اطلاع از بروز شدن
زیبایی.. برای خودمان یا برای دیگران؟
چهارشنبه 10 شهریور 89
سلام به همهی شما دوستان عزیز..
سرنوشت: طاعات و عباداتتان قبول.. شهادت مولای موحدان و امیر مومنان نیز تسلیت باد..
سرنوشت دیگر: این پست و پست بعدی که احتمالا خواهم نوشت با برداشتی است از دو سه جلسه بحث مفصل در جلسهی هم اندیشی جوانان که هر هفته در فرهنگسرای ارسباران تشکیل میشود..
معمولا وقتی با دختران یا خانمهای بدحجاب گفتگو میشود این دیالوگ را زیاد میشنویم.. بنا دارم در این زمینه پستی مفصل بنویسم.. شما هم همراه شوید چه در اصل دیالوگ که اگر کم یا زیاد است اصلاح کنید و چه برای پست آینده اگر چیزی به نظرتان میرسد کمک کنید..
ــ شما چرا حجابتان را راعایت نمیکنید و اینقدر به سر و وضعتان میرسید و اینگونه آرایش میکنید؟
ــ من نیز مثل هرکس دبگری زیبایی را دوست دارم و میخواهم زیبا باشم.. برای دل خودم آرایش میکنم..
ــ اگر برای دل خودتان است چرا اینگونه در جامعه ظاهر میشوید و دل جوانان را میلرزانید؟
ــ خب این اشکال از جامعه است که دلش میلرزد و به من ربطی ندارد.. آنها مراقب چشم و هوش خود باشند..
ــ با حکم خدا و دین اسلام چه میکنید که رعایت حجاب را الزامی دانسته است؟
ــ من فکر نمیکنم که حجاب این باشد که شما تعریف میکنید.. حجاب به دل است و همین که دلمان پاک باشد کافی است.. تازه حالا چند لاخ موی من هم پیدا باشد به کجای دین خدا لطمه میخورد..
پانوشت: اگر این روزها کمتر خدمت میرسم.. دیر به دیر آپ میکنم و کمتر به وبلاگهایتان میآیم چون مشغول ترجمهی یک کتاب در حوزهی فقه تطبیقی هستم که کلی از وقتم را به خودش اختصاص داده است.. دعا کنید زودتر تمام بشود..
سه شنبه 19 مرداد 89
5 سالگی من: پدرم هر چیزی رو میدونه و هرکاری که بخواد میکنه
10 سالگی: پدرم از همهی پدرها باهوشتره وخیلی چیزها رو میدونه
13 سالگی: پدرم اونقدر هم همه چیز رو نمیدونه
15 سالگی: پدرم نمیتونه ما رو درک کنه چون زمان بچگیش با الان خیلی فرق داشته
18 سالگی: طبیعیه که پدر هیچی در این مورد نمیدونه چون ضرورتهای نسل ما رو درک نمیکنه
20 سالگی: نصیحت پدرم رو تحویل نمیگیرم.. آخه ما خیلی تفاوت داریم
25 سالگی: رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم رو قبول نداره.. خب ما جوونا رو نمیفهمه و یه اُمل تمام عیاره
30 سالگی: بد نیست نظر پدرو بپرسم.. هرچی باشه چند تا پیراهن بیشتر پاره کرده و تجربه داره
40 سالگی: من موندم که پدر چطور همه چیز رو اینقدر جامع نگاه میکنه.. چقدر عاقل و با تدبیره
50 سالگی: حاضرم همه چیز رو بدم که برگرده و من بتونم باهاش دربارهی همه چیز حرف بزنم
اما افسوس..
با استفاده از ایمیل یک دوست با تصرف و کم و زیاد کردن البته
پ ن: فاصلهی نسلها را قبول دارم اما نه این قدری که جوانان باور کردهاند و شکاف نسلها شده بهانهای برای مقابلهی فکری حتی با فکرهای خوب پدر و مادر..
