لبگزه
 

 

 

چگونه روي خداوند را ببوسيم؟ - لبـــــگزه


 

اطلاع از به روز شدن

نام:

ايميل:

 
 

 

میهمانــان مـــن

 

«نجواي شبانه»
همفکري
آدمک ها
آقا شيــر
صدای سکوت
ايران اسلام
نگاه منتظر
پاک ديده
خلوت تنهايي
سراي انديشه
سيد محسن
اردشيـر
نرگسي
مفتــــي
احمــدک
شوق پرواز
حريــم دل
خانم نـاظـم
تقدير
ازتو تابي نهايت
شبنم سحرگاهي
رعنـــا
فرداهاي من
مونس
سـلالــه
نگاه خيس
ني نامـه
يه مسافر
تا صبح انتظار
ارميـــا
تالــوگ
لبگزه ي قبلي
مجاهد مجازي


 

 

زخمه بر دل.. ناله از جان


 

 

 

خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

 
 
+ چگونه روي خداوند را ببوسيم؟

چهارشنبه 29 خرداد 1387
 

 

سلام دوستان !
پنجمين جلسه ي هم انديشي جوانان در فرهنگسراي دانشجو به بررسي داستان « روي ماه خداوند را ببوس » نوشته ي مصطفي مستور اختصاص داشت. پس از بحث و گفتگوي دوستان و شنيدن نظرات منفي و مثبت شرکت کنندگان در جلسه، نکاتي را هم من عرض کردم. اکنون بنا به دستور  دوستاني که خواسته اند مباحث آن جلسات را برايشان بنويسم، خلاصه اي از عرايضم را در اين باره تقديم مي کنم:


کتاب مذکور مشتمل بر ?? فصل است و تمام داستان به نوعي پيرامون شک هايي است که خيلي وقت ها به طور طبيعي پيرامون خدا و عالم غيب در ذهن انسان ايجاد مي شود. اينکه « آيا خدايي هست؟ » دغدغه ي کلي داستان است و رسيدن نمادين قهرمان داستان به خدا پايان ماجرا. يونس شخصيت اصلي داستان يک دانشجوي فسفله است و دارد پايان نامه اش را در مورد خودکشي دکتر پارسا يکي از اساتيد مطرح فيزيک کوانتوم مي نويسد. دکتر پارساي خودکشي کرده دنبال به دست آوردن ارتباط مفاهيم رياضي با روابط انساني و تبديل کيفيت هاي معنوي به کميت هاست.


                                                                                                       


بعضي از دوستان معتقدند که کتاب نتوانسته به اثبات خدا برسد و با ايجاد شبهه هاي خطرناک، مخاطبان خود را سر در گم رها کرده است. اما به نظر من بايد ديد آقاي مستور براي چه جامعه اي اين کتاب را نوشته است؟ اگر براي يک جامعه ي بي دين و به منظور معتقد کردن آنان به خدا نوشته باشد، مطمئناً در کار خود موفق نبوده است. اما به نظر مي رسد مستور براي جامعه ي خداباور خودمان و براي نسلي اين کتاب را نوشته است که با خدا مشکلي ندارد و فقط اين شک هاي کذايي، گاهي ذهن و روح او را دچار تنش و استرس مي کند. اين کتاب را براي نسل جواني نوشته است که به طور عام هيچ زباني مانند زبان احساس رويش اثر نمي گذارد. نسلي که به هيچ وجه حوصله ي دنبال فلسفه و برهان و اين حرف ها رفتن را هم ندارد.  خلاصه اينکه اين کتاب يک کتاب استدلالي نيست که توقع داشته باشيم تمام معضلات فکري و شبهه هاي اعتقادي مردم را حل کند و معمولاً کسي هم که دنبال حل اينگونه اي معضلات باشد سراغ اين نوع کتاب ها نمي آيد.
 نکته ي ديگر اينکه بعضي از ايراداتي که دوستان مطرح مي کنند به خاطر آن است که ما از زاويه ي نقد، کتاب را  حتي گاهي بيشتر از يک بار مطالعه مي کنيم به ايراداتي نيز مي رسيم؛ اما اگر دقت کنيم معمولاً مخاطبان عادي، يک کتاب را يک بار بيشتر نمي خوانند. اگر کتابي در همان يک بار مطالعه توانست ارتباط مخاطبان را با خود حفظ کند و حرفش را به نوعي قابل قبول ـ و لو نسبي ـ به آنان بقبولاند موفق است و توانسته آن حس مورد نظر را در دل خوانندگان خود ايجاد کند.
به نظر من مصطفي مستور در اين حد موفق بوده است زيرا او نه فيلسوف است که انتظار داشته باشيم وارد مباحث عقلي و استدلالي فلسفي بشود و نه اهل کرامت که انتظار معجزه از کتابش را داشته باشيم و بخواهيم تاثير خارجي شگرفي بگذارد. ما از اين کتاب، بيشتر از اين کاري که کرده است توقع نداريم.
در مقابل دوستاني که مي گويند کتاب شک را ايجاد کرده است اما جوابي براي آن نيافته است، بايد گفت که  از کتاب ??? صفحه اي نبايد منتظر جواب بود. اما در مجموع در جهت گرايش به خالق موثر بوده است. شناخت خدا از طريق فلسفي کار هر کس نيست. اين کتاب بيش از آن که دنبال اثبات فلسفي خدا باشد دنبال شهود است. دنبال دو دو تا چهارتا کردن نيست! در مجموع تجربه ي ناموفقي نيست.


