سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
لبگزه
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 38
بازدید دیروز: 90
بازدید کل: 262424
نوشته های من شعر گونه ‏هایم [21]
بـی‏ خیال بابـا [15]
عاشقانه ‏ها [14]
عارفـانـه ‏ها [17]
دل نوشتـــه ‏ها [51]
شعــرهای دیگران [8]
خاطـــرات [41]
پاسخ به سوالات [27]
فرهنگی‏ اجتماعی [22]
اعتقـادی‏ مذهبی [26]
سیاست و مدیریت [29]
صدا و سیما..؟ [7]
قــرآن و زنـدگــی [17]
شور و شعور شیعی [8]
انتقــــادی [16]
مناسبت ها [33]
حکایــــات [19]
زنانـه هـــا [8]
جوانـــــان [9]
فرهنگی سیاسی
دشمن شناسی [17]
فرهنگی ادبی [12]


اطلاع از بروز شدن

 



میهمانان من
آخرالزمان و منتظران
بر و بچه های ارزشی
وبلاگ خبری
نجوای شبانه
زن بودن ممنوع
گاهِ رهایی
طره آشفتگی
● بندیر ●
صاعقه
روان شناسی
مُهر بر لب زده
ESPERANCE
عاطفی اکبریان
مذهب عشق
همفکری
این راه بی نهایت
خط بارون
یه عالمه حرف نگفته
امید زهرا
تنهاترین تنها
صفحه‏ی بیست و یکم
نجوای مجنون
دنیای واقعی
فوتوبلاگ وصال
گنبد افلاک
اردشیـر
نرگسی
شوق پرواز
حریــم دل
ازتو تابی نهایت
شبنم سحرگاهی
رعنـــا
سـلالــه
لبگزه ی قبلی
مجاهد مجازی
بوی حوی مولیان
تنهایی‏های طوبی
به‏سوی ملکوت
سر سودا
تا ریشه هست..
معجزه ی انسان
قدرت شیطان
نقطه ای برای فردا


زخمه بر دل.. ناله از جان



   1   2      >

کوله‏بارم سبک شد..

پنج شنبه 19 آذر 88

امشب حسی غریب‏تر از همیشه داری.. باور نمی‏کنی که داری در سرسرای بهشت قدم می‏زنی.. دلت بدجوری شکسته است.. اشک امانت نمی‏دهد.. همان حس غریب می‏گوید حالا وقتش است.. هرچند همیشه به یادشان بوده‏ای.. ولی کوله‏بار سنگینی از امانتی آنان داری که باید بر زمین بگذاری.. سفارش‏هایی داری که باید بگیری و به دستشان برسانی.. خیلی‏ها قسمت داده‏اند که دست خالی برنگردی.. بسیاری را در خاطر داری اما نباید کسی از قلم بیفتد..


موبایل را که داخل حرم راه نمی‏دهند.. در سرمای نیمه‏شب گوشه‏ای خلوت در بین‏الحرمین می‏یابی و همانجا کز می‏کنی.. موبایلت را در می‏آوری دفتر تلفنش را باز می‏کنی از اولین اسم.. و با هر اسم، یک نگاه به گنبد ارباب می‏اندازی و یک نگاه به گنبد سقای عاشقی.. سرما آزارت می‏دهد؛ اما بوی بهشت و دل‏های دوستانت که همراهت شده‏اندگرمت می کند.. وقتی به آخرین اسم می‏رسی نوبت به دوستان مجازی که نامشان در دفتر تلفن موبایلت نیست می‏رسد.. چشمانت را می‏بندی و تا آنجا که می‏شود یکی‏یکی‏شان را به تصویر می‏کشی..