پ ن دیگه: در جلسهی هم اندیشی همین هفته دو دختر جوان آمده بودند و سخن از همین بود.. در این زمینه یک پست مفصل خواهم گذاشت.. انشاءالله
بازم پ ن: امروز دوتا مهندس جوان پیش من بودند.. صحبت از همین موضوع شد.. از فاصلهی معمولی نسلها که در نظر جوانان شکافی غیر قابل عبور است.. از قول استادشان نقل کردند که میگفت: شما جوانان پروژهای نگاه میکنید و ما میانسالان پروسهای.. تعبیر زیبایی بود..
و آخریش: این حرفها اصلا ربطی به سریال فاصلهها ندارد.. چون اصلا نمیبینم و خبر ندارم آنجا چه خبر است..
پنج شنبه 27 اسفند 88
چهارشنبه 5 دی 86
بعد از اکس چشممان به پان پراگ .. روشن
پان پراگ، به ایران رسید.. ماده مخدری جدید در قالب آدامس و تنقلات
اکس با همه مخدرهای دیگر تفاوتی چشمگیر داشت. قرصی در بسته های شیک و خوشرنگ با اسامی توپ... اکس، قرص شادی، فراری، میتسوبیشی، گشنیز، هپی ، صلیب، تویوتا، سان، یا با، اسپید، عشق و آتش و ...
قرص های بی دردسری که بین جوان ها پخش می شد و آدم را خفن می برد به هپروت... منقل و دود و بوی گند و کثافت هم نداشت که مثل تریاک، هروئین، کوکائین و... ترسناک باشد و مصرف کننده را لو بدهد.
اما هنوز داستان مصیبت و بدبختی های اکس و اکستازی در جریان است که سر و کله ی یک مخدر توهم زای دیگر در بازار ایران و خصوصا در مناطق شرقی پیدا شده است. مخدری که این بار در بسته های شکیل با عکس های هنرپیشه های خوش تیپ هندی و پاکستانی به عنوان آدامس ، پاستیل و پودرهایی با طعم نعنا و خوشبوکننده ی دهان و با اسامی گوناگون وارد کشور شده است .
پان پراگ، راجا، تایتانیک، ناس خارجی، پان پاکستان، پان عربی، ویتامین، ملوان زبل، پان اسفناج وگوتکا...
این آدامس های مخدر را خیلی راحت می شود مثل سیگار از مغازه ها خرید؛ به طوری که خانواده هایی که تفاوت اکس و استامینوفن را نمی فهمیدند، عمرا بفهمند آدامس ها و خوشبوکننده های پان پراگ چیست و تا به خودشان بیایند، آنچه نباید بشود، اتفاق می افتد .
خطر اساسی این است که این بار طعمه های مظلوم دلالان مرگ، بچه های خردسالی هستند که دوتا آدامس بادکنکی را به زور می جوند و آن را تق و تق می ترکانند . لطفا به خانواده ها اطلاع دهید..
شنبه 3 شهریور 86
به مناسبت روز جوان ... از امروز " همایش فاطمی نگین آفرینش " به همت امور بانوان شهرداری منطقه ی چهار در فرهنگسرای سلامت آغاز شد و فردا نیز ادامه دارد... من هم در هر دو روز برنامه دارم
امروز در ورودی تالار و در نمایشگاه آثار بچه ها، تابلوی دلنوشته های دخترانه جلب توجه می کرد.. از من هم خواستند مطلبی بنویسم... گفتم من که دختر نیستم .. گفتند باید بنویسی چون دکتر حسابی هم قبل از تو نوشته است ... من هم تسلیم شدم...
دختری نوشته بود با اینکه خودم یک دخترم ولی از دختر بودن متنفرم .. من هم کنار نوشته اش نوشتم: من اگر دختر بودم هم افتخار می کردم و هم زندگی دخترانه را معنای دیگری می بخشیدم...