يونس دانشجوي دکتري فلسفه است (صفحه ي 23)‏ و جالب است که اصلا رشته ي فلسفه را انتخاب کرده تا از دين دفاع فلسفي کند؛ اما حالا خودش دچار اين توهمات شده است. اين ناکارآمدي فلسفه را به عنوان يک تکيه گاه اصلي بيان مي کند.  هرچند فلسفه قابل نفي نيست اما به طور زيبايي اشاره کرده است که « کليدها به همان راحتي که درها را باز مي کند، آن ها را  هم مي بندند!!! »
امروز دليل رواج اين همه عرفان هاي ساختگي و کاذب چيست؟ به يقين براي شناخت خالق عرفان راه ميان بر است. اتفاقاً امروزه هجوم اين همه عرفان جديد وارداتي به نسل جوان ما دليل همين است که گرايش مردم به شناخت عرفاني بيش از گرايش آنان به شناخت فلسفي است. ‏عرفان بوديسم و کابالا و عرفان از نوع برزيلي و هندي و اوشو و... اين گروه ها اگر مي توانستند با فلسفه بچه ها را به سمت و سوي اهداف خود بکشند مطمئناً کوتاهي نمي کردند اما همين که مي بينيد با تکيه بر عرفان، به دنبال اين هستند که جوان ها را جذب کنند معنايش اين است که با فلسفه نتوانسته اند و اصولاً فلسفه در اين جهت ناتوان است. زيرا فلسفه با بال عقل حرکت مي کند و درک مفاهيم عقلي لذتي را با خود به همراه ندارد در حالي که شهود بر مبناي حس است و حس هميشه لذت بخش است.
مستور هم به نوعي از شيوه ي خود آنان بر عليه خودشان استفاده کرده است. ممکن است يکي بگويد مي شد از اين قوي تر هم کار کرد. اين درست اما او شروع کرده است ديگران هم بيايند بهترش را ارائه کنند.


چه زيبا از زبان عليرضا مي گويد: همه چيز بر اساس تجربه نيست که بر مبناي يک سري قاعده  به نتيجه برسي..  بعضي وقت ها اول بايد به اصل ايمان بياوري تا قاعده ها برايت روشن شود.
يادر صفحه ي ۴۵ وقتي که يونس شروع مي کند و انواع بيماري هاي صعب العلاج را نام مي برد، عليرضا مي گويد: تو از کجا اسم اين همه فرشته را مي داني؟ اين قسمت ها اوج احساسات است نسبت به دين. اوج خداباوري است که با زبان ساده اي دارد نظام احسن را بيان مي کند که در نظام الهي حتي فرشته‌هاي عذاب هم خوب و زيبا هستند.
جالب است که در زبان روايات ما هم درست است که آتش جهنم مي سوزاند اما هرگز مخلوق بدي نيست. زيرا اگر همين آتش جهنم نبود عدل الهي زير سوال مي رفت. يا مثلاً ‏شيطان درست است که خودش بد است اما در نظام احسن الهي بد نيست؛ چون اگر نبود آزمايش انسان ها و نظام هدايت و ضلالت بي معني مي شد.
 آنجا که يونس بوي ياسمن هاي سپيد را حس مي کند، در حالي که اصلاً ياسمني آنجاها نيست؛ يک علامت است. بوي فرشته ي مرگ است که آمده است منصور را ببرد. پيشتر هم عليرضا به او گفته بود که حتي مي شود بويشان را هم حس کرد. به نظر من اين يک علامت است. ما در زندگي علائم زيادي داريم و خداوند بسياري از جاها برايمان علامت مي فرستد، ‏مهم اين است که ما اين علائم را درک کنيم و بر اساس هدايت آن ها حرکت کنيم. 
وقتي در اين کتاب بحث از خداي من يا خداي او و خداي هرکس به طور جدا مي شود، معنايش اين نيست که خداها با هم تفاوت دارند. معنايش اين است که درست است خداوند متعال  يکي است، اما براي هرکس به مقدار باورش در زندگي او تاثير دارد.
در روايتي از امام معصوم(ع) داريم که جايگاه تو پيش خدا همان جايگاه خداست پيش تو! يعني همان حرف عليرضا که مي گويد: خداي تو تنها به اندازه ي اعتماد تو به او  مي تواند کاري برايت انجام دهد.
و باز هم چه زيبا و دلنشين مي گويد که اگرچه هستي خدا ربطي به ايمان ما ندارد، اما احساس اين هستي ارتباط مستقيم با اعتقاد ما دارد.
روايت قدسي داريم که خدا مي فرمايد: بنده ي من! ‏از من اطاعت کن تا مثل من باشي؛ يعني همانطور که من به هر چه مي گويم «کن»، «فيکون» تو هم اينگونه مي شوي.


