سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
لبگزه
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 36
بازدید دیروز: 90
بازدید کل: 262422
نوشته های من شعر گونه ‏هایم [21]
بـی‏ خیال بابـا [15]
عاشقانه ‏ها [14]
عارفـانـه ‏ها [17]
دل نوشتـــه ‏ها [51]
شعــرهای دیگران [8]
خاطـــرات [41]
پاسخ به سوالات [27]
فرهنگی‏ اجتماعی [22]
اعتقـادی‏ مذهبی [26]
سیاست و مدیریت [29]
صدا و سیما..؟ [7]
قــرآن و زنـدگــی [17]
شور و شعور شیعی [8]
انتقــــادی [16]
مناسبت ها [33]
حکایــــات [19]
زنانـه هـــا [8]
جوانـــــان [9]
فرهنگی سیاسی
دشمن شناسی [17]
فرهنگی ادبی [12]


اطلاع از بروز شدن

 



میهمانان من
آخرالزمان و منتظران
بر و بچه های ارزشی
وبلاگ خبری
نجوای شبانه
زن بودن ممنوع
گاهِ رهایی
طره آشفتگی
● بندیر ●
صاعقه
روان شناسی
مُهر بر لب زده
ESPERANCE
عاطفی اکبریان
مذهب عشق
همفکری
این راه بی نهایت
خط بارون
یه عالمه حرف نگفته
امید زهرا
تنهاترین تنها
صفحه‏ی بیست و یکم
نجوای مجنون
دنیای واقعی
فوتوبلاگ وصال
گنبد افلاک
اردشیـر
نرگسی
شوق پرواز
حریــم دل
ازتو تابی نهایت
شبنم سحرگاهی
رعنـــا
سـلالــه
لبگزه ی قبلی
مجاهد مجازی
بوی حوی مولیان
تنهایی‏های طوبی
به‏سوی ملکوت
سر سودا
تا ریشه هست..
معجزه ی انسان
قدرت شیطان
نقطه ای برای فردا


زخمه بر دل.. ناله از جان




از معدود سریال‌های تلویزیونی که از اولش را با دقت دیده‌ام همین سریال مختارنامه است. قبل از ورود به بحث اصلی‌ام این را بگویم که در قسمت اخیر،  نوع نمایش جنگ زهیر بن قین خیلی افسانه‌ای بود و سریال‌های جنگجویان کوهستان و افسانه‌ی جومونگ را به ذهن هر بیننده‌ای تداعی می‌کرد. نوع شمشیر در دست گرفتن زهیر و فانتزی جنگیدنش را دیدید؟ البته معتقدم از این دست اشتباهات که نه با واقعیت سازگار است و نه با صحنه‌های فاخر سریال همخوانی دارد، در طول این سریال زیاد خواهد بود. همین امر نشان می‌دهد که آقای میرباقری با اینکه کارگردان لایقی است اما باید برای صحنه‌های خاص، کارگردانان خاصی را به خدمت بگیرد. شاید هم این صحنه‌ها تحت تاثیر مهدی فخیم زاده ابداع شده است که مهارت خاصی در بزن بهادری‌های پلیسی و خلق صحنه‌های اکشن دارد.  


بحث اصلی من در باره‌ی نگاه این سریال به شخصیت و اصل ماجرای مختار است. صحنه‌ها و دیالوگ‌های قسمت‌های اولیه، خوب توانست تردید مختار نسبت به حرکت امام حسن مجتبی را نشان دهد و عدم همراهی او با حجت خدا با تکیه بر تدبیر و آینده‌نگری خویش را به تصویر بکشد.
اما به نظر می‌رسد این سریال، رفته رفته به تریبونی برای تبرئه و تطهیر مختار بدل ‌شده است. یعنی مختاری که به خاطر همان تردیدها که در مناقشه با عمویش و گاهی کیان ایرانی به روشنی فهمیده می‌شد، دست از یاری امام معصوم خود برداشت و به خاطر همان اجتهاد به رأی خویش، تکلیفش را رسیدگی به زمین‌های کشاوری‌اش دانست. آنگاه در قیام مسلم، با امان‌نامه‌ی عمرو بن حریث دست از شمشیر کشید و به دربار عبیدالله بن زیاد رفت تا امیر کوفه آن ضربت کاری را بر ابرویش بنوازد و آن‌طور که همه دیدیم تحقیرش کند و در نهایت هم شنونده‌ی حوادث عاشورا در داخل زندان باشد.
                                                            ادامه ی مطلب...