بلند می‏شوی.. زیر لب هی تکرار می‏کنی: فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی/ که جز ولای توأم نیست هیچ دستاویز.. حالا آرام آرم وارد حرم می‏شوی، در قسمت بالاسر و در نزدیک‏ترین نقطه به ضریح مقدس یعنی  در فاصله‏ی یک متری آن، یک زیارت و یک نماز حاجت به نیابت از طرف همه‏شان می‏خوانی.. نگاه به ساعت می‏کنی.. دو ساعتی شده که داری با دوستانت سیر ملکوت می‏کنی.. دلت نمی‏خواهد از بهشت بیرون بروی.. اما با خودت زمزمه می‏کنی که چون چاره نیست می روم و می‏گذارمت..


 

          بین‌الحرمین از سمت حرم امام حسین.. عکس را از اینترنت گرفتم

اذن دخول

چهارشنبه 6 آبان 88

                                   مژده‌ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم..


نمی‌دانم چگونه سپاست گویم ای امام رئوف.. چگونه سپاست گویم که باز هم دعوتم کردی.. زیارتی که نه تصمیمش را داشتم و نه انتظارش را.. ولی آرزویش را چرا..
آن هم چه زیارتی و چه موقعی؟ درست در سال‏روز نورانی ولادتت.. شب جمعه هشت هشت هشتاد و هشت..
انگار دارم خواب می‌بینم.. پس کی صبح می‌شود؟ کی لبهای مشتاقم طعم شیرین بوسه بر آستانت را خواهند چشید؟
مولای دوست‏داشتنی‏ام! همیشه لمس کرده‌ام مهربانی‌ات را.. و نگاه حمایتت را.. اما اقرار می‌کنم که هیچ‌وقت شیعه‌ی لایقی نبوده‌ام.. اقرار می‌کنم که خوبی‌هایت را جز با بدی پاسخ ندادم.. اقرار می کنم که قدر حمایت‌هایت را ندانستم.. غافل شدم از تمام آنچه نباید غافل می‏شدم.. اما دلارام من! همیشه ندیده گرفتی کوتاهی‏های فرزند سربه هوایت را.. و همواره مشمول لطف بیشترت قرار دادی بنده‏ی ناسپاست را..


از یاد نمی‌برم آن روز را که خواندی‌ام و عطایم کردی.. آن سفر نیم روزه را که با تنی بی‌تاب و مریض آمده بودم.. و آن سلام دردمندانه را و آن علیک کریمانه را.. آن بنده‌نوازی مهربانانه را.. از یاد نمی‌برم حاجت‌های سختی را که از آستان تو گرفتم.. حاجت‌های بزرگی که هیچ‏کس توان انجامش را نداشت.. از یاد نمی‌برم دی‏ماه سال 82 را که حتی بر بام حرمت نیز دعوتم کردی.. هنوز شیرین‌ترین خاطره‌ی زندگی من، آن شب زمستانی است که در زیر آسمان، صورت بر گنبد طلایی‌ات گذاشته بودم.. لحظه‏‏ای عجیب بود که نمی‌دانستم باید بخندم یا گریه کنم.. ازیاد نمی‌برم روزی را که در مسجد بالاسر، چشمم را بستم تا نگاه تعجب دیگران را نبینم و دست گدایی به سوی ضریحت دراز کردم..  و از یاد نمی‏برم سکه‌ای را که آن شب، کف دستم گذاشتی.. هنوز هم که هنوز است دارم آن‏ را خرج می‌کنم؛ اما انگار تمامی ندارد.. و مگر تمام شدنی است اعطایی ارباب رعیت‏پرور شیعه؟


مولای رئوف من! فردا دارم می‌آیم.. مثل همیشه نگاهم می‌کنی آیا؟ و مگر می‏شود نگاهم نکنی آقا؟ مگر می‏شود که بخوانی و عطا نکنی؟ مگر می‏شود دعوت کنی و دعا نکنی؟ هیهات.. هیهات..


