ساعت 22 در حرمش و شب شهادت مادرش
به من گفته بودند اينجا سرزمين دشمنان توست
شام ديروز... دمشق امروز
به من گفته بودند روزگاري تو اسير حاکمان اين ديار بوده اي
آمده بودم گريه کنم غريبي ات را..
مي خواستم ناله کنم اسارتت را...
اما مي خندم حقارت و حماقت بني اميه را
وقتي شکوه بارگاهت را که مي بينم...
مي گردم تمام شام را...
کو نسل ونتيجه ي آل بني اميه؟ کو يک نفر که به اين انتساب افتخار کند؟
اصلا آدم زنده، پيش کش ... کو قبر معاويه ؟ کو قبر يزيد؟ کو قبر مروان ؟
بانوي من!
تو همان غريبي نبودي که دشمنانت خواستند گمنام بماني؟
تو همان اسيري نبودي که بر سرو صورتت سنگ مي زدند؟
تو سالار قافله اي نبودي که هنگام ورودش به اين شهر، مردم به خاطر پيروزي اميرشان هلهله مي کردند و شيريني خيرات مي دادند؟
امروز چرا پس مرقدت بارگاهي با شکوه شده است .. پناهگاه عام و خاص؟
چه شده است که فرشتگان از عرش براي زيارتت به زمين مي آيند؟
مگر اين بارگاه، بارگاه تو نيست که امروز حتي مخالفان نيز در برابر عظمتش کرنش مي کنند و دست ادب به سينه مي گذارند؟
آن يکي بارگاه که صفاي معنويش دل هر رهگذري را مي برد ، آيا خرابه ي آن روز شام نيست؟
پس کو آن مست قدرتي که يک روز در اين ديار، اميرالمومنينش مي خواندند؟
کو آن کودني که مي خواست نام شما را به خاک بسپارد؟
کو آن ابرقدرتي که سرمست از پيروزي با چوب بر لب و دهان برادرت مي زد؟
کو آن پا جاي پاي قيصر روم گذاشته؟ کو کاخ سبز اموي که چشم ها را خيره ي خود مي کرد و دل از همه مي ربود؟
چرا امروز نامي از آن همه شکوه و سربلندي نيست؟
چه شد که حتي از يادشان نيز چيزي باقي نمانده است، مگر نام هايي کمرنگ که رمق از کوچه و خيابان و مسجد نيز مي برند ؟
بانوي من!
مي خواستند نامتان را نيز از بين ببرند اما يريدون ليطفئوا نورالله والله متم نوره ولو کره المشرکون
آيا اين بيچارگان نمي دانستند که شما تبار بانويي هستيد که قرآن به وصفش انا اعطيناک الکوثر را صلا زد؟
بانويي که سلاله اش به پايداري هستي پايدارند و براي تمامي خلقت افتخار... و دشمنانشان ابترها و منقرض شده هاي بدبخت تاريخ...
آيا اين تو نبودي که در مجلس همان اميرالمومنين ساختگي!! فرياد بر آوردي که: يا يزيد! کد کيدک و اسع سعيک فوالله لا تمحوا ذکرنا و لا تميت وحينا ؟
بانوي صبوري و مردانگي!
امشب که شب شهادت مادر توست بر مزارت آمده ام
آن روز تو چهار سال بيشتر نداشتي .. داشتي؟
خيلي حرف دارم .. عقده هايم متراکم شده است
اما فقط براي عرض تسليت آمده ام عزيز
تسليتم را بپذير
و تسليت دوستانم را
دعايشان کن و مرا نيز..
که اطمينان دارم دعاي تو ردخور ندارد...