بعد از جلسه ی سخنرانی ــ که البته سخنرانی یک طرفه نبود و بچه ها هم حرف می زدند ــ دختری دبیرستانی جلو آمد و گفت: شما با این حرف ها اعصاب من را خرد کردی ... من اول یکه خوردم ولی به شدت از شهامت و جسارت این دختر لذت بردم .. و البته بعد از چند دقیقه صحبت قبول کرد که حرفهایم اعصاب خرد کن نبوده و شوک هایی بوده که باید گفته می شده است...
محور صحبت های امروز بیشتر این ها بود:
شیعه ی واقعی عاشق است اما عاشق آگاه .. نه عاشق جاهل ...
خیلی ها در مراسم عاشورایی عاشقانه به خرافات و ترویج باورهای سست می پردازند و نمی دانند چگونه دارند ریشه ی دین را می زنند..
و خیلی ها هم در عرصه ی انتظار، گول کج اندیشان و مدعیان دروغین را می خورند... غافل از ابنکه این ها دکان های کاسبی و سود جویی و سوء استفاده های اخلاقی کلاشانی است که هیچ ربطی هم به فرهنگ مهدوی ندارد..
به روز ترین و کامل ترین مکتبی که برای همه ی بشریت حرف دارد مکتب شیعه است ... اما نه شیعیان خرافاتی و جاهلی که با باورها و رفتارهای خود تشیع را هم زیر سوال می برند..
اطلاعات ما از دینمان و فرهنگ دینی مان کمتر از هر نوع اطلاعات دیگر است و تازه همانقدر هم که داریم بسیار سنتی و از مادر بزرگ ها به دست آورده ایم..
کم کاری جوانان امروز در تحقیق و مطالعه، ستمی است به خودشان ... جوانان ما امروز دوست دارند همه ی معلومات و اطلاعات به صورت کپسولی یا ساندویچی به خوردشان داده شود..
سرانه ی مطالعه ی ما یک دقیقه و نیم است ... آنهم روزنامه ها و تازه آنهم صفحات حوادث بیشترین میزان مطالعه ی ما را تشکیل می دهد...
درست است که در این کوتاهی ها شاید روحانیت هم مقصر باشد و همینطور نظام آموزشی کشور و متولیان فرهنگی .. اما تقصیر بیشتر به عهده ی خود جوانان است که اهل تحقیق نیستند..
اطلاعات و الگو پذیری بسیاری از جوانان ما از تام کروز و مادونا و جنیفر لوپز و مایکل جاکسون و دیوید بکهام و .... خیلی بیشتر از اطلاع مان از فاطمه و علی و پیامبرو .. است...
و شناخت بسیاری از ما از گروه های رپ و پانک و هوی متال و ... خیلی بیشتر از آَشنایی مان با مکتب شیعه و معارف دینی و قرآنی است..
یکشنبه 14 مرداد 86
حاصل ساعت ها گفت و شنید گفت: تو و قطار ..؟ |
چهارشنبه 25 بهمن 85
شهادت زینت عابدان و سید ساجدان بر شما عاشقان تسلیت باد

امروز روز و ل ن ت ا ی ن است ...
کاش شکفتن گل های سرخ، مخصوص امروز نبود
کاش عاشقی ها همیشگی بود
کاش همه ی روزهامان و ل ن ت ا ی ن بود
کاش ولنتاینمان ایرانی بود و ملی...
کاش جوانانمان نیز خود، و ل ن ت ا ی ن بودند
کاش امروز روز لیلی بود
روز عذرا
روز شیرین
و یا هر دلداده ی ایرانی دیگر ...
چهارشنبه 27 دی 85
روز جوان بر همه ی شما جوانان عزیز مبارک

سلام یاران جوان ... بخوانید فقط دلگیر نشوید
روز جوان رسید. خدا را شکر که جوان هم یک روز دارد.. هر چند ما چندین سال است که از دنیای جوانی جدا شده و با جناب میانسالی وصلت کرده ایم.. البته بهتر و درست تر این است که بگویم جوانی با بی مهری تمام، ما را طلاق داده و به عقد اجباری جناب میانسالی در آورده است... و خواهی نخواهی به زودی چشم بر هم نگذاشته که عالیجناب بزرگسالی خواهد آمد.