پ ن 1 ـ به دعوت دوستان عزیز طلبه‏بلاگ و برای شرکت در مراسم افتتاحیه می‏روم.. به یاد همه‏تان خواهم بود و نایب الزیاره‏ی شما دوستان نازنین.. ان‏شاءالله
پ ن 2 ـ همین الان که دارم این سطرها را می‌نویسم بخش شامگاهی رادیو پیام دارد غزلی از من را می‌خواند با این مطلع: هرچند بر مزار تو بسیار آمدیم.. امروز عاشقانه‌تر انگار آمدیم


به دلتان سوگند..

یکشنبه 14 تیر 88

فردا که آسمانی شدم..
بوسه باران خواهم کرد پنجره‏ی بهشت را..
و جایی که غربت علی بی‏تاب می‏کند دل شیعه را..
میلاد او را به صاحب قبة‏الخضراء تبریک خواهم گفت
و به همسرش.. و به فرزندان مظلوم خفته در بقیعش نیز..


به تمام دلتنگی‏تان قسم به یادتان خواهم بود..
و به وسعت عشقتان سوگند دعایتان می‏کنم.. 
و آبشار
چشمانم را..
در غریبستان علی به‏نام شما به یادگار خواهم گذارد..


بدرود رمضان..

دوشنبه 8 مهر 87

به سلامت ماه خدا!
می روی .. و سال دیگر هم به یقین می آیی
اما آیا من هستم تا دیداری دوباره؟
نمی دانم...
سمیه می گفت بهترین دعایی که در رمضان گذشته به اجابت رسید
همین بود که دوباره رمضان را دیدیم
نمی دانم آیا این دعای ما .. امسال هم به اجابت خواهد رسید؟


به سلامت ماه خدا!
یک ماه با سخاوت کنارمان بودی
اما قدرت ندانستیم
نه قدر خودت را... و نه قدر قدرت را
و چه زود گذشت این یک ماه میهمانی
انگار دیروز بود که گفتیم سلام ماه  خدا
و حالا باید بگوییم به سلامت ماه خدا!
دارند سفره را بر می چینند


به سلامت ماه خدا!
و ما باید آخرین زمزمه ها را بخوانیم که اللهم رب شهر رمضان
میزبان را می بینم که دم در با ما خداحافظی می کند
و تا سال دیگر ... نمی دانم هستیم آیا؟
کو تا سال دیگر ... اگر باشیم
که ببینیم دوباره چهره ی دلارای مهربان میزبان ماه عاشقی ها را؟
اگر بودیم و دوباره درکت کردیم که خوش به حالمان...
و اگر نبودیم .. تو دعایمان کن
و این عاشقانه های کمرنگ مان را در یاد داشته باش
که روز جزا سخت نیازمند شهادت توییم نازنین!


ماه دیشب.. ماه امروز

یکشنبه 27 مرداد 87

مولای من! سلام..
دیشب ماه گرفته بود نازنین
هرچه نگاه می کردم اثری از غم نداشت
دلگیر نبود.. دلتنگی هم نمی کرد
شاد بود... شاد شاد
اما انگار این ماه... از روی تو شرم داشت
که چهره ی خود را در پس زمین کشیده بود
و شاید هم در برابر نور تو کم آورده بود


جالب بود ماه دیشب..
چه زیرکانه زیر چشمی به زمین نگاه می کرد
دلش نمی آمد تمام صورت خود را پنهان کند
خب حق داشت..
نگاهی به ما داشت و گاهی چشمکی ..
و نگاهی هم به سامرا..
می خواست  فروغ دل افروز تو را ببیند
و جانی بگیرد...  تازه ی تازه
 طلوع مولای زمین را ببیند
و مالک زمان را..
تو را ببیند .. تو را ای ماه دلارای آفرینش
ماه دیشب دیدن داشت
بد جوری رنگش را باخته بود..


عید زیبای نیمه ی شعبان بر شما دوستان عزیزم مبارک باد
و یک غزل به مناسبت این عید سعید تقدیم به شما... غزلی از مهدیه جلال هم جلسه ای انجمن ادبی مان.. جوانی است خوش ذوق و استعداد که روز به روز طبعش روان تر می شود و شعرش فاخر تر...



