند آن
گريستن در مصيبت مولايمان شهيد مظلوم حضرت ابي عبدالله الحسين و زيارت قبر آن حضرت
بسيار لعنت کردن بر بني اميّه در آشکار و پنهان
اهتمام در اداي حقوق برادران ديني
حفظ آمادگي لازم جسماني و تجهيزاتي در انتظار ظهور آن جناب




 
 
+ ارمغان

سه‏شنبه 26 دي 1385
 

 


اين مطلب پنجشنبه سي و يکم شهريور 1384ساعت 13:18   در وبلاگ قبلي ام ( لبگزه ي بلاگفا ) نوشته شده بود که امروز به اينجا منتقل شد
  
                                                     
                                                  درسي که ارمغان به من آموخت


شب نيمه ي شعبان خانواده اي ميهمان ما بودند که در سفر عمره با آنان آشنا شده بوديم. جاي شما خالي ميهماني و ديد و بازديد ساده ي  ما به يک جلسه ي کاملا معنوي و عرفاني تبديل شد. از احکام شرعي گرفته تا مسائل اعتقادي و کرامات امام زمان عليه السلام و ماجراهاي کساني که ايشان را ديده و مورد لطفش قرار گرفته بودند... سخن ها رد و بدل شد.
آري ... دوست نداشتيم وقت بگذرد و اين معنويت تمام بشود. همگي آرام آرام اشک مي ريختيم و از او مي گفتيم و مي شنيديم. تا جايي که کودکان خردسالي هم که با ما بودند و هيچ دل مشغولي غير از بازي نداشتند، توجهشان جلب شده بود و با ما همنشين شدند و به چشم هاي گريانمان نگاه مي کردند.
بگذريم ... ارمغان ، دختر بيست و دو سه ساله ي آن خانواده  که در جمع ما بود ، هرگاه  نام مبارک آقا ( نه تنها اسم  " قائم "  بلکه هر نامي از اسامي آن حضرت ) برده مي شد ، تمام قامت از جا بلند مي شد و دوباره مي نشست ... نه يکبار و دوبار ... هر چند بار که نامش بر زباني رانده مي شد. 
من ابتدا متوجه نبودم. اما وقتي دليل برخاستن و نشستن او را فهميدم ، از خودم خجالت کشيدم و و قتي مراتب اعجاب ، درود و تقديرم  را نثارش کردم گفت: 
من کاري نمي کنم... اين تنها يک وظيفه است . وقتي ما براي يک انسان معمولي يا يک مهمان ساده از جا بلند مي شويم، چطور مي توانيم  وقتي نام اربابمان بر زباني جاري و يادش بر دل و ذهنمان وارد مي شود، بي تفاوت بنشينيم و از جا بر نخيزيم؟
 ارمغان -- که با چشم ظاهر بين در اين حد و اندازه ها نيست و به قول امروزي ها تيپش به اين حرف ها نمي خورد  – درسي به من داد که اميدوارم بتوانم هميشه بدان پاي بند باشم .
                                                                                                           
  درود بر ارمغان 




 
 
+ قيافه ي امام زمان

سه‏شنبه 26 دي 1385
 

 




سلام ... عاشقان آن عزيز سفر کرده .. سلام و نيمه ي شعبان مبارک


 آيا دوست داريد با قيافه و شکل ظاهري امام زمانمان آشنا بشويم؟ مطلب زير را بخوانيد که به نقل تحقيقات  آقاي هاشمي نژاد و با استفاده از روايات و  مشاهدات کساني که توفيقشان يار بوده که آن يار پنهان را زيارت کنند و از نزديک او را ببينند ، آورده ام و البته با دخل و تصرف در عبارات و دسته بندي ... (منبع: مجله راه ميانه ش ۵۷ ) 


۱- هر کس که خدمت او رسيده است در توصيف او مي گويد جواني بود در حدود ۴۰ سال ... دليل جواني آن عزيز با اينکه بيش از   ۱۱۷۰   سال از عمرش مي گذرد، اين است که گذر زمان در انسان هاي عادي اثر مي کند.. اما در او که خود ولي زمان است و صاحب عصر ، چنين اثري ندارد و روزگار ،  او را در هم نمي شکند و پيرش نمي سازد.


۲- داراي قامتي موزون، کشيده ، نه خيلي بلند و نه کوتاه .. اما اندامي قوي است که وقار و هيبت از قامت رعنايش مي بارد ولي در عين حال، با مردم بسيار مهربان و نزديک ايست به گونه اي که هر کس او را ديده است اذعان دارد که هرگز دل آرام تر و با حياتر از وي نديده است. گردنش بلند و سفيد ، شانه هايش بزرگ اما افتاده .. و يک خال بر کتف -- راست -- دارد.


۳- بسيار خوش سيما، گشاده روي و داراي چهره اي گندمگون است و نور و روشنايي چهره اش بر سياهي موي سر و صورتش غلبه دارد.


           اي روي تو در موي تو ، ماه شب تاري              خورشيد هم از آن شب تاري ، متواري ( شهريار )


۴- پيشاني اش روشن و بلند ... و اثر سجده بر رخساره اش نمايان است. ابروانش کشيده ، کماني و بلند است و  چشماني درشت ، سياه و براق دارد که به خاطر گريه ي هميشگي بر مصائب جدش حسين (ع) اندکي فرو رفته اند. گونه هايش لطيف و کم گوشت است و خالي بر گونه ي راست دارد. داراي بيني باريک و کشيده و لباني چون لبان پيامبر (ص) سرخ و عقيقي مي باشد.


           تو که يک گوشه ي چشمت غم عالم ببرد            حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد (...)


                                                                                               هميشه عاشق باشيد و منتظر




خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

[27/5/1387- 3:12 ع] ماه ديشب.. ماه امروز
[24/5/1387- 11:40 ص] مسکن
[24/5/1387- 12:9 ص] قيمت هاي امروز
[21/5/1387- 10:0 ع] ايمان واقعي
[21/5/1387- 8:0 ع] احکام و موضوعات
[19/5/1387- 4:1 ع] گرفتاري
[16/5/1387- 9:56 ع] زهد
[14/5/1387- 9:21 ع] شعر
[10/5/1387- 12:31 ص] برده داري نو
[5/5/1387- 10:41 ص] اردوي مشهد
[2/5/1387- 11:56 ع] قيامت دنيا
[27/4/1387- 8:43 ع] پرواز
[20/4/1387- 10:45 ع] شب آرزوها
[18/4/1387- 12:24 ع] شيعه ي تنوري
[14/4/1387- 11:57 ع] شاهد معتبر
[همه عناوين(226)][آرشيو شده ها]