از شوخی که بگذریم ... بسیاری از جوانان امروز زیاد به خود مغرورند و از تجربه های بزرگترها و پدر و مادر نه پند می گیرند و نه استفاده می کنند .... بسیاری از جوانان امروز، پدر و مادر را مربوط به نسل گذشته می بینند و خود و نسل خود را بی نیاز از راهنمایی آنان می دانند ... بسیاری از جوانان امروز، تمام عقل جهان را در وجود خویش احساس می کنند و بزرگترها یعنی عاقلان فرزانه ی واقعی را متحجر و از رده خارج به حساب می آورند.
امیر مومنان علی علیه السلام در توصیه ای به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام می گوید: خیلی خوب بود اگر انسان دو عمر داشت که یکی را به تجربه می گذراند و در دیگری آن تجربه ها را به کار می گرفت.. اما حالا که این نیست و بیشتر از یک زندگی برای آدمی میسر نمی شود، پس بیا و سفارش های من را گوش کن که هم از تجربه های خودم و هم از تجربه های پیشینیان برایت بگویم تا فردا، دریغ و افسوس نخوری که ای کاش می شد یک بار دیگر به دنیا برمی گشتم و آزموده ها را به کار می گرفتم تا زندگی موفق تری داشته باشم...
حالا واقعا آیا بزرگتر های ما از رده خارج هستند؟ یا این که چون مثل ماها دانشگاه ندیده اند، با اینترنت و ماهواره آشنایی ندارند، به درد نمی خورند و عقلشان نمی رسد؟ به خود بیاییم ... آیا دانشگاه و کتاب و مدرسه، به تنهایی انسان ساز ند؟ چرا تجربه ها را دور بریزیم و فقط به آزمون و خطای خود دل ببندیم؟ مگر نه آن که به قول ابو علی سینا تجربه ارزشمندتر از علم و دانش است؟
در این زمینه حرف زیاد است و فعلا مجال کم ...
دوشنبه 25 دی 85
۱۱ شعبان المعظم به مناسبت ولادت حضرت علی اکبر " روز جوان " نامیده شده است. با تبریک این روز عزیز به همه ی جوانان عزیز و دختران و پسران ایرانی ...
***
به راستی چه سیر و تحولی در دنیای جوانی پیش آمده است؟ سطح توقعات و انتظارات متقابل جوان و جامعه، جوان و والدین، جوان و مسئولان و جوان و ... دچار چه تغییراتی شده است؟ در مسائل مربوط به جوانان، کجا هستیم و کجا باید باشیم؟ اینها و البته ده ها پرسش دیگر وجود دارد که باید پاسخ داده شوند. اما کی و کجا و توسط کی ؟ نمی دانم ...
البته این که مسئولان ما برای جوانان چه کرده اند، باید گفت زحمات زیادی در این باره کشیده شده است. حالا این زحمات چقدر زیر بنایی و ماهوی هستند و چقدر روبنایی و شکلی... مسایلی است که نیاز به مباحث مفصل تری دارد که نه من مسئولیتی در این زمینه دارم و نه در صدد بیان آن هستم..
اما این قدر می دانم که جوان امروز ، بهترین سوژه ای است که بسیاری از مسئولان، هنگام بیکاری سخت بدان می پردازند و البته تنها در مقام حرف .... ولی در گذرگاه عمل ، جوان تنها یک پل است که هنگام نیاز و برای عبور از آن و رسیدن به مقصود، به کار می آید و پس از رسیدن به هدف از صحنه خارج و مانند پل متحرک پس از عبور از رودخانه، جمع می شود.
