سلام دوستان
داشتم کتاب " عشق روي پياده رو" نوشته ي مصطفي مستور را که از نمايشگاه خريده بودم مي خواندم اما نشد.. در اين مدت چندين کتاب خوانده ام ولي هنوز نتوانستم آن را تمام کنم. با اين حال مثل اينکه تقدير اين بوده که باز هم با مطصفي مستور باشيم چون ضرورت جلسه ي «هم انديشي جوانان» به مطالعه ي اجباري کتاب "روي ماه خداوند را ببوس" وادارمان کرد...
يک جمله ي خيلي قشنگ که ديشب خواندم اين بود: جواب همه ي اين سوال ها و صدها سوال مثل اين ها... فعلاً يه چيزه: نمي دانم. اين چيزي است که علم به ما مي گه. علم مطمئن ترين و در عين حال صادقانه ترين ابزاري است که با فروتني تمام به ما مي گه که: نمي دانم.
سال ها قبل جايي از قول بوذرجمهر حکيم خواندم که گفته است: معلومات بشر مثل قطر دايره است و مجهولاتش مثل محيط آن... بديهي است که هر چقدر قطر دايره امتداد پيدا کند، محيط آن نيز گسترده تر مي شود.
پ ن ـ دوستان در کامنت خواسته اند که من در باره ي جلسه ي هم انديشي هم بگم... شنبه ها ساعت 5 تا 7 بعداز ظهر در فرهنگسراي دانشجو با جمعي از دوستان گرد هم مي آييم و بحث آزادي داريم. ورود هم براي همه آزاد است.