ضریح نام تو آغاز این توسل ها
همیشه جاری چشمان این تغزل ها !
دو دست خالی ام از التماس لبریزند
بیا !که بی تو ندارند انتها پلها
بیا که بی تو در این انتظار پوسیدست
لباس حوصله بر پیکر تحمل ها
هزارو سیصدو ...عمریست بی حضور شما
در انتظار بلوغ اند این تکامل ها
غروب جمعه که می آید و نمی آیی
دلم خوش است به خوب و بد تفأل ها


 


و این یکی که نمی دانم از کیست و امروز برایم اس ام اس شده بود... بی نظیر است..


قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است، نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است


عید رهایی

پنج شنبه 19 مهر 86

بوی فطر می آید ... بوی رهایی
بوی عطر خدا ...


مولای عشق!
یک ماه "افتتاح" را با تو سحر کردیم..
یک ماه افطار را به یادت بر سفره نشستیم
حالا "افطار"هامان به "فطر" پایان می یابد
و چه زیباست که با جمعه به استقبال فطر می رویم
می شود این جمعه آغاز "روزگار رهایی"باشد؟
می شود "یوم الخلاص" یتیمان آل محمد باشد؟


مولای غریبم!
می شود این بار نماز فطرمان را با تو بخوانیم؟
می شود به امامت تو، همراه با تمام هستی...
قنوت بگیریم که اللهم اهل الکبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت ...


مردیم در این غربت... در این انتظار
می شود خدایا !؟


اضافه شده در غروب عید فطر
آقای من!
ما منتظریم... و منتظرت می مانیم
ای مولای عشق! 


پ ن ـ همین غروب موسیقی وبلاگ را آپ کردم.... نوای دلتنگی عاشقانه ها را...  زخمه هایی بر تار دل ها ... و ناله هایی از صمیم جان مان..


بوی یار مهربان ...

دوشنبه 29 مرداد 86

امروز صبح .. ساعت 8:30 ... بیت الرقیه ی تهران..
جای شما خالی .. عجب تشییع جنازه ای بود...
ناراحت نشوید که چرا برای تشییع جنازه گفته ام جایتان خالی ... این تشییع، با همه ی چیزهایی که برایش می گوییم جایتان خالی عوض شدنی نبود ...
باور کنید امروز .. بوی یار غائب حس می شد .. نگاهی عاشقانه کافی بود تا ببینی آن نازنین را..
تعجب ندارد .. وقتی یک عمر در خدمت او باشی... تمام زندگی را زیر سایه ی او سپری کنی .. وجودش را در گوشه گوشه ی رفت و آمدت ببینی .. نمک طعامت را هم از عنایت او ببینی ... آیا می شود او در مراسم تشییع و تدفینت نیاید؟ او که مظهر وفاداری و قدر شناسی است .. می شود مگر ..؟
خوانده بودیم در تاریخ که امام باقر علیه السلام در تشییع جنازه ی یکی از یارانش به نام کثیر شرکت کرد و خود زیر جنازه ی او را گرفت .. تا جائی که عرق از سر و روی مبارکش می ریخت.
اما امروز این را حس کردیم .. بوی مولایمان را استشمام کردیم... گریستیم ... نه برای مردن یک یار عاشق؛ که خوش به سعادتش.. بلکه به شوق آن مهربان...
حس می کردیم می بیند ما را و ما کوریم و نمی بینیمش ... و سرودیم که ای عزیز... مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا
ضجه زدیم که ای مهربان ... ما که غرق تباهی هستیم و معترف که لیاقت حضور نداریم... اما آمدیم در تشییع یکی از نوکران و فدائیانت شرکت کنیم .. تا باشد بهانه ای برای دیدن تو...
به بی خبران بگویید ارباب ما رعیت نواز است .. مولای ما بنده پرور است ... عشق ما عاشق پیشه است...
مرحوم حاج قدرت الله لطیفی ... عمرش را در ترویج فرهنگ مهدوی گذراند و چهل سال در توسعه و ترویج مسجد مقدس جمکران کوشید .. جمکران خانه ی دومش که نه .. خانه ی اولش بود و هر وقت دلت می خواست او را ببینی به جمکران می رفتی .. نفس گرمش بوی یار می داد ..
چند ماه پیش میهمانم بود در منزل ... اول نمی گفت تا به اصرار من گفت یکی دو نمونه از آن خاطرات شیرین را .. از شور و مستی اش که مستمان می کرد و عاشق تر..
در مراسم امروز ابتدا نوار خودش را گذاشتند که با سوزی عجیب می خواند و با آقا زمزمه می کرد.. خوشا دردی که درمانش تو باشی .. خوشا جانی که جانانش تو باشی..
بعد زیارت آل یاسین را بر جنازه اش خواندند ... السلام علیک حین تقوم و تقعد .. السلام علیک حین ترکع و تسجد.. آقای احمدی نژاد هم از اول تا آخر تشییع حضور داشت...