اجازه بدهید که بیش از این به این موضوع نپردازم و ماجرا یا درد دل خود را از زاویه ای دیگر، مورد گفتگو قرار دهم و آن این که خود جوانان برای خود چه کرده اند و حال و آینده شان را چگونه طراحی نموده اند؟
من بر این باورم که جوانان گذشته با تمام محدودیت ها و محرومیت ها و کمبودهای مادی و تحصیلی و رفاهی، بیشتر از جوانان امروز از ظرفیت ها و استعداد های بالفعل و بالقوه ی خود استفاده می کرده اند. در حالی که بسیاری از جوانان امروز یا خود را دست کم می گیرند و اصلا از این استعداد های طبیعی و خدادادی استفاده نمی کنند و یا این که گاهی در استفاده از آن ها راه و رسم افراط و تفریط را پیش می گیرند و هم خود به بیراهه می روند و هم اعتماد دیگران و جامعه را نسبت به خود از دست می دهند.
البته خوب است این را بگویم که این ها نوشته ی کسی است که دیری نیست که با روزگار جوانی وداع کرده و هنوز فاصله ی او و جوانان قدری نیست که تهمت " عدم درک جوان " بر او روا باشد ... ضمن این که هنوز روح و حس جوانی را چه در انگیزه ها و چه در شر و شور جوانی از دست نداده است. تنها فرقش با دوران جوانی اش این است که کمی واقع بینانه تر -- و ادعا نمی کنم که عاقلانه تر -- به مسائل نگاه می کند.
بعضی از این جوانان فقط پدر و مادرشان را می شناسند و تنها مسیر اتاق خواب و مدرسه ی خود را بلدند. بسیاری از اینان با این که در علم و تحصیل نابغه می شوند اما برای یک سلام و احوالپرسی عادی می مانند، چه رسد به حضور فعال اجتماعی... و به خاطر همین خانه نشینان خوبی خواهند بود. بعضی دیگر آن قدر از محیط اطراف، بزرگترها، والدین و عاقلان قوم گریزانند که شر و شور جوانی را فقط با تکیه بر احساسات و غرور خود و هم سن و سال های خود به کار می گیرند و چه بسا که به لا ابالی گری، بی قیدی، هرزگی و انگل شدن کشیده می شوند. بعضی دیگر نیز هستند که هم در تحصیل و هم در کار ، راه به جایی نمی برند و از طرفی حجب و حیا و تربیتشان اجازه ی بی پروایی و بزهکاری به آنان نمی دهد. اینان هم گروهی هستند که منتظر معجزه می مانند شاید که دستی از غیب برون آید و کاری بکند.
آیا واقعا جامعه می تواند به این دسته از جوانان تکیه کند؟ جواب معلوم است ... و آن وقت است که عدم درک متقابل پیش می آید و " شکاف نسل ها " روز افزون تر می شود.
دلیل اصلی این ماجرا چیست ؟ نمی دانم ...
ولی شاید این باشد که غالب جوانان امروز، بیشتر از آنکه از خود توقع داشته باشند، از والدین، جامعه و اطرافیان توقع دارند و خود را خنثای خنثی می پندارند. اینان بیش از آن که دست بر زانوی خود بگذارند و بیش از آنکه به پتانسیل ها و نقاط قوت خود تکیه کنند و با استفاده ی از امکانات طبیعی پیرامون خود و بهره برداری از تکنولوژی ها و مکانیزم های گوناگون و پیشرفته ی در دسترس، خالق شگفتی ها شوند و موجب افتخار خود ، خانواده و جامعه و کشور خود شوند، انتظار دارند که دیگران جاده ها را برایشان هموار کنند و آن ها در این جاده فقط به سرعت راه بروند.

جوانان امروز باید مثل جوانان دیروز باور کنند که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من ...
جوانان باید باور کنند که جاده صاف کردن حتی اگر با ریتمی کند همراه باشد هنر است، نه در جاده ی صاف و هموار با سرعت ۲۰۰ کیلومتر حرکت کردن.... خلاق و مبتکر بودن ارزش دارد نه از خلاقیت های دیگران بهره بردن و آسوده رندگی کردن ... غذا پختن را بلد بودن و بی نیاز بودن از دیگران، بهتر است از لقمه ی آماده خوردن و ساندویچی بزرگ شدن ... و به قول معروف اگر قلاب سازی و ماهی گیری را یاد بگیریم مستقل تر و عزتمندانه تر از این است که ماهی را از ماهی گیر به التماس بگیریم تا رفع گرسنگی کنیم ... که اگر نداد از گرسنگی بمیریم.