شاید برای شما هم..

چهارشنبه 10 آذر 89

چندین و چند سال است که سیمای جمهوری اسلامی امنیت روانی خانواده‌ها را نشانه گرفته است و در اکثر قریب به اتفاق فیلم‌ها و سریال‌هایش خیانت یک مرد به همسرش را نشان می‌دهد. با نگاهی به سریال‌های این ده پانزده سال سیما خواهید دید که همه‌ی مردان به همسرانشان خیانت می‌کنند. فرقی نمی‌کند از چه قشری و چه طبقه‌ای باشند. فرقی نمی‌کند جوان باشند یا پیر.. دانشگاهی باشند یا کاسب.. دانشجو باشند یا استاد دانشگاه.. فقیر باشند یا برخوردار.. مسجدی باشند یا بی بندو بار.. مدیر عامل باشند یا کارگر ساده..


اگر می‌بینید شک و دودلی خانم‌ها نسبت به همسرانشان زیاد شده است و اگر می‌بینید که در بسیاری از خانه‌ها سر هیچ و پوچ، درگیری و سوء تفاهم وجود دارد ذهنتان سراغ توطئه‌ی بیگانگان نرود. بقین کنید که این حاصل ـ اگر خوش‌بینانه نگاه کنیم ـ ندانم کاری‌های خودمان است که تنها برای پرکردن آنتن و با هدف جذب مخاطب بیشتر برای رسانه‌ی ملی انجام می‌شود. باور کنید بیخود نیست که مرد بیچاره بعد از یک کار روزانه‌ی طاقت‌فرسا وقتی به خانه می‌رود، گاه می‌تواند در نگاه‌های همسرش به جای برق شادی، آتش تردید و کنجکاوی پنهانی را ببیند. ممکن است البته کسی چیزی به او نگوید و خودش هم متوجه نشود اما به یقین در دل همسر و فرزندانش مخصوصا دخترانش دلشوره‌ای پنهان وجود دارد که امنیت روانی خانواده را بدجور به هم می‌زند.
                                                       ادامه ی مطلب...


در باره‌ی دسته گل‌های صدا و سیما تا کنون مطالبی نوشته‌ام.. این هم یکی دیگر:


در ترافیک سنگین غروب امشب رادیوی ماشین را روشن کردم.. رادیو گفتگو در مورد انتشار 400000 سند محرمانه‌ی مربوط به حضور ارتش امریکا در عراق یک برنامه‌ی زنده داشت.. البته خبر این ماجرا را در چند روز قبل شنیده بودم ولی جزئیات آن را نمی‌دانستم..


چیزی که از این برنامه دستگیرم شد این بود که این اسناد، گزارش‌های محرمانه‌ی واحدهای ارتش آمریکا در عراق بوده است که به صورت غیر قانونی و توسط یک موسسه‌ی ضد جنگ امریکایی به عرصه‌ی افکار عمومی درز کرده و منتشر شده است. ظاهراً بیشتر این اسناد مربوط به کشتار سربازان آمریکایی در عراق، و رفتارهای غیر معقول در برخورد با مردم بی‌پناه آن کشور است. مثلا در این اسناد آمده است که ما در ساعت فلان و در فلان موضع، به یک دختر عراقی مظنون شدیم و از ترس به او شلیک کردیم و او را کشتیم.. یا در سند دیگری آمده است که در اثر شلیک یک واحد گشتی ما به یک خودروی غیر نظامی عراقی همه‌ی سرنشینان آن کشته شدند..
البته در میان چهارصد هزار سند اینچنینی، حد اکثر ده پانزده سند هم مربوط به ایران است که غالب آنها هم سند به حساب نمی‌آید و تنها تحلیل و گزارش و برداشت یک فرمانده‌ی دسته یا گروهی از سربازان آمریکایی مستقر در گوشه‌ای از عراق بوده است.


