باور نمي کنم...
اگر سه روز پيش مي پرسيدي قصد چنين سفري دارم يا نه؟
با اطمينان مي گفتم: نه
اما حالا انگار دارم خواب مي بينم
هنوز هم دارم چشمانم را مي مالم
من کجا واينجا کجا؟
حتي يک در مليون هم احتمال نمي دادم اين روزها اينجا باشم
از لحظه ي تصميم تا آغاز سفر کمتراز 48 ساعت زمان برد

و حالا... اين منم کنار عقيله ي بني هاشم
اين منم در ايام شهادت مادرمان زهراي اطهر
کنار دختر بزرگوارش .... عمه ي نازنينمان
در پانصد متري حرمش
و روبروي گنبد سر به آسمان ساييده اش...
تسليت شما عزيزان را نيز خواهم رساند
پ ن _ کي مي گه سيزده عدد نحسيه؟
ما که سيزده فروردين رفتيم مدينه
سيزده خرداد هم که اومديم اينجا
تازه شم از خروجي شماره ي 13 خارج شديم
تا ببينيم سيزده تيرماه تقديرمان چيست؟
مطمئنم به لطف خدا...