 اما در مورد ساختار داستان، فکر مي کنم نقطه ي پاياني داستان بايد آن جايي باشد که  سايه آن حرف ها را مي زند و در را مي بندد و يونس در را مي بوسد. به نظر من ‏لزومي نداشت که داستان بيشتر از اين ادامه يابد. اما اين يک خصلت است در روايت هاي ما چه در فيلم و چه در رمان و داستان و .. که آخرش را بدجور تمام مي کنيم و گويا ديگر جوصله مان سر مي رود. به نظر من اوج خداباوري يونس همان نقطه است و کش دادن آن و ختم کردنش به پارک و بادبادک ها تم داستان را مقداري مصنوعي کرده است.


اما يک سوال اساسي مي تواند مطرح باشد که چرا ‏دکتر پارسا خودکشي کرد؟
 به نظرم خود کشي او هيچ ربطي به ماجراي عشقش به مهتاب ندارد. دکتر پارسا دنبال اين بود که به مفاهيم انساني کميت بدهد اما کم آورد. نمي شود تمام مفاهيم را مخصوصا‏ً مفاهيم معنوي و الهي را کميت‌دار کرد و همه را در مقياس ديد و برايشان خط کش تعيين کرد. ديديد که خط کش هم در اين داستان خيلي مورد تاکيد نويسنده قرار گرفته بود.
بنابراين انگار وجود مهتاب فقط براي جذابيت داستان بود و ربطي به اصل قضيه نداشت. يعني عدم حضور مهتاب هيچ گره کوري در داستان ايجاد نمي کرد؛ همانطوري که حضورش هيچ گرهي را باز نکرده است. اما خب داستان بدون عشق زميني هم شايد مخاطبان زيادي نداشته باشد.. نمي دانم
 در پايان و به عنوان حمع بندي عرايضم معتقدم  نسل «روي ماه خداوند را ببوس» و مخاطبان مصطفي مستور، يک بار اين کتاب را مي خوانند و اين دقت هاي موشکافانه ي نقادان حرفه اي را ندارند و لازم هم نيست داشته باشند. بنابراين و بدون شک اين کتاب، تاثير مثبت خودش را خواهد گذاشت. از اين رو ضمن پذيرفتن بعضي از اشکالات محتوايي و ساختاري و گاهي دستپاچگي در کتاب، مي توان گفت که مستور در کار خود ناموفق نبوده است و بر  عکس موفقيت نسبي هم داشته است.


 




خـانـه  |  صاحب خانــه |  تمـــاس  |  ایمیـــل   |  چرا  لبگزه ؟  

[27/5/1387- 3:12 ع] ماه ديشب.. ماه امروز
[24/5/1387- 11:40 ص] مسکن
[24/5/1387- 12:9 ص] قيمت هاي امروز
[21/5/1387- 10:0 ع] ايمان واقعي
[21/5/1387- 8:0 ع] احکام و موضوعات
[19/5/1387- 4:1 ع] گرفتاري
[16/5/1387- 9:56 ع] زهد
[14/5/1387- 9:21 ع] شعر
[10/5/1387- 12:31 ص] برده داري نو
[5/5/1387- 10:41 ص] اردوي مشهد
[2/5/1387- 11:56 ع] قيامت دنيا
[27/4/1387- 8:43 ع] پرواز
[20/4/1387- 10:45 ع] شب آرزوها
[18/4/1387- 12:24 ع] شيعه ي تنوري
[14/4/1387- 11:57 ع] شاهد معتبر
[همه عناوين(226)][آرشيو شده ها]