اما انگار صدا وسیمای ما همگام با رسانه‌های غربی و عمدتاً امریکایی به بخشی از آن اسناد که مربوط به ایران بوده بیشتر اشاره می‌کند و بر آنها متمرکز شده است.
هر سه کارشناس میهمان برنامه (آقایان دکتر مرندی، موسوی و اگر اشتباه نکنم دکتر یزدانی) عملکرد صدا و سیما را در این باره زیر سوال برده بودند و اذعان داشتند که این اسناد به شدت سیاست خارجی و دخالت آمریکا و حضورش در عراق را زیر سوال برده و حیثیت بین المللی و حتی داخلی آنان را دچار خدشه کرده است.   آنان معتقد بودند که بسیاری از رسانه‌های نسبتاً آزاد و ضد جنگ غرب، دولتمردان و تصمیم‌گیران آمریکایی را به شدت در فشار رسانه‌ای گذاشته‌اند و اذهان مردم آمریکا را نسبت به رفتارهای ارتش آمریکا در عراق آگاه می‌کنند. ولی آمریکایی‌ها با سردمداری رسانه‌های بزرگ و جهانی در اختیار خود دارند این تهدید را تبدیل به فرصت می‌کنند و از میان انبوه این اسناد به چند سند فرعی که مربوط به ایران است می‌پردازند تا هم فشار افکار عمومی داخلی را منحرف کنند و هم زمینه را برای ادامه‌ی دشمنی‌ها با ایران و پروژه‌ی ایران هراسی فراهم آورند. آن وقت جالب است که صدای و سیمای ما هم بی توجه به همه جا اسیر مافیای خبری و امپراتوری رسانه‌ای آنان شده است و طوطی وار حرف آنان را تکرار می‌کند.  


مجری برنامه هم تنها چیزی که بلد نبود اجرای برنامه بود و حداقل شرایط و ادب گفتگو را هم رعایت نمی‌کرد و مدام در حرف میهمانان می‌پرید و حرفشان را قطع می‌کرد. اصلا انگار از اول می‌خواست حرف و اراده‌ی خود را به آنان تحمیل کند.  مهمتر از همه دست آخر که در مقابل نظرات کارشناسی و اتحاد نظر آنان کم آورد با لحنی غیر مودبانه گفت: خب این نظر شخصی شماست وگرنه قطعا در پشت تحلیل‌های صدا و سیما هم کارشناسی و نگاه علمی وجود داشته است.


حیف که شماره تلفن برنامه را نداشتم تا زنگ بزنم و بگویم: اگر این است چرا کارشناس دعوت کرده‌اید؟ نکند منتظر بودید آنها هم عین شما فکر کنند و مثل شما حرف بزنند..


من بارها و بارها در کلاس‌ها و سخنرانی‌هایم از امپراتوری خبری و مافیای رسانه‌ای گفته‌ام که چگونه صهیونیزم خبری از مقر سرفرماندهی خود خبرگزاری‌های دنیا را جهت می‌دهد و با این کارش نظام فکری و تحلیلی دنیا را اداره می‌کند.. گاهی سارس را در صدر اخبار قرار می‌دهد و گاهی آنفلونزای خوکی را و گاهی نجات معدن کاران فلان کشوری که روی نقشه هم جایگاهی ندارد را.. و جالب است رسانه‌ی ملی ما که خود را عاقل‌ترین و بهوش‌ترین رسانه می‌داند در جاده‌ای با سرعت 800 کیلومتر می‌رود که هم آنها برایش آماده کرده‌اند و هم جهتش را به ناکجاآباد تنظیم کرده‌اند..


باید به امپریالیزم خبری و صهیونیسم رسانه‌ای دنیا گفت: آفرین به شما با این صدا و سیمای ما..



دوستان عزیز.. این ادامه‏ی مطلب قبلی است که قبل از خواندن آن، خواندن پست قبلی را سفارش می‏کنم..


واقعا گناه این عده چیست؟ دو هفته پیش در جلسه‌ی هم اندیشی جوانان، یکی از دوستان می‌گفت: برادر هفت ساله‌ی من بعد از دیدن این سریال‌های جاری مثل شمس العماره، دل‌نوازان و... حس رومانتیکش گل می‌کند و با صراحت اعلام می‌کند که می‌خواهد با دختر عمویم که شش سال از او بزرگ‌تر است ازدواج کند. جالب است که هر شب به دختر عمویش زنگ می‌زند و به سبک لوس‌بازی‌های این سریال‌ها با او حرف می‌زند و مثلا از او خواستگاری می‌کند.