جانم به فدات ای مهربان

دوشنبه 15 مرداد 86

وقتی دم در حرم ایستاده ای و جرأت نمی کنی بروی داخل...
وقتی داری با خودت کلنجار می روی که با چه رویی به آستانه ی این خانه آمده ای...
وقتی بین ترس و امید گرفتاری که آیا به تو اجازه می دهند  وارد بشوی یا نه؟
وقتی داری اذن دخول می خوانی و از روی رو سیاهی و شرمندگی آرام آرام اشک می ریزی
دستی به نرمی پروانه روی شان ها ات می نشیند...  تا بر می گردی یکی از خدام حرم پیشانی ات را می بوسد
واااااااااای ... ممنونم ای امام رئوف ... درست است من لایق نیستم
ولی تو مهربانتر از این حرفهایی...
جانم فدات ای مهربان... ای ثامن ضامن


جمکران

پنج شنبه 10 خرداد 86

همین الان   دارم از جمکران میام ... از وقتی از عمره برگشتم دقیقاً   ۳۳   روز شده .. احساس کردم شارژ ی که از مدینه و مکه داشتم  داره خالی می شه   ... تو این تهرون که غیر از بی مهری و روابط مصنوعی و از سر منافع شخصی چیز دیگه ای پیدا نمی شه   با یار همیشگی ام  زهرا سادات  راه افتادیم


به هر حال جاتون خالی .. باور کنید به یاد همه تون بودم و دعاتون کردم ... قبل از اینکه برم یعنی ساعت ۱۵ دو سه تا کامنت آخری رو  چک کردم تا دوستانم در یادم باشن  .. اول رفتم حرم  کریمه ی اهل البیت حضرت معصومه .. زیارتی و  ... سپس به میعادگاه عاشقان .. یعنی جمکران..


ابتدا  در حیاط جمکران افطار کردیم و  سپس به مسجد ... نمازی و دعایی و زیارت آل یس ... جاتون خالی .. چه دلچسب بود ... حس عجیبی داره آدم اونجاها .. یکی از دوستان تو وبش نوشته بود که آقامون تو جمکران یکی رو دیدن .. طرف گفته بود آقا شما چقدر مشتاق دارید ..  آقا فرموده بود اینا خیلی هاشون برای خودشون میان .. نه برای من ..


وای .. عجیب بود این جمله و حال ما رو هم گرفته بود .. و البته یه جور دیگه  حال می داد .. سعی کردم از آقا هیچ چی نخوام .. و بگم آقا جون برای خودتون اومدم ... نوکرتونم به خدا    زیارت آل یس  چقدر صفا داشت .. سلام علی آل یس ... السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد السلام علیک حین تصلی و تقنت السلام علیک حین ترکع و تسجد السلام علیک حین تهلل و تکبر...