جوانان امروز باید خودشان، خودشان را باور کنند نه اینکه توقع داشته باشند که دیگران آنها را باور کنند ... باید خود را دریابند و باور کنند که بسیاری از بزرگان مذهبی و رجال علمی و تأثیر گذاران صحنه های مختلف ایران و دنیا از روستاها و بطن خانواده هایی محروم و درمانده سر بلند کرده اند...
جوانان باید باور کنند که می توانند کوه ناامیدی را از بیخ و بن برکنند ... باید باور کنند که ارده ی آنها همه چیز حتی طبیعت را به تسلیم وادار می کند ...
جوانان باید باور کنند که تقلید از دیگران تمام پتانسیل آنان نیست ... و پوشیدن تی شرت های منقوش به پرچم بیگانگان و صورتک دلقک های آنسوی آب، نشانه ی تمدن و آزاد اندیشی نیست ...
جوانان باید باور کنند که به شکل خوانندگان و هنرمندان هندی و هالیوودی در آمدن شایسته ی جوان ایرانی نیست ...
جوانان باید باور کنند که نشریه های کذایی که مدل و درصد رنگ موی هنر پیشگان غربی را معرفی و بر و رو و جسم امثال نیگول کیدمن و جنیفر لوپز را تبلیغ می کنند ، کتاب سعادت آنان نیست ...
جوانان باید باور کنند که اگر حتی در اصلاح سر و صورت و آرایش می خواهند منحصر به فرد باشند و مورد توجه دیگران، می توانند با تکیه بر خلاقیت خود و آداب و سنت های ایرانی به این مسیر گام بردارند ...
جوانان باید باور کنند که هر روز به شکلی -- آن هم از نوع اجق وجقش -- درآمدن، هرچند حس انگشت نما شدن و مورد توجه قرار کرفتن شان را ارضا می کند ولی ارزشی نیست که ماندگار باشد ....
جوانان باید باور کنند که نیاز تعلق اجتماعی آنان را وابستگی و پیروی از گروههای پانک و رپ ( این ها که قدیمی شده اند ) و هوی متال و متالیکا و ... تأمین نمی کند ...
جوانان باید باور کنند که مایکل جاکسون ها دارای انحراف اعتقادی و اخلاقی هستند و مدوناها مبلغان عرفان صهیونیستی کابالا...
جوانان باید باور کنند که عرفان وارداتی از مکاتب شرق آسیا و همدمی با عرفان بودا، اشو، بورخس و کوئیلو ی برزیلی و... راه سیر وسلوک نیست و تنها توهم و خیال پردازی است ... و باید باور کنند که ما خود ریشه ی عرفان ناب هستیم و از صوفی گری و مرید بازی و مرید پروری به دور ...
جوانان باید باور کنند که اکس و اکستاسی و اشک خدا و مخدرات قرن ۲۱ آنها را به جایی نمی رساند جز به تباهی فکر و اندیشه و غیرت و عزت ...
و بالاخره جوانان باید باور کنند که این ها همه و همه دسیسه های دشمنان برای انحطاط و بی هویت کردن آنان است ... و باید باور کنند که وابسته به جامعه ی پر افتخار ایران اسلامی با عادات و رسوم و سنت های اصیل و مایه دار خود هستند...
و البته اینکه ما به عنوان متولیان فرهنگی کشور چقدر، در ایجاد ارتباط با جوانان موفق بوده ایم و جوانی را که به اقتضای سن و سالش دنبال حقیقت و شناخت کاملی از هستی می گردد و در مرحله ی شکل گیری ایدئولوژیکی قرار دارد، تا چه اندازه با حقایق ناب اسلام عزیز و سنت های اصیل و جاودان ملی خویش آشنا کرده ایم ... بحثی است که بهتر است اصلا به آن نپردازیم چون ما هم باید باور کنیم که .....
والسلام