به عنوان مثال، خودمانیم؛ واقعا این سریال شمس العماره چه پیامی برای مخاطب دارد؟‌ داستان آدم‌هایی مرفه و بی‌دردی که از سر دل‌خوشی و بی‌غمی، به انواع هجویات و ابتذال روی آورده‌اند. خواستگارهایی رنگارنگ و شیک پوش برای دختری که انگار قصد ازدواج ندارد و تنها با مغازله‌ با انواع خواستگاران سیراب و از ازدواج بی نیاز می‌شود. لیلایی که خیلی راحت و صمیمانه با هرکدام از خواستگارانش حرف می‌زند (بخوانید دل و قلوه رد و بدل می‌کنند) و نگاه‌های پر از عشوه و نازش را تقدیم نگاه‌های بعضاً هوس‌آلود دیگران می‌کند. سرایداری آی‌کی‌یو پایین که در کسوت و قیافه‌ی آدم‌های مذهبی، مخالف اسراف برق و آب است و دنبال شوهری اهل خدا و پیغمبر برای دخترش می‌گردد. پری که با گذشت سن و سالی از او و بعد از سه شوهر هنوز به هر مردی که می‌رسد با نگاه‌هایش و با شیوه‌های دلبرانه‌اش دنبال به دست آوردن دل او و ازدواج چهارم است و از هیچ لودگی در این راه پرهیزی ندارد. شکور و دریا زوجی بی‌کار و بدون تاثیر در سریال که یکی از دیالوگ‌های همه سن پسند این دونفر چنین است:
شکور: بیا بچه‌دار شیم دریاجان..
دریا: شکورجان درد داره می فهمی؟


                                                                            ادامه‏ی مطلب...


ادامه‏ی تکرار مکررات ـ 1

پنج شنبه 21 آبان 88

تمدید حکم مهندس ضرغامی برای ریاست یک دوره‌ی دیگر بر صدا و سیما توسط مقام معظم رهبری و نکاتی که در‌ آن بود، بهانه‌ای شد تا زودتر به قولی که در پست تکرار مکررات داده بودم عمل کنم.
ایشان ضمن تقدیر از زحمات و خدمات ضرغامی و همکارانش در این مدت، و اشاره به برجستگی‌ها و نقاط قوت کنونی، به شکلی محترمانه به وی تذکر داده‌اند که البته نباید از کمبودها و نقاط ضعف رسانه‌ی ملی غفلت کرد. نکته‌ی دیگری که رهبری به آن تصریح کردند این بود: « سفارش اساسی اینجانب نزدیک کردن و رساندن این رسانه‌ی فرهنگ ساز، به طراز رسانه‌ای است که دین و اخلاق و امید و آگاهی، بارزترین نمود آن باشد و رفتار اجتماعی مخاطبان و نیز نهاد حساس و مهمی چون خانواده بر اساس آن شکل گیرد و هنر و شیوه‌های گوناگون حرفه‌ای و آزموده شده یا نوپدید، یکسره در خدمت رشد این شاخص‌ها در آید.»


من در این مقاله نمی‌خواهم نکات قوت و برجستگی‌های صدا و سیما و غنای محتوایی و شکلی ارزشمند خیلی از برنامه‌ها را نادیده بگیرم و تنها در نقش یک منتقد قلم‌فرسایی کنم؛ اما معتقدم که تعریف و تمجید و تنها ذکر محاسن و چشم‌پوشی از ضعف‌ها و مشکلات اساسی این حوزه، ما را از اهدافمان باز می‌دارد. تفاقا این وظیفه‌ی دلسوزان دین و کشور است که معایب و ضعف‌های خود را بررسی و گوشزد کنند تا با عزمی جدی و عمومی، تهدیدها را کاهش و فرصت‌ها را افزایش دهیم.
گفتم که در آن جلسه، در دفاع از عملکرد نادرست سازمان صدا و سیما در تولید برنامه‌هایی که با روح دین اسلام و فرهنگ ملی ما هیچ تناسبی ندارد، همان حرف (بخوانید بهانه‌ی) همیشگی تکرار شد که وقتی این‌همه کانال ماهواره‌ای، سایت اینترنتی و حتی سی‌دی‌های کذایی در دسترس مردم است، باید کاری کرد که توجه و گرایش مردم به سمت تلویزیون خودی بیشتر شود و کمتر بدان سوی آب روی آورند. آیا کاری غیر از این می‌توان انجام داد؟ درست است که بسیاری از این کارهای سیمای ما شاید فاسد باشد ولی واضح است که برنامه‌های دشمن که ما را هدف گرفته است افسد است. بنابراین باید پذیرفت که از باب «دفع افسد به فاسد» چاره‌ای غیر از همین شیوه نیست.


                                                                     ادامه‏ی مطلب...