سلام بر تو دلآرام وقتی که بر می خیزی و وقتی که می نشینی .. سلام بر تو آن هنگامی که رکوع می کنی و به سجده می روی .. سلام بر تو هنگامی که نماز می خوانی و  قنوت میگویی .. سلام بر تو هنگامی که لااله الا الله و الله اکبر می گویی. نازنین .. ! تو در قنوتت از خدا چه میخواهی؟  من که تو را خواستم .. می شود تو هدایت مرا ... و عشق آتشینم را .. ؟


تو راه برگشتن هم ... با همون حس زیبا یه نوار از استاد مسلم آواز ملک مسعودی به یاد عشق همیشگی حال می کردم و به وسیله ی ستاره ها براش پیغام می دادم .. آره ... این کار رو ملک مسعودی در هزاره ی حافظ اجرا کرد و بعداً کاست شد به نام پیر مغان ... کار بسیار زیبایی که  با زخمه های استادانه ی عود آغاز می شه .. 


باور کنین .. این نوارو هزار بار .. نه دروغه ،  ولی قطعاً بیش از صد بار  گوش کردم .. هرگز سیر نشدم و این بار دیگه محشر بود وقتی در گوشه ی  کرد بیات با حافظ همنوا می شه و از فراق می خونه  ... صدا و موسیقی  دل سنگو هم می لرزونه .. همراه با قطعه ای به نام فراق که با ملودی کردی بیداد می کنه ..


زبان خامه ندارد سر بیان فراق                     وگرنه با تو دهم شرح داستان فراق


اگر بدست من افتد،فراق را بکشم              که روز هجر سیه باد و خانمان فراق


ز سوز شوق دلم شد کباب و دور از یار         مدام خون جگر می خورم ز کان فراق


طرف ب نوار هم  همینطور  به یاد مولا .. به یاد آن دل آرام.. و به یاد آن عزیز سفر کرده ... اینم دو سه بیت از اون برای شما:


ساقیا بر خیز و درده جام را                           خاک بر سر کن غم ایام را


با دلارامی مرا خاطر خوش است                      کز دلم یکباره برد آرام را


ننگرد دیگر به سرو اندر چمن              هر که دید آن سرو سیم اندام را


عزیز ! خاطرمان تنها با خیال تو خوش است .. دلبر نازنین ! سروی جایگزینت نمی بینیم که به او دل ببندیم ..


ای حجت خدا ! بیا و با جامی از عاشقانه هایت غم دوریمان از خود را  خاک بر سر کن .. فدای خاک پات عزیز


وظایف منتظران

شنبه 1 اردیبهشت 86

این مطلب را یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:25 در وبلاگ قبلی ام ( لبگزه ی بلاگفا ) نوشته بودم ... امروز به اینجا منتقل شده است


سلام ..


در یکی از پست ها گفته بودم که در کتاب مکیال المکارم، برای منتظران آقا امام زمان علیه السلام هشتاد وظیفه ذکر شده است. سرکار خانم  لیلی در کامنتی نوشته بود که کنجکاو شده تا آن وظیفه ها را بداند... این هم به پاس کنجکاوی ایشان..
البته این را بگویم که من با تغییراتی در عبارات  و به دلیل رعایت خلاصه نویسی، بعضی از این وظایف را در یک بند جمع کرده ام. کاش فرصت و مجالی بود تا در باره ی هر کدام از این تکالیف، دو سه خط می نوشتم ... شاید هم بعداً خدا کمک کرد و نوشتم .. کسی چه می داند ..؟


در بخش هشتم این کتاب تکالیف بندگان خدا نسبت به آن حضرت چنین آمده است:

شناخت صفات و یژگی های آن جناب
رعایت ادب نسبت به یاد او
محبت او به طور خاص
محبوب نمودن او در میان مردم
انتظار فرج و ظهور آن حضرت
اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار
اندوهگین بودن از فراق آن حضرت
ذکر مناقب و فضایل آن حضرت، تشکیل مجالس ذکر فضایل وی، حضور در این نوع مجالس، سرودن و خواندن شعر در این زمینه
قیام، هنگام یاد شدن نام یا القاب آن حضرت
گریستن و گریانیدن و حالت حزن و گریه گرفتن در فراق وی
در خواست معرفت امام عصر از خداوند و تداوم و اصرار در آن
دعا در زمان غیبت آن حضرت و مداومت به خواندن دعای غریق
شناختن علامت های ظهور آن حضرت
تسلیم بودن و عجله نکردن
صدقه دادن به نیابت از آن حضرت و صدقه دادن به قصد سلامتی او
حج رفتن به نیابت از آن حضرت و فرستادن نایب که ازطرف آن جناب حج کند و همینطور طواف بیت الله الحرام به نیابت از وی و نایب گرفتن تا از طرف آن حضرت طواف نماید.
زیارت مشاهد رسول خدا و ائمه معصومین به نیابت از مولایمان صاحب الزمان و اعزام نایب برای زیارت از سوی وی
سعی در خدمت کردن به آن حضرت و اهتمام ورزیدن به یاری او
تصمیم قلبی بر یاری کردن آن جناب در زمان حضور و ظهور او
تجدید بیعت با آن حضرت همه روزه بعد از  نمازهای واجب .. و هر روز جمعه
صله‌ی آن حضرت و صله‌ی شیعیان و دوستان صالح امامان به وسیله ی مال
خوشحال کردن مؤمنین و دیدار صالحان و سلام کردن بر آنان
خیر خواهی برای آن حضرت
زیارت کردن آن حضرت و درود فرستادن بر وی
خواندن نماز و هدیه کردن ثواب آن به وی و هدیه ی نماز مخصوصی که  در کتب ادعیه هست
نماز هدیه به آن حضرت به گونه‌ی مخصوص در وقت معیّن و خواندن نماز آن جناب
اهداء قرائت قرآن به آن حضرت
توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسیله‌ی آن حضرت
دادخواهی و توجه نمودن و عرض حاجت بر آن حضرت
دعوت کردن مردم به آن حضرت
رعایت حقوق آن حضرت و مواظبت بر ادای آنها، و رعایت وظایف نسبت به آن بزگوار
خشوع دل هنگام یاد آن حضرت
عالِم باید علمش را آشکار سازد
تقیّه کردن از اشرار و مخفی داشتن راز از اغیار و تظاهر با ستمگران و اهل باطل
صبر کردن بر اذّیت و تکذیب مخالفان و سایر محنت ها و درخواست صبر از خدای تعالی و همچنین سفارش یکدیگر به صبر در زمان غیبت حضرت قائم
پرهیز از مجالسی که نام آن حضرت در آنها مورد تمسخر باشد
ناشناس ماندن و پرهیز از شهرت یافتن
تهذیب نفس
اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرت
توبه‌ی واقعی و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها
پیوسته به یاد آن حضرت بودن و به آداب آن عمل کردن
دعا به درگاه الهی برای جلوگیری از فراموشی یاد آن حضرت
اینکه بدن انسان هم نسبت به آن جناب خاشع باشد
مقدّم داشتن خواسته‌ی آن حضرت بر خواسته‌ی خود
احترام کردن نزدیکان و منسوبین به آن حضرت
بزرگداشت اماکنی که به قدوم آن حضرت زینت یافته اند
وقت ظهور را تعیین نکردن و تکذیب وقتگذاران و تکذیب کردن مدعیان نیابت خاصه ی آن حضرت در زمان غیبت کبری
درخواست دیدار آن حضرت با عافیت و ایمان
اقتدا کردن و تأسّی جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت
حفظ زبان از غیر یاد خداوند و مانند آن
گریستن در مصیبت مولایمان شهید مظلوم حضرت ابی عبدالله الحسین و زیارت قبر آن حضرت
بسیار لعنت کردن بر بنی امیّه در آشکار و پنهان
اهتمام در ادای حقوق برادران دینی
حفظ آمادگی لازم جسمانی و تجهیزاتی در انتظار ظهور آن جناب


   1   2      >