تکرار مکررات

چهارشنبه 13 آبان 88

دیروز جلسه‌ای داشتیم در مورد تهیه‌ی یک فیلم سینمایی با موضوع دفاع مقدس و تجلیل از حماسه‌های نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران.. جمال شورجه، نویسنده و کارگردان دوست‌داشتنی و متعهد سینما و تلویزیون، محمد صادق آذین، مدیر تولید بسیاری از سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی مطرح ازجمله سریال یوسف پیامبر،  روح الله برادری تهیه کننده‌ی سینما و تلویزیون  و فرهاد توحیدی فیلمنامه‌نویس و دوسه نفر دیگر در دفتر کارم میهمان من بودند.. البته میهمان بدون خرج؛ چون نه برای ناهار ماندند و نه پذیرایی جانانه‌ای شدند. بنده‌های خدا به یک چایی قناعت کردند و حتی متوجه نشدم که آیا همراه چایی شوکولاتی یا قندی خوردند یا نه..


بعد از مذاکرات خوبی که داشتیم چون این دوستان در سیما فیلم هم دستی دارند و در تهیه و تولید آثار تلویزیونی کار می‌کنند، در مورد برنامه‌ها و فیلم‌های تلویزیون هم صحبت شد.. البته من سر صحبت را باز کردم و نسبت به این موضوع انتقاد داشتم که ظاهراً بیش از اینکه دنبال تولید برنامه‌های محتوایی و ارزشمند باشیم دنبال جذب مخاطب بیشتر و به اصطلاح سینمایی‌ها دنبال گیشه هستیم. واقعاً آیا درست است که برای جذب مخاطب، مروج و اشاعه‌گر این‌همه بی‌بندوباری و آموزه‌های زشت نامتناسب با شئون دینی و ملی خود باشیم؟ این درست است که با نمادها و دیالوگ‌های لجام گسیخته و اختلاط‌های پر از هرزه‌گی و لودگی‌، عفت عمومی خانواده‌ها و جامعه را خدشه‌دار کنیم؟


یکی از دوستان همان حرف (بخوانید بهانه‌ی) همیشگی را تکرار کرد که وقتی این‌همه کانال ماهواره‌ای، سایت اینترنتی و حتی سی‌دی‌های کذایی در دسترس مردم است، باید کاری کرد که توجه و گرایش مردم به سمت تلویزیون خودی بیشتر شود و کمتر بدان سوی آب روی آورند. آیا کاری غیر از این می‌توان انجام داد؟ درست است که بسیاری از این کارهای سیمای ما شاید فاسد باشد ولی واضح است که برنامه‌های دشمن که ما را هدف گرفته است افسد است. بنابراین باید پذیرفت که از باب «دفع افسد به فاسد» چاره‌ای غیر از همین شیوه نیست.


فعلا تا همین جا بماند.. من در باره‌ی این استدلال و البته برنامه‌های پرضرر دیگری که متاسفانه از سیمای جمهوری اسلامی پخش می‌شود و انگار به عنوان یک استراتژی برای این رسانه‌ی ملی تعریف شده است بیشتر خواهم نوشت..


 


دسته گل

پنج شنبه 19 بهمن 85

دو دسته گل در یک شب


نمی دانم دیشب برنامه های سیما را دیدید یا نه ؟  من با اینکه اصولا کمتر برنامه های سیما را پی گیری می کنم، دیشب از قضا بیشتر وقتم را پای تلویزیون گذراندم. در این یکی دو ساعت دو دسته گل تحویل گرفتم که نمی دانم همیشه این دسته گل ها به مردم تقدیم می شود یا از شانس خوب !! ما بوده است که نصیب ما شده است.

اولین دسته گل مربوط به برنامه ی 20:30  بود که در آن سراغ دکتر انور خامه ای از عناصر فعال حزب توده، رفته بودند تا ضمن مصاحبه ی مفصلی با وی، برگ هایی از تاریخ پهلوی را بگوید. 
انگار تهیه کنندگان برنامه می دانستند که چه دسته گلی می خواهند به آب بدهند؛ برای همین و برای جلوگیری از اعتراض های احتمالی، گوینده نریشن توضیح داد که وی بعد از فعالیت طولانی در حزب توده، از آن ها کناره گرفت. ولی ادامه داد که بعد از آن وارد سیستم وزارت خانه ی آموزش و پرورش یا ... ( تردید از من است ) شد.
اول فکر کردم این آقا گفتنی هایی دارد که تا کنون نشنیده ایم و مسایلی را فاش خواهد کرد که تباهی نظام شاهنشاهی و انحراف حزب توده از یک سو  و ارزش های مادی و معنوی انقلاب اسلامی را از سوی دیگر بیشتر نمایان می کند... اما تمام مصاحبه ی وی این بود که 
                                                                                   ادامه ی مطلب...